اهمیت درک کودکی و نقش خود در خانواده
عرض ارادت
امیرحسین احمدی هستم فارغ التحصیل رشته مدیریت صنعتی در مقطع کارشناسی
جز معدود خاطراتی که از زندگی کودکی به خاطر دارم چیز دیگری در ذهنم نمانده
اما الان کل انسان هایی که در این مدت با آنها در حال گذراندن زمان هستم یا حتی به عنوان یک رهگذر آنها را می بینم احساس میکنم در زمانی آنها را میشناخته ام و یا گذشته ای در زمان های مختلفم حضور داشته اند و الان بیش از پیش نسبت به آنها احساس مسئولیت میکنم و خود را در ابتدا موظف به موفقیت شخصی می دانم و ثابت کردن شخصیت و توانمندی های خود و صبوری در نایل آمدن به اهداف بزرگ ...
اما اهمیت داشتن احساس در این موضوع بخشی جدایی ناپذیر است و ناگزیر می بایست در این مسیر توقف خود را گاه اعلام کنم و بیش از پیش اندیشیدن را بس کنم اما باز هم به عنوان یک شخص از جامعه ی جوان که قول موفقیت را اول به پدرم دادم و سپس به دیگر اعضای خانواده ام و در درجه بعد تمام تلاشم را کرده و میکنم تا مسائل و خاطراتی که در ذهنم بخش کوچکی از آن باقی مانده به بهترین نحو ممکن باعث توانمند شدن من و دیگر اعضای خانواده ام بشود را فعال کنم.
این مدت اما باید به یک شرایط و آرامش فردی گاه نسبی و گاه مطلق برسم تا بتوانم شنونده بهتر و گوینده بهتری نیز باشم
یعنی یکجور صبوری نسبت به عمل بقیه
اما وقتی می گویند <<بنی آدم اعضای یکدیگرند>> مگر میشود نسبت به حال و احوال دیگران بدون تفاوت گذر کرد؟
من بیگانه نشوم ز احوال تو
زیرا تو بخشی از من هستی
و این بخش من که احساسات دارد برای تو خواهد بود
من همانگونه که می بینی هستم
حال اما میخواهم کودکی ام و اهمیت شادی های بی وقفه ای که در کودکی ام و این معدود خاطراتم دارم با رشته ام بیان کنم
زمانی که شما در خانواده پا میگیرید یعنی پدر و مادر برای تربیت شما در طول زمانهای زندگیتان برنامه ای رسم کرده اند هر کدام به نوعی شما را بار می آورند
من از ابتدا علاقه ی چند وجهی خود را دیدم نقش پذیری در زندگی و تعلق نداشتن به یک مکان خاص در وجودم با بازی های کودکانه آغاز شد
حال اما پیش رویم همه چیز هست برای رسیدن به همه ی آنها لحظه شماری میکنم.
اهداف ما و خانواده ی ما چیزهایی هستند که باعث از پا نیفتادن ما هستند
امیدوارم در ابتدا سلامت و عاشق باشید زیرا سلامتی ما را به موفقیت های دیگر می رساند.