تبیین الگوی ادغام فناوری EMS با پلتفرم های دیجیتال هوشمند و پیامدهای آن بر تجربه مشتری و توسعه بازاریابی در باشگاه های ورزشی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 17

متن کامل این مقاله منتشر نشده است و فقط به صورت چکیده یا چکیده مبسوط در پایگاه موجود می باشد.
توضیح: معمولا کلیه مقالاتی که کمتر از ۵ صفحه باشند در پایگاه سیویلیکا اصل مقاله (فول تکست) محسوب نمی شوند و فقط کاربران عضو بدون کسر اعتبار می توانند فایل آنها را دریافت نمایند.

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

SASM10_243

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

مقدمه: در سال های اخیر فناوری های نوین تمرینی از جمله EMS و پلتفرم های دیجیتال هوشمند، توجه قابل توجهی در مدیریت باشگاه های ورزشی پیدا کرده اند. فناوری تحریک الکتریکی عضلات به عنوان یک روش پیشرفته تمرینی شناخته می شود که از پالس های الکتریکی هدفمند برای فعال سازی عضلات از طریق جریان های الکتریکی خارجی استفاده می کند به گونه ای که باعث انقباض های عضلانی به صورت غیرارادی می گردد. این فناوری به ویژه در قالب Whole-Body EMS (WB-EMS)، به عنوان یک راهکار کارآمد سازگار با مفاصل و قابل سفارشی سازی برای ورزشکاران و افراد فعال شناخته شده است و توان بالقوه ای در بهبود عملکرد ورزشی، افزایش قدرت و بهینه سازی بازسازی پس از تمرین دارد (اولوپینار و همکاران، ۲۰۲۵). ادغام این فناوری ها می تواند علاوه بر بهبود کیفیت تمرینات، فرصت های جدیدی برای توسعه بازاریابی و ارتقای تجربه مشتری فراهم کند (جورجیو و همکاران، ۲۰۲۵). تجربه مشتری در باشگاه های ورزشی یکی از عوامل کلیدی در رضایت، وفاداری و مشارکت کاربران است و بازاریابی دیجیتال امکان ارائه خدمات شخصی سازی شده و تعامل مستمر با مشتریان را فراهم می کند (فرناندو و همکاران، ۲۰۲۳). با وجود اهمیت این موضوع، چارچوب نظری و مدل بومی مشخصی در زمینه ادغام فناوری تحریک الکتریکی عضلات و پلتفرم های دیجیتال در مدیریت باشگاه های ورزشی ایران وجود ندارد و پژوهش های کمی یا سطحی موجود، به درک عمیق فرآیندها و پیامدهای این ادغام نپرداخته اند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی ادغام فناوری تحریک الکتریکی عضلات با پلتفرم های دیجیتال هوشمند و شناسایی پیامدهای آن بر تجربه مشتری و توسعه بازاریابی انجام شده است تا چارچوبی کاربردی و بومی برای مدیران و سیاست گذاران باشگاه های ورزشی ارائه دهد. روش تحقیق: این پژوهش از نظر هدف کاربردی توسعه ای و از نظر ماهیت کیفی است و با راهبرد نظریه داده بنیاد استفاده شده است. جامعه آماری شامل مدیران، مربیان و کاربران فعال باشگاه های ورزشی بود و نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۲۵ نفر از افراد کلیدی جمع آوری شد و مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. هر مصاحبه به صورت صوتی ضبط و به متن تبدیل شد و داده ها با استفاده از کدگذاری، بازمحوری و انتخابی تحلیل شدند. در مرحله اول، مفاهیم اولیه استخراج شد و سپس به تدریج با تحلیل روابط و شباهت ها مفاهیم در قالب مقوله های فرعی و اصلی سازماندهی گردید. این رویکرد امکان شناسایی پدیده محوری و ساختاردهی مدل پارادایمی ادغام EMS با پلتفرم دیجیتال و پیامدهای آن را فراهم نمود. یافته ها: تحلیل داده ها منجر به شناسایی ۴۲۰ کد اولیه، ۲۱۵ مفهوم نهایی و ۱۹ مقوله فرعی شد که در قالب مدل پارادایمی نظریه داده بنیاد سازمان دهی گردید. نتایج نشان داد که ادغام فناوری EMS با پلتفرم دیجیتال به عنوان پدیده محوری پژوهش شناسایی شد و فرآیند آن شامل پنج مرحله کلیدی است: ۱. آماده سازی فناوری: نصب و راه اندازی دستگاه ها، اتصال به سیستم های نرم افزاری و پیکربندی اولیه ۲. آموزش کارکنان: ارائه آموزش های تخصصی به مربیان و پرسنل برای استفاده بهینه از EMS و پلتفرم دیجیتال ۳. تعامل کاربران: هدایت کاربران برای استفاده از پلتفرم، پیگیری برنامه ها و ثبت داده های فردی ۴. تحلیل داده ها: پردازش داده های جمع آوری شده برای شخصی سازی برنامه های تمرینی و ارائه بازخورد دقیق ۵. بازاریابی هدفمند: استفاده از داده ها برای طراحی کمپین های بازاریابی هدفمند، افزایش مشارکت و جذب مشتریان جدید. همچنین یافته ها نشان داد که ادغام این فناوری ها از طریق شخصی سازی برنامه ها، تعامل مستمر و بازخورد داده محور، تجربه مشتری را بهبود می بخشد و فرصت های جدیدی برای توسعه بازاریابی ایجاد می کند. علاوه بر این، چالش هایی همچون محدودیت منابع، مقاومت سازمانی و نیاز به آموزش مستمر نیز شناسایی شدند که می توانند روند ادغام را تحت تاثیر قرار دهند. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که ادغام فناوری EMS با پلتفرم های دیجیتال هوشمند می تواند به عنوان چارچوبی کاربردی برای بهبود تجربه مشتری و مدیریت بازاریابی در باشگاه های ورزشی ایران مورد استفاده قرار گیرد. ارائه مدل پارادایمی این ادغام مسیر مشخصی برای مدیران و سیاست گذاران فراهم می کند تا فرآیندهای فناورانه خود را بهینه کرده و تصمیمات بازاریابی را با داده های واقعی و تعامل کاربران هدایت کنند. یافته ها همچنین راهنمایی برای تحقیقات آتی در زمینه فناوری ورزشی، بازاریابی داده محور و توسعه خدمات مشتری ارائه می دهند و تاکید می کنند که تمرکز بر تعامل فعال کاربران و بهره گیری از تحلیل داده ها کلید موفقیت در پیاده سازی فناوری های نوین در باشگاه ها است.

نویسندگان

فاطمه سادات حسینی

دانشجوی ارشد مدیریت ورزشی دانشگاه تربیت مدرس تهران ایران

علی حبیبی

کاندیدای دکتری مدیریت ورزشی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران