روایت پژوهی مسیر طولانی تا یک لبخند تجربه یک معلم در کاهش اضطراب جدایی دانش آموز کلاس اول

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 39

متن کامل این مقاله منتشر نشده است و فقط به صورت چکیده یا چکیده مبسوط در پایگاه موجود می باشد.
توضیح: معمولا کلیه مقالاتی که کمتر از ۵ صفحه باشند در پایگاه سیویلیکا اصل مقاله (فول تکست) محسوب نمی شوند و فقط کاربران عضو بدون کسر اعتبار می توانند فایل آنها را دریافت نمایند.

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RTTCH04_0245

تاریخ نمایه سازی: 12 آبان 1404

چکیده مقاله:

مسیر طولانی تا یک لبخند تجربه یک معلم در کاهش اضطراب جدایی دانش آموز کلاس اول صبح اولین روز مهر بود. آسمان هنوز رنگ پریده بود و هوا بوی ترکیب هیجان و ترس میداد؛ همان بویی که همیشه در آغاز سال تحصیلی در فضا می پیچد وارد حیاط مدرسه شدم و نگاه بچه ها پر از امید و اضطراب یکی یکی به چشمم میخورد اما در میان همه خنده ها و اشتیاقها، صدای گریه ای صاحب این تیز و بلند مثل آژیر فضای صبحگاهی را شکافت کد ۱ - توصیف فضای آغازین مدرسه و نشانههای هیجانی دانش آموز. صدا «آرین بود؛ پسری ریز نقش با چشمانی درشت و اشک آلود که دستش را محکم به بازوی مادرش چسبانده بود. مادرش سعی میکرد با لبخند مصنوعی و نگاهی نگران او را آرام کند اما مقاومت آرین بی پایان بود او داد میزد من نمیام من نمیخوام مدرسه برم!» (کد: بچه های دیگر با کنجکاوی نگاه میکردند و برخی میخندیدند این وضعیت نه تنها بروز اضطراب جدایی و واکنشهای اولیه (کودک) برای آرین بلکه برای سایر دانش آموزان هم میتوانست آزاردهنده باشد. آرام جلو رفتم کنار آرین نشستم و در حالی که صدایم را نرمتر از همیشه کردم گفتم آرین جان میخوای امروز فقط با من بیای کلاس و هیچ کاری نکنی؟ فقط بشین و تماشا کن.» نگاهش پر از در نهایت با تشویق مادر و کمی تردید بود اما دست از بازوی مادرش برنداشت (کد ۳ - استفاده از زبان آرام و ایجاد حس امنیت اولیه اصرار ملایم. من وارد کلاس شد او را روی نیمکت کنار پنجره نشاندم تا نور طبیعی و دیدن حیاط کمی اضطرابش را کاهش دهد (کد: تنظیم محیط فیزیکی متناسب با نیاز کودک مضطرب). اما در تمام مدت دو ساعت اول نه چیزی نوشت و نه لبخند زد. فقط سرش پایین بود و گاهی به سمت در نگاه میکرد، انگار منتظر فرصتی برای فرار است کد ۵) - مشاهده واکنش اجتنابی مداوم در محیط. بعد از مدرسه با مادرش گفت و گو کردم فهمیدم آرین تک فرزند است پدرش در شهر دیگری کار میکند و او تا به حال هیچوقت جدید به مهدکودک یا جمع مشابه نرفته است خانه برایش تمام دنیا بود و جدایی از مادر ترسی عمیق در او ایجاد کرده بود (کد: شناخت پیش زمینه خانوادگی و عوامل موثر بر اضطراب جدایی. برنامه مداخله ای کوچک من تصمیم گرفتم برای آرین یک برنامه تدریجی بنویسم؛ برنامه ای که سه اصل داشت ۱ ایجاد احساس امنیت هیچ فشار مستقیم برای مشارکت فوری ۲ حمایت همسالان استفاده از یک همکلاسی آرام و مهربان به عنوان همیار. افزایش تدریجی حضور مستقل کوتاه کردن حضور مادر در مدرسه و جایگزینی آن با حمایت من و دوستانش (کد: تدوین طرح مداخله با رویکرد تدریجی برای شروع یک صندلی نزدیک میزم گذاشتم و اجازه دادم آرین در دو روز اول فقط آنجا بنشیند، بدون الزام به نوشتن یا فعالیت. تنها شرط این بود که دست از مادرش جدا کند و داخل کلاس بماند. روز سوم «محمدطاها»، دانش آموزی مهربان و خوش برخورد داوطلب شد که کنارش بنشیند و آرام با او حرف بزند کد ۸ – استفاده از حمایت همسالان برای کاهش اضطراب. همزمان با بچه های کلاس جلسه ای کوچک گذاشتم و با زبانی کودکانه درباره «ترسهای طبیعی» حرف زدیم؛ به آنها گفتم که هر کسی گاهی میترسد و وظیفه ما کمک به یکدیگر است. از بچه ها خواستم وقتی آرین آرام مینشیند یا کوچکترین مشارکتی دارد برایش دست بزنند کد ۹ - آموزش همدلی و همیاری اجتماعی

نویسندگان

آرزو رضائی

کارشناسی مدیریت بازرگانی، تهران