سوگ جمعی (Collective Grief)
سوگ جمعی (Collective Grief)
سوگ جمعی؛ وقتی یک جامعه عزادار می شود، روان انسان چه چیزی را تجربه می کند؟
گاهی فقدان، فقط فقدان یک انسان نیست؛ فقدان امنیت، آینده، اعتماد، خانه، معنا و تصویری از جهانی است که تا دیروز می شناختیم.در چنین موقعیت هایی، با پدیده ای فراتر از سوگ فردی مواجه می شویم: سوگ جمعی (Collective Grief)؛ تجربه ای که در آن، افراد نه فقط برای فقدان های شخصی خود، بلکه برای رنج، ویرانی و فقدان های مشترک یک جامعه سوگواری می کنند.
اما از منظر روان شناسی، در روان فرد و ذهن جمعی چه می گذرد؟
۱. زیگموند فروید؛ کار روانی فقدان
در مقاله کلاسیک «سوگ و مالیخولیا» (۱۹۱۷)، فروید سوگ را فرایندی پیچیده برای مواجهه روان با فقدان می دانست. در سوگ جمعی، این فرایند ممکن است با فقدان های متعدد، ابهام درباره آینده و تزلزل پیوندهای اجتماعی درهم آمیزد.
بااین حال، نباید سوگ جمعی را صرفا نسخه ای گسترده تر از سوگ فردی دانست؛ زیرا در اینجا، خود جهان مشترک و احساس تعلق نیز ممکن است آسیب ببیند.
۲. ملانی کلاین؛ اضطراب، فقدان و بازسازی جهان درونی
از منظر روابط موضوعی کلاین، فقدان می تواند احساس امنیت درونی و پیوندهای درونی شده را متزلزل کند. هنگامی که جامعه با فقدانی گسترده روبه رو می شود، اضطراب، خشم، درماندگی و ترس ممکن است در کنار اندوه ظاهر شوند.
گاهی آنچه به صورت خشم اجتماعی دیده می شود، تنها خشم نیست؛ ممکن است با تجربه فقدان، بی پناهی و ناتوانی در بازگرداندن آنچه از دست رفته نیز ارتباط داشته باشد.
البته فهم این واکنش ها نیازمند بررسی بافت اجتماعی و تجربه زیسته افراد است، نه تفسیر روان کاوانه شتاب زده.
۳. دونالد وینیکات؛ اهمیت محیط نگه دارنده
در اندیشه وینیکات، ظرفیت تحمل تجربه های دشوار به وجود محیطی قابل اعتماد و نگه دارنده وابسته است.
در شرایط بحران جمعی، خانواده، گروه های حمایتی، روابط انسانی و نهادهای قابل اعتماد می توانند بخشی از این کارکرد را بر عهده بگیرند.گاهی نخستین گام ترمیم روانی، پیدا کردن پاسخی برای تمام پرسش ها نیست؛ بلکه تجربه این است که در مواجهه با رنج، تنها و رهاشده نیستیم.
۴. ویلفرد بیون؛ وقتی جامعه برای فکر کردن به رنج نیاز به ظرفیت بیشتری دارد
بیون به اهمیت تبدیل تجربه های خام و تحمل ناپذیر هیجانی به تجربه هایی قابل فهم و قابل اندیشیدن توجه داشت.
در بحران های جمعی، هجوم اخبار، تصاویر تکان دهنده، شایعات و احساس درماندگی ممکن است فرصت تامل را کاهش دهد. در چنین شرایطی، افراد گاهی پیش از آنکه بتوانند تجربه خود را بفهمند، آن را به شکل اضطراب شدید، خشم، سکوت یا کناره گیری بروز می دهند.از این منظر، یکی از نیازهای مهم جامعه، ایجاد فضاهایی است که در آن بتوان رنج را بدون انکار، تحقیر یا تحمیل معنایی آماده، بیان و فهم کرد.
۵. اروین یالوم و موریس هالبواکس؛ از تنهایی وجودی تا حافظه جمعی
اگرچه یالوم مستقیما نظریه پرداز سوگ جمعی نیست، اندیشه های وجودی او درباره مرگ، تنهایی و معنا می توانند به فهم بخشی از تجربه فقدان کمک کنند.
از سوی دیگر، مفهوم «حافظه جمعی» در آثار موریس هالبواکس نشان می دهد که یادآوری و معنا دادن به گذشته، در خلا اتفاق نمی افتد؛ بلکه در بستر گروه ها، روابط و چارچوب های اجتماعی شکل می گیرد.
مراسم یادبود، روایت های مشترک و حفظ خاطره ازدست رفتگان می توانند به بازسازی احساس تعلق کمک کنند؛ البته به شرط آنکه امکان تفاوت در تجربه ها و شیوه های سوگواری نیز به رسمیت شناخته شود.
