تحلیل موقعیت زنان در داراب نامه ی بیغمی بر اساس رویکرد ساختارگرایی و جامعه شناسی ادبیات
محل انتشار: نهمین همایش بین المللی زبان و ادبیات فارسی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 16
فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ADABICONF09_102
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
قصه های عامیانه فارسی، به ویژه آن هایی که در سنت نقالی شکل گرفته اند، بازتاب دهنده ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و مناسبات قدرت در زمانه خود هستند. «داراب نامه» بیغمی (راوی سده نهم هجری) از جمله متونی است که می توان از خلال آن، جایگاه و کارکرد شخصیت های زن را در ادبیات عامیانه فارسی بررسی کرد. هدف این مقاله، تحلیل «حضور» (ظاهر شدن در روایت) و «عاملیت» (کنش گری موثر و تصمیم گیرنده) شخصیت های زن در داراب نامه و شناسایی قشربندی اجتماعی-اقتصادی آنان بر اساس نظریه های بوردیو و گلدمن است. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد جامعه شناسی ادبیات و داده ها به صورت کتابخانه ای از متن اصلی و مقالات مرتبط گردآوری شده است. یافته ها نشان می دهد که زنان در چهار قشر اجتماعی قابل دسته بندی هستند: ۱) زنان خاندان سلطنتی که دارای سرمایه نمادین و عاملیت متغیر هستند؛ ۲) زنان فرودست (کنیزان، خدمتکاران) که فاقد سرمایه و عاملیت اند یا عاملیتی منفی دارند؛ ۳) زنان به عنوان مقوله تشبیهی که شخصیت مستقل ندارند و صرفا ابژه زیبایی شناختی اند؛ ۴) زنان غایب اما موثر که حضور فیزیکی ندارند اما در هویت سازی قهرمان نقش ساختاری ایفا می کنند. همچنین میان «فاصله زنان از هسته قدرت داستانی (فیروزشاه)» و «میزان عاملیت آنان» رابطه ای مستقیم و معنادار وجود دارد؛ به گونه ای که با افزایش فاصله از هسته قدرت، عاملیت کاهش می یابد. این پژوهش برای نخستین بار با تفکیک مفهومی «حضور» و «عاملیت»، رویکردی نوین در تحلیل جامعه شناختی زنان در ادبیات عامیانه فارسی ارائه می دهد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان