شناسایی مولفه های کلیدی مدیریت بازاریابی و جذب حامی مالی برای لیگ های حرفه ای ورزش بانوان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 34
فایل این مقاله در 5 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
SASM10_293
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
مقدمه: ورزش حرفه ای بانوان در سراسر جهان با چالش پایدار نابرابری مالی مواجه است. مطالعات نشان می دهند که علی رغم پیشرفت های قابل توجه در عملکرد ورزشی و افزایش محبوبیت عمومی، شکاف قابل ملاحظه ای در سرمایه گذاری، پوشش رسانه ای و در نتیجه جذب حمایت های مالی تجاری بین ورزش مردان و زنان وجود دارد (لیت، ۱۴۰۴). این چرخه محرومیت در بستر ورزش ایران با عوامل فرهنگی و ساختاری ویژه ای ترکیب شده و توسعه پایدار لیگ های حرفه ای بانوان را با مانع جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، خروج از وضعیت وابستگی به منابع دولتی و حرکت به سمت مدل های درآمدزایی مستقل مستلزم به کارگیری هوشمندانه و خلاقانه مدیریت بازاریابی ورزشی است. این مدیریت نه تنها بر فروش بلیت یا محصولات بلکه بر خلق و عرضه نظام مند «ارزش» به همه ذینفعان از تماشاگران و رسانه ها تا کسب وکارها تمرکز دارد (جدیری و همکاران، ۱۴۰۳). جذب حامی مالی در ورزش، امروز فراتر از یک معامله ساده تبلیغاتی است و به ایجاد «شراکت استراتژیک» براساس همسویی ارزش ها و اهداف طرفین تبدیل شده است (مارکائو و پونز، ۱۴۰۴). موفقیت در این حوزه برای لیگ های بانوان مستلزم درک عمیق از دارایی های منحصر به فرد این ورزش مانند دستیابی به جمعیت های خاص مخاطب، قابلیت بیان داستان های الهام بخش و امکان مشارکت در مسائل اجتماعی مرتبط و ارائه این دارایی ها در قالب پیشنهادهای جذاب برای حامیان بالقوه است. بنابراین، شناسایی مولفه های کلیدی در طراحی این بسته های ارزش و نیز فرآیند مدیریت ارتباط با حامیان نیازمند کاوشی عمیق و کیفی در بافت خاص ورزش ایران است (شمالی و کشگر، ۱۴۰۱).
روش تحقیق: این پژوهش با رویکرد کیفی و با هدف شناسایی و استخراج مولفه های کلیدی از طریق روش تحلیل مضمون (تماتیک) انجام شد. تحلیل مضمون به عنوان روشی نظام مند و انعطاف پذیر امکان استخراج، دسته بندی و تحلیل الگوهای معنادار (مضامین) از درون داده های کیفی را فراهم می آورد. داده ها از طریق ۱۸ مصاحبه نیمه ساختار یافته عمیق با مدیران اجرایی لیگ های بانوان، مسئولان بازاریابی باشگاه ها، متخصصان حوزه حمایت مالی و نمایندگان شرکت های حامی با نمونه گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری شد. فرآیند تحلیل در شش مرحله براون و کلارک (۲۰۰۶) شامل آشنایی با داده ها، تولید کدهای اولیه، جستجوی مضامین، بازنگری مضامین، تعریف و نامگذاری مضامین و تهیه گزارش نهایی انجام گرفت. به منظور افزایش اعتبار یافته ها، از دو راهبرد بازبینی توسط اعضا (Members Checking) و توافق بین کدگذاران استفاده شد.
