چرخه هژمونیک حکمرانی فرهنگی در ورزش ایران

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 26

فایل این مقاله در 6 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

SASM10_163

تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405

چکیده مقاله:

امروزه با تغییر در زمینه های اقتصادی و زیست محیطی، الگوهای اجتماعی افراد دچار دگرگونی چشمگیری شده است. نمادهای معناداری که پیشتر با آنها زیست می کردند آنها را نشانه شناختی کرده و به بخشی از روتین زندگی تبدیل کرده بودند، اکنون در معرض بازتعریف قرار گرفته اند. در این مسیر تغییر و جهانی شدن، اجتماعات همراه با شکل گیری زندگی های نوین مجازی و نهادینه شدن رفتارهای الگوبرداری شده از فضای دیجیتال مفهوم فرهنگ وارد مرحله ای از پوست اندازی شده است. در چنین شرایطی جغرافیای فرهنگی نیز دچار چرخش شده است؛ چرخشی که در آن کنش ها، کردارها و مصنوعات فرهنگی از طریق دگرگونی در الگوهای رفتاری، افراد مرزهای هنجاری تازه ای می سازند و از دل این مرزبندی ها واقعیت اجتماعی جدید شکل می گیرد. از طرفی تعدد نهادی همراه با زبان روایتی هژمونیک و یکنواخت به نوعی فرهنگ «چمنی» انجامیده است؛ فرهنگی که در آن تکثر ساختاری با یکنواختی معنایی هم زیست شده است. در سطح رسمی، قوانین حاکمیت که منشا توحیدی دارند ثابت باقی مانده اند و جامعه حدود نیم قرن ایدئولوژی متمرکز را تجربه کرده است. این ثبات حقوقی ایدئولوژیک در حالی استمرار یافته که زندگی روزمره مردم دستخوش تغییرات اساسی شده است. همین ناهمزمانی میان ثبات ساختارهای رسمی و تحولات زیست جهان اجتماعی بخشی از حیات اجتماعی-مذهبی را وارد وضعیت بحران فرهنگی کرده است؛ بحرانی که خود را در مناسبات اجتماعی ورزش به عنوان یک میدان کنشگری آشکار ساخته است؛ میدانی که در آن بازیگران مشهور ورزش، از بازیکنان فعال و پیشکسوتان تا دانشجویان محیط های آکادمیک به واکنش و ساخت روایت های اعتراضی سوق یافته اند. با استناد به دین، بافت های حس و معنا و سطح کنش ها در آیین های دینی و اجرای مناسک مذهبی نیز به عرصه ورزش وارد شده اند. در ورزش پایه این امر به شکلی عینی قابل مشاهده است؛ از یک سو یکنواختی روایت های جنگی و قهرمانانه ملی، تصاویر شهدا و فرماندهان جنگی در اماکن ورزشی بازتولید می شود و از سوی دیگر شخصیت نوجوانی شکل می گیرد که در فضای جهانی شبکه های اجتماعی زیست می کند؛ فضایی که گاه با مقاومت حاکمیت مواجه بوده است. این همزمانی دو منبع معنا در نوجوان نوعی دوگانگی و دوقطبی معنایی ایجاد می کند؛ نوجوانی که فردای آن قهرمان ملی در میادین بین المللی خواهد بود. در چنین بستری، مسئله حکمرانی برجسته می شود. حکمرانی به منزله قاعده گذاری بر پایه باورهای مشترک است؛ قاعده گذاری ای که تنها در صورتی کارکرد دارد که از سوی اکثریت پذیرفته شود. امروز آن اکثریت خاکستری در بسیاری موارد عرف را به قانون اجتماعی تبدیل می کند. از طرف دیگر جامعه ای که به تغییرات عادت کرده است نسبت به آنچه تغییر نکند پرسشگر می شود؛ بنابراین حکمرانی مستلزم مذاکره، هدایت وضعیت ها و تعامل مستمر میان کنشگران است. درک حکمرانی فرهنگی در ورزش ایران بدون بازگشت به منطق هژمونی ممکن نیست. اگر از چارچوب نظری استوارت هال استفاده کنیم، هژمونی فرآیند مستمر «مفصل بندی میان نیروهای اجتماعی، گفتمان های رقیب و ساختارهای نهادی است؛ فرآیندی که در آن معنا تثبیت می شود، به چالش کشیده می شود و دوباره بازسازی می گردد. ورزش ایران یکی از فشرده ترین میدان های بروز این چرخه هژمونیک است زیرا در آن، بدن، پرچم، اخلاق، رسانه و سرمایه نمادین به طور همزمان درگیرند. از این منظر، حکمرانی فرهنگی در ورزش مدیریت تولید معنا در یک میدان پرتنش است. پروژه هژمونیک با پروژه «هژمونیک» آغاز می شود؛ یعنی تلاش حاکمیت برای تثبیت یک روایت مسلط از ورزش مطلوب. این روایت در ایران واجد مولفه های مشخصی است: پیوند ورزش با هویت ملی، تاکید بر اخلاق دینی، قهرمان به مثابه الگوی ارزشی و ادغام حافظه تاریخی در فضاهای ورزشی. در این سطح قانون و سیاست فرهنگی ابزارهای صورت بندی این روایت اند. اما به تعبیر هال، هژمونی زمانی پایدار است که از سطح اجبار حقوقی عبور کرده و به رضایت «فعال» تبدیل شود. بنابراین پروژه هژمونیک تنها زمانی موفق است که عرف اجتماعی و اخلاق فردی نیز با آن هم راستا شوند. مسئله از جایی آغاز می شود که این