نقش رسانه های جمعی بر بزهکاری کودکان و نوجوانان

سال انتشار: 1402
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 107

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

IICMO15_474

تاریخ نمایه سازی: 19 آبان 1402

چکیده مقاله:

در این تحقیق تاثیرات رسانه های تصویری چون تلویزیون ، سینما ، ویدئو ، ماهواره و مطبوعات در بزهکاریکودکان و نوجوانان مورد بررسی قرار می گیرد .کمتر کسی منکر این واقعیت خواهد شد که مردم نکاتی را از رسانهها می آموزند . بسیاری از فعالیت های آموزشی ، تجاری ، سیاسی و غیره بر پایه این اصل استوار است . مشاهداتروزمره و صدها بررسی انجام شده ، این واقعیت را تایید می کند .اما این نکته که مردم از رسانه ها چه می آموزند وبا تشریح پیام های خاص رسانه ها که در سناریوهای گسترده تر نهفته است ، نکاتی هستند که به سادگی قابلتعریف نبوده و اندازه گیری آنها دشوار است . مسئله زمانی دشوارتر می شود که پیام خاص رسانه ها شکل هایمتفاوتی به خود بگیرد و به رارئه تعابیر متفاوت کمک کند و یا در مواقعی که پیام جزء جدایی ناپذیر یک فرهنگباشد .انتخاب بین رسانه ها و محتوای آنها اغلب بعد از دوران مدرسه صورت می گیرد و در بیشتر مواقع بیانگر نوع وسلیقه و آمادگی ذهنی است که از داستان های نقل شده و خلق و خوی شکل گرفته در محیط خانوادگی ، مدرسه ودیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می پذیرد . این گونه خصوصیات به طور سنتی ، گروه های اجتماعی ، اقتصادی ، قومی،مذهبی ، سیاسی و غیره را از یکدیگر متمایز می سازد .توجه خاص به مسئله بزهکاری کودکان و نوجوانان را می توان در اذعان عمومی به این نکته جستجو کرد کهرفتارهای خلاف قانون کودکان و نوجوانان ، ماهیتی متفاوت با جرایم بزرگسالان دارد و به همین دلیل باید به گونهای متفاوت از بزرگسالان با آن برخورد کرد . در این زمینه ، متخصصان رشته های مختلف علوم انسانی نقش ایفاکرده اند ، اما نقش روانشناسی از برجستگی خاصی برخوردار است . به گونه ای که می توان از سیطره روانشناسی بربحث بزهکاری نوجوانان سخن گفت. در حال حاضر ، بیشتر کتاب های مربوط به این حوزه با چنین نگرشی تالیف میشود و حاصل جمع تخصص کارشناسان حقوق و روانشناسی به شمار می آید .نکته آخر اینکه هنگام بحث در موردیک معلول از پیش مشخص شده مانند اقدام خشونت آمیز ، معمولا” مسئله علت و معلول مطرح می شود . مسئلهاین است که کدام یک از این دو مقوله مقدم بر دیگری است . قرار گرفتن در معرض خشونت رسانه ای با تمایل بهتماشای برنامه های خشن؟ آیا تمایل افراد به اقدامات خشونت آمیز و پرخاشگرانه سبب نمی شود که آنها برایارضای خواسته های خود برنامه های خشن را انتخاب کنند ؟این پرسش دو پاسخ متفاوت دارد . اول اینکه ، دررسانه هایی که در استفاده از محتوای آنها مخاطب حق انتخاب دارد ، تمایل به انتخاب مطالب خشونت آمیز به دلیلتاثیر پذیری از عوامل مختلف ، ممکن است به تشدید و تقویت حس پرخاشگری منجر شود . در مورد تلویزیون،مسئله تا اندازه ای فرق می کند . کودک در خانواده ای به دنیا می آید که تلویزیون در آن در اغلب اوقات روشناست. در این خانه خشونت اجتناب ناپذیر می شود . در اینجا ، قرار داشتن قبلی در معرض خشونت منتفی است.تمایل و علاقه که ممکن است در رسانه های دیگر انتخاب را تحت تاثیر قرار دهد ، خود تا حدود زیادی تحت تاثیرتلویزیون است. در اینجا مسئله انتخاب ارادی مطرح نیست بلکه میزان تماشای تلویزیون و ماهیت واکنش نسبت بهمحتوای کلی برنامه ها که اکثر بینندگان تماشا می کنند ، عامل تعیین کننده محسوب می شود .از این رو سوالاصلی این نیست که آیا خشونت رسانه ای می تواند نوع خاصی از رفتار را از جمله خشونت واقعی سبب شود یا خیر .بلکه سوال این است که قرار گرفتن در معرض اطلاعات و سرگرمی های توام با خشونت رسانه ها چه تاثیری برالگوهای متفاوت فکری و رفتاری دارد .اما راه اجتناب از انفعالی شدن زیادی از حد کودکان این است که دوران اولیهزندگی ، تلویزیون را جانشین مادر نکنیم . و بیشتر سعی کنیم که کودکان احساس کنند در خانواده مورد علاقههستند و به وجودشان احتیاج است . و تا آنجا که ممکن است آنان را با دوستان و فعالیتهای دیگر احاطه کنیم .

نویسندگان

آیت رشیدی

کارشناسی ارشدروانشناسی بالینی ودبیرآموزش وپرورش

نجف مصطفوی

فارغ التحصیل کارشناسی آموزش وپرورش ابتدایی ومدیرمدرسه مالک اشترشهرستان ملکان

بهنام قربانی

فارغ التحصیل آموزش ابتدایی وارشدروانشناسی تربیتی وآموزگارشاغل درشهرستان ملکان

پریسا سلیمانی

کارشناسی ارشدروانشناسی تربیتی وآموزگارشاغل درشهرستان ملکان