رویکردهای عدالت آموزشی

5 آذر 1403 - خواندن 6 دقیقه - 464 بازدید

رویکردهای عدالت آموزشی 


اهمیت

تاکنون عدالت یکی از مناقشه برانگیزترین موضوعات اخلاقی، کلامی، فلسفی و حتی تربیتی بوده است. در کنار نظریه پردازی درباره ماهیت و چگونگی تحقق عدالت، مبارزه علیه انواع نابرابریهای جنسیتی، قومی، نژادی، طبقاتی، مذهبی، جغرافیایی نیز جریان داشته است .

در محیطهای آموزشی زمانی عدالت تحقق مییابد که یادگیرندگان از طریق دروندادها و فرآیندها در مدارس، بتوانند اهداف علمی، اعتقادی،اجتماعی و آموزشی را کسب کنند .


 

هدف

با پدید آمدن دولت های مدرن و رواج ایدئولوژی هایی که بر پایه دمیدن روح ملیت در افراد یک جامعه شکل گرفتند از یک سو، و پیدایی نیازهای اجتماعی و اقتصادی جدید از سوی دیگر، به تدریج نهاد آموزش و پرورش در کانون توجه ها حکومت قرار گرفت. یها دولت مدرن به آموزش و پرورش از دو جهت نیاز داشتند: نخست، نوسازی جامعه از طریق پاسخ گویی به نیازهای صنعتی و نظامی؛ دوم، تحکیم ایدئولوژی سیاسی. چنانکه در دو سده اخیر بحث عدالت آموزشی 

همواره به عنوان یکی از محورهای برنامه ریزی دقیق توسط ها دولت مورد توجه قرار گرفت .


 

رویکردها

1_ رویکرد آرمان گرا 

از لحاظ تاریخی، افلاطون نخستین فیلسوفی است که به بررسی مفهوم عدالت و نسبت آن با تربیت پرداخته است . از لحاظ تاریخی، افلاطون نخستین فیلسوفی است که به بررسی مفهوم عدالت و نسبت آن با تربیت پرداخته است . عدالت برای افلاطون امری فردی نیست ، بلکه به چگونگی حیات جامعه وابسته است.از این رو ، گاهی به نظر می رسد که در نگاه افلاطون جامعه بر فرد تقدم دارد. نهادهای آموزشی در جامعه افلاطونی در خدمت آرمان های اخلاقی است . 

بنابراین هر آنچه می توان از آرمان گرایی افلاطون به دست آورد این است که یک نظام آموزشی مطلوب آن است که بتواند فراگیران آموزش را به سمتی سوق دهد که ارزش های اخلاقی یک جامعه را متبلور سازد و در انتها بتواند با مجموعه ای از ارزش های اخلاقی ، جامعه ای را به سمت مدینه ی فاضله ای که در نظر دارد برساند .

2_ رویکرد لیبرالیستی

در قرن هیجدهم لیبرالیسم در خدمت روشنگری و با اتکا بر خرد و آزادی انسان، خوش بینی نسبت به طبیعت انسان و شوق پیشرفت در بعد فردی مبارزه با اشراف پرداخت ؛ اما اکونومیست تصویری از فاصله طبقاتی بین بیکاران و مدیران رتبه بالا در دریافت خدمات رفاهی و بهداشتی ارائه می دهد. این تصویر گواه آن است که در جوامع پساصنعتی تا چه اندازه مدیران آموزش دیده فرصت برخورداری از مزایای گوناگون را دارند، در حالی که کارگران رده های پایین جامعه فقیرتر می شوند. وضعیت نابرابر اقتصادی و اجتماعی در جوامع جهانی باعث شده تا طبقه های محروم و پایین جامعه را که اغلب کارگران فاقد مهارت هستند و یا مهارت اندکی دارند، ابزاری در جهت منافع طبقه های مرفه باشند . 

از آنجا که نظام لیبرالی در سدد این است که نقش دولت ها را به علت آرمان آزادی در زندگی افراد و جامعه کمرنگ کند لذا تصویری خاص نسبت به عدالت دارد ؛ از منظر لیبرالیسم کلاسیک ساختار اجتماعی در جامعه زمانی عادلانه است که این اجازه به افراد داده شود تا با توجه به استعداد ها و کوشش های خود به تکاپوی آزادانه بپردازند و مالک محصول و دسترنج خود باشند بنابراین عدالت به فراهم آوردن چنین شرایطی است .

در برداشت کلی از نظام آموزشی با رویکرد لیبرال می توان دریافت که با توجه به ارزش و آرمان های کلی نظام لیبرال منافع و سرمایه های مادی مانند ثروت باید به گونه ای پیش برود که در خدمت طبقه ی مرفه باشد و آموزش چیزی نیست جز تولید ثروت و سود برای ثروتمندان .

3_ رویکرد مارکسیستی

تلقی لیبرالیسم از عدالت اجتماعی و تحقق آن از طریق کوشش های فردی، سود طلبی شخصی و رقابت که توازن میان عرضه و تقاضا را پدید می آورده به نظر آنها نابرابری، پیامد لیبرالیسم بود . فروم در تحلیل و نقد جامعه لیبرالی غرب پدید آمدن «منش بازاری » را از پیامدهای جامعه سرمایه داری می داند و چنین می نویسد که"من آن منشی را که ریشه اش در تجربه شخصی به عنوان کالا و ارزش شخص به منزله ارزش یا مبادله باشد، جهت گیری بازاری می نامم ". به نظر فروم ، شخصیت انسان بازاری فاقد ارزش اقتصادی است و توانایی او به میزانی که بازار تعیین می کند بستگی دارد . آگاهی او به نوع نیاز به آموزش را نیز بازار تعیین می کند این آگاهی و معرفت در روند کلی آموزش و پرورش از کودکستان تا دانشگاه به دست آمده و به وسیله خانواده تکمیل می شود آنچه در این چرخه چندان مورد توجه قرار نمی گیرد ، عدالت آموزشی است . هدف حقیقی این نهادها جز تولید دانش قابل فروش ، چیزی دیگری نیست. از آموزش دبستانی تا دانشگاه، هدف یادگیری به دست آوردن هرچه بیشتر معلومات و اطلاعاتی است که برای مقاصد بازاری سودمندند .

در تحلیل این رویکرد می توان گفت نظام کلی مارکسیستی از آنجایی که به نقش انسان اهمیت می دهد می توان گفت صرفا این خود انسان است که با اهمیت است و نظام آموزشی نیز باید روندی را طی کند که انسان را ارزشمند سازد و معلومات را معرف انسان ها کند .


 

نتیجه گیری 

در یک نگاه کلی می توان این برداشت را داشت که عدالت آموزشی منوط به این است که چه مسیر و رویکردی را در قبال آموزش و نظام آموزشی داریم . حداقل آنچه در مورد نظام های آموزشی دنیا وجود دارد این است که در ایران رویکرد آموزشی چیزی نزدیک به رویکرد افلاطونی است و اینکه چه چیزی می تواند باعث انحراف نظام آموزشی از مسیر عدالت باشد باید مورد تحقیقات گسترده تری قرار بگیرد .

سید امیر محمد هاشمی نژاد فریبرز درتاج دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران دانشگاه یزد دانشگاه علامه طباطبائی