ستایش پروردگار در ادب فارسی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 6

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ADABICONF09_018

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

ستایش پروردگار به عنوان یکی از بنیادی ترین مضامین شعر و نثر فارسی ریشه در جهان بینی توحیدی و عرفانی فرهنگ ایرانی-اسلامی دارد و تنها یک مقدمه ادبی نیست بلکه جوهره اندیشه دینی و فلسفی و احساسی شاعران بزرگ به شمار می رود. این مقاله به بررسی تطبیقی و تحلیلی ستایش ایزد متعال در متون شاخص ادب فارسی می پردازد. در این راستا، نگارنده با بررسی آثار کلاسیک از جمله شاهنامه فردوسی، بوستان و گلستان سعدی، و دیوان حافظ و همچنین تحلیل مقالات و پژوهش های انگلیسی زبان مرتبط با ستایش پروردگار در ایران باستان، ابعاد مختلف این ستایش را از منظر لاهوتی (اوصاف الهی)، ناسوتی (رابطه خدا و انسان) و بلاغی (قالب های ادبی) مورد کنکاش قرار می دهد. نتایج نشان می دهد که ستایش پروردگار فراتر از یک سنت، به ابزاری برای بیان عمیق ترین تجربیات عرفانی، حکمت عملی و نقد اجتماعی تبدیل شده است. ستایش پروردگار (حمد)، سنتی دیرینه است که همواره در آغاز آثار مهم ادبی فارسی، از حماسه ها گرفته تا غزلیات هستی عاشقانه و رساله های علمی جایگاهی اساسی داشته است. این سنت صرفا یک تعارف ادبی یا تقلید شکلی نیست؛ بلکه نشانی از جهان بینی عمیق شاعر و نویسنده و بیانگر تعلق خاطر به مبدا الهی است. ادب فارسی به عنوان آینه تمام نمای فرهنگ ایرانی-اسلامی مملو از تجلیات شکوهمند این ستایش است. هدف این مقاله، بررسی همه جانبه این مضمون حیاتی با تمرکز بر آثار کلاسیک و تحلیل پژوهش های مرتبط از جمله مقالات انگلیسی زبان است که ابعاد بین فرهنگی این ستایش را روشن می سازد. شاهنامه فردوسی با «به نام خداوند جان و خرد» ستایش را از منظر حکمت و قدرت آغاز می کند؛ سعدی در بوستان و گلستان ستایش را با حکمت عملی و شکرگزاری در هم می آمیزد و حافظ آن را در قالب های عارفانه و عاشقانه به اوج می رساند. این مقاله ابتدا به ریشه های کلامی و عرفانی ستایش می پردازد و سپس، با رویکردی تحلیلی-تطبیقی، الگوهای مختلف ستایش را در متون نامبرده و پژوهش های خارجی بازبینی می کند تا نشان دهد چگونه این مضمون به هسته اصلی معنا بخشی و آفرینش ادبی در زبان فارسی تبدیل شده است. بخش اصلی مقاله، به کاوش عمیق در ابعاد محتوایی و بلاغی ستایش پروردگار در این آثار و مقایسه ی یافته ها با دیدگاه های غربی در زمینه ادبیات مذهبی و عرفانی اختصاص دارد. از سوی دیگر، رویکرد تطبیقی مقاله امکان گفت وگوی معنوی میان ادب فارسی و مطالعات ادبی غربی را فراهم می سازد و نشان می دهد که گرایش به ستایش خداوند پاسخی مشترک به نیاز درونی انسان برای معنا، آرامش و اتکای وجودی است؛ هر چند این پاسخ در زبان ها و فرهنگ های مختلف صورت های بیانی متفاوتی به خود می گیرد. این معنا با آموزه های قرآنی نیز همخوان است؛ آنجا که می فرماید: «وما بکم من نعمه فمن الله» (نحل: ۵۳) که یادآور پیوند بنیادین نعمت آگاهی و ستایش است. بر این اساس مقاله حاضر می کوشد سهم ادب فارسی را در شکل دهی به این آگاهی قدسی برجسته سازد و نشان دهد که ستایش پروردگار نه تنها آغاز سخن بلکه افق نهایی است.