زبان شناسی و ساختارگرایی در طراحی شهری
محل انتشار: هشتمین کنفرانس بین المللی پژوهش در علوم و مهندسی و پنجمین کنگره بین المللی عمران، معماری و شهرسازی آسیا
سال انتشار: 1402
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 345
فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ICRSIE08_493
تاریخ نمایه سازی: 18 فروردین 1403
چکیده مقاله:
در دهه اخیر مطالعات مربوط به زبان شناسی و استفاده از روش های زبان شناسی ساختاری در معماری و شهرسازی
رواج گسترده ای یافته است و متفکران و اندیشمندان بسیاری در این زمینه قلم زده و پژوهش کرده اند. آنچه به عنوان
دستور زبان طراحی شهری مطرح می شود، مفهومی است انتزاعی که بر اساس استنتاج از نمونه های مختلف عینی
فضاهای شهری (در یک تحلیل ریخت شناسی و گونه شناسی) حاصل شده است و نه بررسی یک نمونه منفرد که در واقع
گفتار فردی یک هنرمند معمار و شهرساز محسوب میشود.
عناصر اصلی استخوان بندی شهر، که همان شبکه شهر را تشکیل میدهند، ابزارهای هویت دهنده و نقاط عطفی در سطح
شهر هستند که با سازمان فضایی خاص خود در ایجاد یک خاطره ی ذهنی به کار می آیند. به مدد شالوده ی نمادین
شهر، یک شبکه ارتباطی شکل می پذیرد که در آن جریانی برقرار است و این امر در ویژگی فضایی- بصری
استخوانبندی اصلی شهر جایگاه مهم دارد. در محدوده ی استخوان بندی اصلی شهر، فضای شهری، مختصات خود را می
یابد در دیدگاه زبان شناسی ساختارگرای شهری، جنبه های شکلی و کالبدی در کنار جنبه های ادراک معنایی، به عنوان
عوامل تعیین کننده ذکر می شود. طبق این رویکرد، این خصوصیات شکلی باید کلیت شهر را در بر گیرد و یک انسجام
معنایی عرضه کند، اما به دلیل اینکه بررسی زیر ساختها از طریق گونه شناسی دنبال نمی شود و بسته بودن و خود
پایایی را مدنظر ندارد، لزوما همه ی زیر ساختها در بر نمی گیرد. بنابراین در شناسایی ساختار یک شهر، سه رویکرد
اصلی ریخت شناسانه، گونه شناسانه و معناشناسانه را می توان دنبال نمو ونیز رویکرد چهارمی را که ترکیبی از دو رویکرد
ریخت شناسانه و معناشناسانه است، اما برای رسیدن به درک روشنی از ساختار یک شهر، با رویکرد دیگری اتخاذ کرد و
آن ترکیب هر سه رویکر اصلی است. به عبارتی، با یک رویکرد ریخت شناسانه، ساختار شهر را تعیین نمود و هم بر مبنای
رویکردی گونه شناسانه، اجزای آن را تدقیق کرد و از بعد معنایی، این ساختار را تعریف نمود. در حالی که هیچ یک از سه
رویکرد اصلی به تنهایی قادر به تبیین ساختار شهر نیستند، به کارگیری و قرار دادن انها در مقابل هم، چارچوبی روشن
برای اتخاذ رویکردی فضاشناسانه می دهد که ساختار شهر مبتنی بر آن مشخص می شود. در این صورت هم می توان
کلیت ریخت شناسانه ی ساختار را معین نمود و هم از نظر یکپارچگی معنایی، آن را بررسی کردو ضمنا از دید رویکرد
دوم و با گونه شناسی عناصر، صحت تعریف ساختار مورد بررسی را نشان داد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
نیلوفر مسلمان فرکوش
کارشناسی ارشد طراحی شهری، دانشگاه هنر تهران