مطالعه تطبیقی حکمرانی مشارکتی ورزش در ایران و ایالات متحده آمریکا
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 37
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
SASM10_036
تاریخ نمایه سازی: 14 شهریور 1405
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی الگوی حکمرانی مشارکتی در حوزه ورزش به مقایسه دو نظام ورزشی ایران با ساختار متمرکز و دولت محور و ایالات متحده (آمریکا) با ساختار غیرمتمرکز و شبکه ای می پردازد. در چارچوب نظری حکمرانی مشارکتی که بر توزیع قدرت و مسئولیت میان دولت، جامعه مدنی و ذی نفعان مختلف تاکید دارد، این پژوهش به واکاوی نقاط قوت و چالش های هر دو الگو می پردازد. نظام ورزش ایران به طور سنتی با چالش هایی همچون تمرکز شدید تصمیم گیری، محدودیت استقلال نهادهای ورزشی، مشارکت نهادی نشده ذی نفعان و ضعف در شفافیت و پاسخگویی مواجه بوده است. در مقابل، ایالات متحده به عنوان الگویی پیشرو در حکمرانی مشارکتی ورزش، تجربه ای موفق در ایجاد تعامل ساختار یافته بین دولت، بخش خصوصی، نهادهای مستقل ورزشی، دانشگاه ها و جامعه مدنی دارد. این مطالعه با هدف پر کردن خلا پژوهشی موجود در زمینه مطالعات تطبیقی با رویکرد مشارکتی به دنبال استخراج درس آموخته های سیاستی برای اصلاح ساختار حکمرانی ورزش ایران است. روش شناسی این تحقیق با رویکرد کیفی و روش توصیفی تحلیلی و در چارچوب مطالعه تطبیقی انجام شده است. داده های مورد نیاز از طریق بررسی اسناد، گزارش های رسمی و ادبیات پژوهشی مرتبط گردآوری و در قالب تحلیل مقایسه ای در مولفه های کلیدی حکمرانی ورزش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته های کلیدی مقایسه دو کشور نشان می دهد که در ایران دولت نقش مسلط و مستقیم در سیاست گذاری، تامین مالی و مدیریت اجرایی دارد؛ فدراسیون ها از استقلال ساختاری و تصمیم گیری محدودی برخوردارند؛ مشارکت بخش خصوصی و دانشگاه ها عمدتا صوری یا حاشیه ای است؛ و نظام اطلاع رسانی ورزش متمرکز و یک سویه است. حکمرانی ورزش به صورت شبکه ای و مبتنی بر مشارکت نهادهای خودمختار مانند NCAA، اتحادیه های حرفه ای، سازمان های محلی شکل گرفته است؛ دولت عمدتا نقش تنظیم گر، حامی مالی غیرمستقیم و ناظر را ایفا می کند؛ دانشگاه ها به عنوان قطب اصلی تربیت ورزشکار و تولید دانش عمل می کنند؛ و بخش خصوصی، اسپانسرها، رسانه ها، باشگاه های خصوصی موتور محرکه اقتصاد ورزش است. همچنین، شفافیت، پاسخگویی و ثبات در عملکرد المپیکی در این کشور مشهودتر است. بحث و نتیجه گیری یافته ها حاکی از آن است که تفاوت اصلی دو نظام نه در حذف دولت بلکه در تحول نقش دولت از یک بازیگر مسلط به یک تنظیم گر، تسهیل گر و ناظر است. موفقیت الگوی آمریکایی مرهون طراحی نهادهای مستقل، چارچوب های قانونی، شفاف و سازوکارهای نهادینه شده برای مشارکت تمام ذی نفعان است. برای ایران حرکت به سمت حکمرانی مشارکتی شبکه ای پیشنهاد می شود که در آن: ۱. استقلال واقعی و پاسخگوی فدراسیون ها و نهادهای ورزشی تضمین شود. ۲. نقش دانشگاه ها در تربیت نیروی انسانی، تحقیقات کاربردی و پیوند با ورزش حرفه ای تقویت گردد. ۳. بسترهای قانونی و مالی برای جلب سرمایه گذاری و مدیریت بخش خصوصی فراهم آید. ۴. سازوکارهای شفافیت و پاسخگویی عمومی در تمام سطوح اجرایی شود. ۵. ورزشکاران و جامعه مدنی در فرآیندهای سیاست گذاری و نظارت نمایندگی واقعی داشته باشند. این انتقال تدریجی، می تواند به افزایش کارایی، توسعه پایدار، ارتقای عدالت ورزشی و دستیابی به دستاوردهای بین المللی باثبات تر در ایران بیانجامد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
نیما پورمند
کارشناس ارشد مدیریت ورزشی دانشکده علوم ورزشی و تندرستی دانشگاه تهران تهران ایران
احمد محمودی
استادیار گروه مدیریت ورزشی دانشکده علوم ورزشی و تندرستی دانشگاه تهران، تهران ایران