پروژه در یک مقطع تاریخی خاص قرار می گیرد؛ مقطعی که نیروهای متعددی به طور همزمان عمل می کنند. جهانی شدن، رسانه ای، اقتصاد حرفه ای ورزش، گسترش شبکه های اجتماعی، برندمحوری ورزشکاران و تغییرات نسلی همگی بخشی از این وضعیت هستند. در این مقطع ساختار حقوقی-ارزشی نسبتا ثابت با زیست جهان متغیر جامعه مواجه می شود. نتیجه نوعی فشار دوگانه است: از یک سو الزام به تبعیت از استانداردهای جهانی و هنجارهای جدید اجتماعی؛ از سوی دیگر انتظار حفظ ارزش های بومی و اخلاق رسمی. این همان نقطه ای است که چرخه هژمونیک وارد وضعیت آزمون می شود. در این شرایط سوژگی ورزشی دگرگون می شود؛ ورزشکار دیگر صرفا مجری قواعد نیست؛ او صاحب رسانه، مخاطب و سرمایه نمادین مستقل است. شبکه های اجتماعی امکان تولید روایت شخصی را فراهم کرده اند و مرجعیت معنا را از انحصار نهادهای رسمی خارج کرده اند. به بیان نظری، سوژه ورزشی به سوژه سیاسی-فرهنگی تبدیل می شود؛ سوژه ای که می تواند با پروژه هژمونیک همسو شود، آن را بازتعریف کند یا در برابر آن فاصله بگیرد. این تحول اخلاق فردی را به متغیری تعیین کننده در چرخه هژمونیک بدل می کند. اگر اخلاق فردی و عرف اجتماعی با روایت رسمی هم راستا باشند، هژمونی بازتولید می شود اما اگر عرف در حال تغییر باشد و اخلاق فردی از منابع متکثر تغذیه کند فاصله ای میان حاکمیت و ورزش شکل می گیرد. این فاصله همان نقطه تجمع تنش است؛ جایی که ناهمزمانی سه سطح: قانون، عرف و اخلاق به انباشت بحران منجر می شود. در ورزش ایران این وضعیت را می توان در دوگانگی میان نمادهای رسمی در فضاهای ورزشی و فرهنگ دیجیتال نسل جدید مشاهده کرد؛ نوجوانی که در باشگاه با روایت های حماسی ملی مواجه است همزمان در شبکه های جهانی با الگوهای فردگرایانه و زیبایی شناسی بدن رسانه ای زیست می کند. اگر این دو دستگاه معنایی نتوانند در سطح نهادی مفصل بندی شوند شکاف هویتی در سطح ورزش حرفه ای بازتولید خواهد شد. در اینجا به مرحله مفصل بندی می رسیم؛ مهم ترین لحظه در چرخه هژمونیک. مفصل بندی به معنای پیوند دادن عناصر ناهمگون در یک روایت تازه است. حکمرانی فرهنگی موفق آن است که بتواند عناصر نوپدید عرفی را در چارچوب اخلاق رسمی بازتعریف کند، بدون آنکه انسجام ارزشی خود را از دست بدهد. اگر چنین ظرفیتی وجود داشته باشد هژمونی با چهره ای نو بازسازی می شود، اگر نه بحران مشروعیت شکل می گیرد و کنش های اعتراضی چه نمادین و چه رفتاری افزایش می یابد. در این چارچوب، «ظرفیت مفصل بندی نهادی» متغیر کلیدی است. این ظرفیت شامل توان گفت وگو با نسل جدید، انعطاف در سیاست گذاری فرهنگی و بازتعریف ارزش ها در زبان قابل فهم برای جامعه است. حکمرانی فرهنگی زمانی کارآمد است که قانون صرفا ابزار الزام نباشد، بلکه بیان نهادی شده باورهای مشترک تلقی شود. به بیان دیگر مشروعیت از توانایی ایجاد همگرایی معنایی حاصل می شود. بحران در این چرخه لحظه ای طبیعی در بازآرایی هژمونی است؛ هرگاه فشارهای ساختاری افزایش یابد و عرف اجتماعی تغییر کند، پروژه هژمونیک ناگزیر از بازتعریف است. پرسش اصلی این نیست که آیا تعارض وجود دارد یا نه بلکه این است که آیا سازوکارهای مفصل بندی قادر به جذب این تعارض هستند یا خیر. اگر پاسخ مثبت باشد چرخه به تثبیت تازه ای می رسد؛ اگر منفی باشد، شکاف میان نهاد رسمی و افکار عمومی تعمیق می شود. در نهایت ورزش ایران را می توان آزمایشگاهی برای مشاهده پویایی هژمونی دانست؛ در این میدان بدن ورزشکار حامل پرچم ملی است اما همزمان حامل روایت شخصی و سرمایه رسانه ای نیز هست. حکمرانی فرهنگی باید این دو سطح را در یک چارچوب قابل جمع قرار دهد. از این رو مسئله اصلی مدیریت معناست. هژمونی زمانی پایدار خواهد بود که قانون، عرف و اخلاق در یک مدار تعاملی قرار گیرند و در هر مقطع تاریخی از طریق مفصل بندی، مجدد به تعادل نسبی برسند. بنابراین بر اساس خوانش هال حکمرانی فرهنگی در ورزش ایران یک چرخه پویا و تنش آلود است که از پروژه هژمونیک آغاز می شود، در مقاطع تاریخی تحت فشار قرار می گیرد، سوژه های جدید تولید می کند و از طریق مفصل بندی یا بازتولید می شود یا وارد بحران می گردد. آینده این حکمرانی در ظرفیت آن برای بازتعریف مستمر معنا در میدان ورزش رقم خواهد خورد.

نویسندگان

محمد پورکیانی

گروه مدیریت و ارتباطات ورزشی دانشکده علوم ورزشی و تندرستی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران