تدوین مدل مفهومی پیش بینی کننده های سلامت روان کارکنان بر اساس رضایت شغلی و فرسودگی شغلی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 5

فایل این مقاله در 20 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

HMODIR10_138

تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405

چکیده مقاله:

زمینه و هدف: سلامت روان کارکنان در تعامل میان تجربه فرد از شغل و ویژگی های ساختاری محیط کار شکل می گیرد. رضایت شغلی نماینده ارزیابی شناختی–عاطفی کارکنان از کیفیت شغل است، درحالی که فرسودگی شغلی بیانگر فرسایش مزمن انرژی، فاصله گیری ذهنی و اختلال در کارکرد شناختی و هیجانی در نتیجه فشارهای مدیریت نشده شغلی است. با وجود انباشت پژوهش ها، ادبیات این حوزه اغلب به روابط دومتغیره، نمونه های محدود به کارکنان سلامت و طرح های مقطعی متکی است و مدل منسجمی که نقش مستقیم، غیرمستقیم، دوسویه و زمینه ای رضایت و فرسودگی را در سلامت روان کارکنان یکپارچه کند، کمتر ارائه شده است. هدف مقاله حاضر، تلفیق انتقادی شواهد و تدوین مدلی مفهومی برای پیش بینی کننده های سلامت روان کارکنان بر پایه رضایت شغلی و فرسودگی شغلی است. روش: مقاله با روش مرور یکپارچه و انتقادی، بر اساس مراحل شناسایی مسئله، جست وجوی منابع، ارزیابی شواهد، تحلیل مقایسه ای و ارائه مدل انجام شد. منابع نظری کلاسیک و مطالعات معتبر منتشرشده، با تاکید بر شواهد سال های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶، درباره سلامت روان شغلی، رضایت، فرسودگی، مدل تقاضاها–منابع شغلی، نظریه حفاظت از منابع، مطالعات طولی، مدل یابی ساختاری و یادگیری ماشین بررسی شدند. کیفیت نگارش مرور با معیارهای SANRA و منطق گزارش شفاف سنتز بدون فراتحلیل کنترل شد. به علت ناهمگنی جمعیت ها، ابزارها و پیامدها، از تجمیع عددی ناهمگون اجتناب و سنتز چارچوبی انجام شد. یافته ها: شواهد به طور پایدار نشان می دهند رضایت شغلی بیشتر با آشفتگی روان شناختی کمتر و فرسودگی پایین تر همراه است؛ فرسودگی نیز با افسردگی، اضطراب، استرس، اختلال خواب، افت کارکرد و پیامدهای نامطلوب سازمانی پیوند دارد. بااین حال، جهت رابطه می تواند دوسویه باشد؛ سلامت روان ضعیف نیز ارزیابی کارکنان از شغل را منفی تر می کند. فرسودگی در مدل پیشنهادی میانجی نزدیک میان تجربه نامطلوب شغلی و آسیب روانی است، درحالی که رضایت شغلی نقش شاخص ارزیابی منابع و مبادله سازمانی را دارد. حمایت سازمانی، رهبری، عدالت، تعارض کار–زندگی، امنیت شغلی، حجم کار، کنترل شغلی و سرمایه روان شناختی به عنوان تعدیل گر یا پیشایند زمینه ای مدل شناسایی شدند. شواهد پیش بینی نیز نشان می دهد اطلاعات مربوط به خستگی، مدیریت و تجربه شغلی معمولا ارزش بیشتری از متغیرهای جمعیت شناختی صرف دارند. نتیجه گیری: مدل پیشنهادی، سلامت روان کارکنان را پیامد یک زنجیره چندسطحی می داند: تقاضاها و منابع شغلی بر ارزیابی رضایت اثر می گذارند؛ ناهماهنگی پایدار میان تقاضا و منابع، فرسودگی را افزایش می دهد؛ و فرسودگی همراه با رضایت پایین، احتمال آشفتگی روان شناختی را بالا می برد. بازخورد سلامت روان به رضایت و ادراک تقاضاها نیز باید در مطالعات آینده آزمون شود. نوآوری مقاله در تفکیک مدل تبیینی از مدل پیش بین، واردکردن روابط دوسویه و پیشنهاد حداقل مجموعه متغیرهای ضروری برای اعتبارسنجی آینده نگر و بین بخشی است.

کلیدواژه ها:

نویسندگان

آمنه خدادادی

کارشناس ارشد روانشناسی، شهرداری کرج