سبک شناسی شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) در سه سطح زبانی، ادبی و فکری با تاکید بر مولفه های موسیقایی، هنجارگریزی و بینامتنیت غنایی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 32

فایل این مقاله در 8 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ADABICONF09_223

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

پژوهش پیش رو با هدف بررسی نظام مند مولفه های سبکی شعر هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در سه سطح زبانی، ادبی و فکری انجام شده است. پرسش اصلی آن است که تعامل دیالکتیکی این سطوح چگونه به ماندگاری غزل او انجامیده و چه نسبتی با سنت کلاسیک فارسی دارد. این مطالعه با رویکرد توصیفی‑تحلیلی و در چارچوب سبک شناسی ساخت گرا صورت گرفته و دو مجموعه اصلی «سیاه مشق» و «تاسیان» را در بر می گیرد. داده ها با نمونه گیری هدفمند و بر پایه بسامد مولفه های سبکی تحلیل شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات، مطالعه کتابخانه ای و فیش برداری نظام مند بوده و برای تحلیل از الگوی سه سطحی سبک شناسی و در بخش هنجارگریزی از مدل هشت گانه لیچ بهره گرفته شده است. یافته ها نشان می دهد در سطح زبانی، هنجارگریزی معنایی با ۴۲ درصد بیشترین بسامد را دارد که نشان دهنده خصلت خیال انگیز و تامل برانگیز شعر اوست. همچنین باستان گرایی آگاهانه و تکرارهای واژگانی هدفمند، پیوندی استوار با سنت غزل فارسی برقرار کرده اند. در سطح ادبی، موسیقی شعر برجسته ترین ویژگی است؛ در شاخه بیرونی با بهره مندی از ۲۹ وزن مختلف و ابداع یک وزن اختصاصی، در شاخه کناری با کاربست پویای ردیف های فعلی (بسامد ۸۰ درصد) و قافیه های میانی به سبک مولوی، و در شاخه درونی با واج آرایی و جناس. در سطح فکری نیز محورهایی چون عشق (با دو سیمای زمینی و عرفانی)، حسرت و فراق، انسان گرایی، مضامین درد جمعی و تاثیرپذیری عمیق از آموزه های مولانا (تجلی و وحدت وجود)، هسته مرکزی اندیشه او را می سازند. از وجوه ممتاز سبک ابتهاج، ایجاد تعادل میان زبان نخبگانی و عامیانه است؛ به گونه ای که شعر او در عین برخورداری از ظرفیت های بلاغی پیچیده، برای مخاطب عام نیز قابل درک است و این ویژگی نقشی بسزا در گسترش زبان و ادب فارسی داشته است. در نهایت، سبک شعری ابتهاج حاصل تعامل هماهنگ سه سطح یادشده است؛ تعادلی که او را به حلقه واسط میان سنت و نوآوری تبدیل کرده و غزلش را به یکی از تاثیرگذارترین و ماندگارترین نمونه های غزل معاصر بدل ساخته است. این پژوهش نشان می دهد غزل معاصر چگونه می تواند بدون گسست از ریشه های کلاسیک و با بهره گیری از بینامتنیت، به زبان احساس و اندیشه ی انسان امروز بدل شود و برخلاف رویکردهای صرفا تقلیدی، با خوانشی خلاقانه از سنت، به غنای سبک شخصی خود بیفزاید. بدین سان، این مطالعه به غنای ادبیات معاصر و سبک شناسی یاری رسانده و بر ظرفیت ادب فارسی در پیوند نسل ها تاکید می ورزد.

نویسندگان

فضل الله رضایی اردانی

دانشیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

مطهره کاظمی

دانشجوی کارشناسی دبیری ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، یزد

فاطمه السادات دشتی

دانشجوی کارشناسی دبیری ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، یزد