هنر در برابر چیزی که نمی توان گفت

16 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 8 بازدید


هنر در برابر چیزی که نمی توان گفت

گاهی بزرگ ترین اتفاق هنری، چیزی نیست که اثر به ما نشان می دهد؛ چیزی است که از نشان دادنش ناتوان می ماند. تابلویی که منظره ای کامل پیش چشم می گذارد، شاید کمتر از اثری تکان دهنده باشد که ما را با خلا، آشفتگی یا احساسی بی نام روبه رو می کند. این ناتوانی در بازنمایی، برای ژان فرانسوا لیوتار نه نقص هنر، بلکه یکی از امکان های رهایی بخش آن است.

لیوتار در کتاب «وضعیت پست مدرن» به اعتبار روایت هایی بدگمان است که می خواهند همه جهان را با یک حقیقت واحد توضیح دهند. روایت هایی مانند پیشرفت اجتناب ناپذیر بشر، رهایی همگانی از مسیر عقل یا حتی تصور علم به مثابه دانشی یکپارچه و بی طرف. او این الگوهای فراگیر را «فراروایت» می نامد؛ داستان های بزرگی که مدعی اند برای همه جوامع، همه زمان ها و همه تجربه ها معنایی واحد فراهم می کنند.

اما جهان به اندازه این روایت ها منظم نیست. دانش در میدان های گوناگون شکل می گیرد و هر حوزه گفتار قواعد، معیارها و شیوه های اعتبارسنجی خاص خود را دارد. این سخن به معنای انکار حقیقت یا برابر دانستن همه ادعاها نیست؛ مسئله، مخالفت با این تصور است که یک نظام فکری می تواند تمام صورت های دانستن را در خود جای دهد.

همین محدودیت در نظریه زیبایی شناختی لیوتار به نقطه مهم تری می رسد: امر والا. این مفهوم از جایی آغاز می شود که توانایی ما برای تصور و بازنمایی، از آنچه با آن روبه رو شده ایم عقب می ماند. ادموند برک در تجربه والا از آمیزه ترس و لذت سخن می گوید؛ لحظه ای که چیزی عظیم، هولناک یا ناشناخته، نظم آشنای ادراک ما را مختل می کند، بی آنکه واقعا ما را نابود سازد.

لیوتار این تجربه را به هنر آوانگارد[1]پیوند می زند. هنری که دیگر وظیفه خود را بازسازی جهان مطابق الگوهای پذیرفته شده نمی داند؛ بلکه می کوشد نشان دهد چیزی وجود دارد که در قالب های معمول بیان نمی گنجد. اثر هنری به جای آنکه تصویری کامل و قابل مصرف عرضه کند، محدودیت زبان، تصویر و شناخت را آشکار می سازد. هنر در این معنا، نه نمایش آن چیزی است که می دانیم، بلکه شهادت دادن به چیزی است که هنوز نمی توانیم به درستی بیانش کنیم.

بااین حال، لیوتار تناقضی مهم را نادیده نمی گیرد: سرمایه داری نیز عاشق تازگی است. بازار می تواند شورش هنری را به محصولی تازه، سبک نو و کالایی پرفروش تبدیل کند. آنچه روزی قواعد هنر را به چالش می کشید، ممکن است فردا به مد رایج بدل شود.

اینجاست که مسئله هنر آوانگارد پیچیده می شود: چگونه می توان تازه بود، بی آنکه تازگی را به کالایی برای مصرف تبدیل کرد؟ لیوتار پاسخ ساده ای نمی دهد؛ اما یادآوری می کند که ارزش هنر فقط در آنچه عرضه می کند نیست، بلکه در مقاومتی است که در برابر تبدیل شدن به چیزی کاملا آشنا، قابل فهم و قابل مصرف نشان می دهد.

[1] هنر آوانگارد به هنری اطلاق می شود که عرف ها و هنجارهای سنتی را در هم می شکند و نگاهی نو و تازه به مفهوم هنر دارد.