دانش و خلاقیت

18 مرداد 1403 - خواندن 6 دقیقه - 255 بازدید

💮آموزش پر کردن یک سطل از اطلاعات نیست، بر افروختن یک شوق است. شوق به زندگی، شوق به تحصیل، شوق به فردا

یک کلید واژه، یک مسیر، یک زندگی، یک آینده را یدک می کشد!
یک کلام و تغییری دامنگیر.
زندگی با تعابیر و تفاسیر مختلف و خوشبختی با تعاریف گوناگون.
با بیش از یک میلیارد جمعیت، شلوغی، درد، فقر، اما عشق!
رتبه ی یک ریاضی، کسب بورسیه ی کمبریج، سدی به نام فقر!
اتفاقات همیشه همانهایی نیستند که ما می خواهیم، زندگی طبق پیش بینی های ما پیش نمی رود، بخاطر بی پولی فرصت تحصیل در یکی از بهترین دانشگاه های جهان را از دست داد. در مسیر زندگی، پدرش را از دست داد و تنهاتر از همیشه شد.
با دوچرخه ی سرد و بی روح اما لبریز از عشق یادگار بجا مانده از پدرش شروع کرد به فروختن شیرینی، آن همه استعداد و آن همه رویا، چقدر سخت است رکاب زدن برای هیچ.
دریغ از اینکه کسی کمکش کند و پول بلیطش را تهیه کند، آن سوی آبها بریتانیا صدایش می زند، اما او سردتر از همیشه رکاب می زند. آیا او تسلیم سد فقر خواهد شد؟
در یک اتفاق، ناخواسته و حین فروش شیرینی با فردی آشنا می شود که او را دعوت می کند تا در آموزشگاهشان ریاضی تدریس کند. نوبت گرفتن و وارد شدن به کلاسهای معلم جوان کار هرکسی نبود، تامین شد، پولدار شد، همه چیز تغییر کرد اما آموزشگاه فقط برای دانش آموزانی که از نظر مالی اوضاع خوبی داشتند، امکان یادگیری را فراهم کرده بود.
غنی شد،ثروتمند شد، فراموش کرد از کجا به کجا آمده، یک تلنگر کافی بود از خواب بیدار شود و به خود آید، سر تا سر شهر پر بود از استعدادهایی که به دلیل عدم توانایی مالی خاک می خوردند و تکرار و تکرار دستاورد هر روز آنها.
تصمیم با معلم جوان است، به فکر خودش باشد یا تغییر دهد آنانی که ملتمسانه چشم به راه تغییری هستند و یادمان باشد تغییر از جانب خداست و ما وسیله ایم.

تصمیمش را گرفت، مسیر سخت است و دشوار،تمام چیزهایی که از طریق کار کردن به دست آورده بود به فروش رساند، ساعت مچی، لوازم خانه و حتی تمام پس اندازش را خرج کرد!
او قاطعانه تصمیمش را گرفته بود، نتوانست بخاطر بی پولی وارد کمریج شود اما نظرش این شد که دیگران را که از قشر ضعیف اجتماع هستند به آرزویشان برساند، آنهایی که کوره ای از استعداد داغ و ناب هستند اما هیچ دستاوردی نداشته اند! سد فقر.
متروکه ای را خرید و تعمیراتی در آن صورت داد و مدرسه ی خودش را ساخت Super30، قرار است اینجا اتفاقات هیجان انگیزی رخ دهد، یکسال هزینه ی تحصیل رایگان و خوابگاه رایگان و غذای رایگان برای ۳۰ نفر از دانش آموزان مستعد از سراسر هند. آنها قرار است وارد IIT شوند.
با این همه موانع، مسیر سخت است، رقابت با غنی مردان متمول با آن همه ابزار و امکانات ریز و درشت سخت است، اما معلم جوان و یارانش قرار است از دل این کویر خشک و بی احساس و آفتاب سوزان، قهرمانانه بیرون بیایند.
گاهی یک هیجان، یک کلام، یک حرف امیدوار کننده، حتی یک لبخند، گلستانی از امید را شکوفا خواهد کرد.
شاید نام و آوازه اش به اندازه ی بل، ادیسون، اینشتین، نیوتن و ... نباشد، اما قطعا او یک اسطوره است، او یک قهرمان است، همین که می خواهد رقابت کند و دانش آموزان مستعد را به آی.آی.تی، بفرستد، او یک قهرمان است، یک جوانمرد، یک مرد با دریایی از عشق و عزم راسخ.
شاید به آرزوهایمان نرسیم اما می توانیم کمک کنیم که دیگران را به آرزویشان برسانیم. شاید دشوار بنظر آید اما اگر با تمام وجود و از از ته قلبمان فریاد رقابت سر بکشیم و عاشقانه هدفمان را دنبال کنیم، بارانی از موفقیت بر سرمان خواهد بارید.
درست کار کردن، عشق ورزیدن و با تمام وجود خواستن، همان چیزی است که همه ی ما بهش نیاز داریم تا از عصر تاریکی قدم در عصر روشنایی نهیم و لحظه به لحظه نزدیک و نزدیک تر!!
اوبه هدفش رسید و Super30 جاودانه شد، نه در هند، آوازه اش در جهان پیچید، به کمریج نرسید اما قلبش کمریج را فتح کرد.
۳۰ نفر از دانش آموزانی که سال اول در مدرسه اش پذیرفته بود، ۳۰ نفر از دانش آموزان فقر را به آرزویشان رساند، آی آی تی، برای کسانی که شبانه روز یک وعده غذا میخورند از رویای شیرین، شیرین تر است.دست نیافتنی بود اما شد، با همان لباسهای مندرس، با سر و وضعی ژولیده، با شکم های گرسنه،آناند آنها را به آرزویشان رساند، آی آی تی، فتح شد و سد فقر شکست.
او جاودانه شد، او حالا یک قهرمان است. او به کمبریج بریتانیا نرسید اما قلبها را تسخیر کرد و دستهای خالی مانعی نبودند تا او از هدفش دست بکشد.
خوشبختی گاهی در لبخندی است که بر لبهای دیگران به یادگار میماند و ما سهیم باشیم در خلق خاطرات قشنگ.
نام نکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
آناد خوشبخت است، او خوشبختی را اینگونه برای خودش تعریف کرده است. شما چه تعریفی از خوشبختی دارید؟


برگرفته از داستان آناند کومار- ریاضی دان هندی
✍ فرشاد راشدپور