یافته ها: تحلیل داده های کیفی نشان دهنده چهار دسته مولفه کلیدی به هم پیوسته است: ۱. ارزش های پیشنهادی منحصر به فرد (چرا سرمایه گذاری کنند؟) ارزش اجتماعی ورزش بانوان به عنوان نماد توانمندسازی و مسئولیت پذیری اجتماعی برای برندها؛ مخاطب وفادار و دست نخورده؛ دسترسی به بخش های خاص بازار؛ خانواده زنان تحصیلکرده که تعامل و وفاداری بالاتری نشان می دهند؛ کارایی هزینه (هزینه نسبی پایین تر حمایت در مقایسه با لیگ های مردان که فرصت ورود و آزمایش بازار را فراهم می کند). ۲. موانع ساختاری (چه چیز مانع است؟) ضعف شواهد کمی؛ فقدان پوشش رسانه ای گسترده و آمار حرفه ای مانند ریتینگ تحلیل (مخاطب) که قابلیت ردیابی بازگشت سرمایه را کاهش می دهد؛ نبود تخصص بازاریابی؛ فقدان نیروها و واحدهای تخصصی در ساختار لیگ ها برای طراحی و فروش بسته های حمایتی؛ نگاه سنتی ارائه بسته های یکسان و غیرشخصی شده به همه حامیان بالقوه. ۳. راهبردهای تحول ساز (چه باید کرد؟) گذار از تبلیغات به شراکت؛ ایجاد رابطه بلندمدت و مشارکت در موفقیت مشترک به جای فروش فضاهای تبلیغاتی؛ تمرکز بر دیجیتال و محتوا؛ سرمایه گذاری بر تولید محتوای جذاب داستان محور در شبکه های اجتماعی برای ساختن جامعه ی هواداری و ایجاد جذابیت برای حامیان؛ شخصی سازی پیشنهاد؛ طراحی بسته های ترکیبی و سفارشی که مزایای مختلف حضور در رویداد را ارائه دهند؛ استفاده از تصویر ورزشکار؛ فعالیت مشترک مسئولیت اجتماعی را با اهداف خاص هر برند همسو کند. ۴. الزامات تسهیل گر (چه بسترهایی لازم است؟) حمایت سیاستی؛ اتخاذ سیاست های تشویقی مانند معافیت های مالیاتی برای حامیان و اختصاص سهمیه پخش تلویزیونی؛ نوسازی ساختار جذب و آموزش مدیران و کارشناسان حرفه ای در حوزه بازاریابی، فروش و مدیریت ارتباط با حامی.
نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد که چالش جذب حامی مالی برای لیگ های حرفه ای ورزش بانوان در ایران صرفا یک مشکل مالی نیست بلکه نشان دهنده یک شکاف مدیریتی و ارتباطی در ترجمه دارایی های منحصر به فرد این ورزش به زبان بازار است. مهم ترین یافته، تاکید بر گذار از نگاه معامله گری کوتاه مدت به سوی ایجاد شراکت های استراتژیک بلندمدت است؛ جایی که حامی نه صرفا یک خریدار بلکه یک شریک در موفقیت و گسترش پیام ورزش بانوان محسوب می شود. در این پژوهش ارزش اجتماعی به عنوان عامل کلیدی شناسایی شد؛ همان طور که پژوهش های پیشین نشان داده اند، سازمان ها به دنبال ارتباط با پدیده هایی هستند که تعهدی به مسائل اجتماعی نشان می دهند (بنسون، ۱۴۰۳). ورزش بانوان با روایت طبیعی خود در حوزه توانمندسازی و عدالت می تواند پاسخی ایده آل به این نیاز استراتژیک برندها باشد. با این حال چالش اصلی که در یافته های این تحقیق نیز آشکار است، ضعف در اندازه گیری و ارائه گزارش عینی از این ارزش ناملموس است. در حالی که در اکوسیستم های ورزشی توسعه یافته شاخص هایی برای کمی سازی تاثیر اجتماعی تعریف شده، در بستر ایران این مکانیزم هنوز شکل نگرفته و همین امر تبدیل دارایی اجتماعی به پیشنهادی تجاری را با مانع مواجه می سازد. نتیجه گیری نهایی این پژوهش را می توان در یک گزاره کلیدی خلاصه کرد: موفقیت در جذب حامی در گرو تبدیل "قصه" ورزش بانوان به یک پروژه قابل اندازه گیری با شاخص های روشن برای کسب وکارها است. این امر مستلزم اقدام هماهنگ در سه بخش ساختاری، ارتباطی و سیاستی می باشد. بدون ایجاد این پیوند استراتژیک بین ارزش اجتماعی ورزش و اهداف هوشمند بازاریابی برندها، ورزش حرفه ای بانوان در چرخه معیوب کمبود منابع گرفتار خواهد ماند. این مطالعه با ترسیم مولفه های این پیوند نقشه ای اولیه برای خروج از این چرخه ارائه می دهد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
زهره رضایی
استادیار گروه علوم ورزشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ملایر، ملایر ایران
فهیمه محمد حسن
گروه مدیریت ورزشی پژوهشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی تهران، ایران