🔬 پژوهش های جدید چه می گویند؟
پژوهش های سال های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نشان می دهند که برای فهم سوگ، نباید فقط به نشانه های فردی توجه کرد؛ روابط اجتماعی، هویت، حمایت جمعی و شیوه های فرهنگی مواجهه با فقدان نیز اهمیت دارند.
📚 ۱. پیوند اجتماعی و هویت در مداخلات سوگ
مرور دامنه ای مک کویگ-والتون و همکاران، منتشرشده در سال ۲۰۲۶، نشان می دهد که اگرچه بسیاری از مداخلات سوگ به حمایت اجتماعی توجه دارند، سازوکارهای مربوط به تعلق اجتماعی و تغییر هویت هنوز به اندازه کافی به طور مستقیم بررسی و ارزیابی نشده اند.
📚 ۲. تروما و سوگ جمعی
مطالعه منتشرشده در Psychiatry Research در سال ۲۰۲۵، واکنش های سوگ پس از خشونت جمعی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را بررسی کرد. یافته ها بر ارتباط میان نشانه های شدید سوگ، راهبردهای مقابله ای منفی و نشانه های اختلال استرس پس از سانحه تاکید داشتند. این نتایج اهمیت توجه به تفاوت های فردی در مواجهه با تروما و فقدان را نشان می دهند.
📚 ۳. سوگ دیجیتال؛ وقتی شبکه های اجتماعی به فضای یادبود تبدیل می شوند
یک مرور دامنه ای منتشرشده در نوامبر ۲۰۲۵، استفاده از شبکه های اجتماعی در تجربه سوگ را بررسی کرد. یافته ها به نقش این فضاها در بیان هیجان، حفظ پیوند نمادین با فرد درگذشته، یادبود دیجیتال و ایجاد احساس اجتماع اشاره دارند. بااین حال، این حوزه همچنان به پژوهش های بیشتری درباره پیامدهای مثبت و منفی نیاز دارد.
📚 ۴. تاب آوری پس از تروماهای جمعی
یک فراتحلیل چندسطحی و فراترکیب منتشرشده در سال ۲۰۲۵، تاب آوری پس از تروماهای جمعی انسان ساخت را فرایندی چندبعدی توصیف می کند که ظرفیت های فردی، حمایت اجتماعی و هویت فرهنگی و جمعی در آن نقش دارند. بنابراین، تاب آوری را نباید صرفا ویژگی شخصیتی افراد دانست؛ شرایط اجتماعی نیز در امکان بازیابی نقش دارند.

در مواجهه با سوگ جمعی، چه چیزی اهمیت دارد؟
از منظر روان شناختی، چند اصل اساسی اهمیت دارند:
▪️ به رسمیت شناختن فقدان: رنج افراد را کوچک نشماریم و برای آن ها زمان بندی اجباری تعیین نکنیم.
▪️ پرهیز از آسیب شناسی شتاب زده: اندوه، خشم، بی حسی هیجانی و نیاز به فاصله گرفتن، لزوما نشانه اختلال روانی نیستند.
▪️ حفظ پیوندهای انسانی: ارتباط با دیگران، حمایت اجتماعی و تجربه تعلق می توانند در سازگاری با فقدان نقش محافظتی داشته باشند.
▪️ مراقبت از روان در برابر مواجهه مداوم با اخبار: آگاهی مهم است، اما قرار گرفتن بی وقفه در معرض تصاویر و اخبار دردناک ممکن است فشار روانی را افزایش دهد.
▪️ پذیرش تفاوت در شیوه سوگواری: همه افراد به یک شکل عزاداری نمی کنند؛ سکوت یک نفر و حرف زدن مکرر فرد دیگر را نباید با معیار واحدی قضاوت کرد.
▪️ توجه به نیازهای واقعی: در بحران های جمعی، حمایت روانی بدون توجه به امنیت، نیازهای اولیه، شرایط اقتصادی و دسترسی به خدمات حمایتی کافی نیست. راهنماهای سازمان جهانی بهداشت نیز بر حمایت انسانی، عملی، محترمانه و متناسب با نیازهای افراد تاکید دارند.
یک نکته مهم از منظر روان درمانی پویشی
شاید یکی از مهم ترین پرسش ها این نباشد که «چگونه اندوه را از بین ببریم؟» بلکه این باشد:
چگونه می توانیم فقدان را به رسمیت بشناسیم، بدون آنکه تمام ظرفیت روانی، هویت و امکان زندگی ما به آن فروکاسته شود؟
سوگ سالم به معنای فراموش کردن نیست. گاهی به معنای یافتن رابطه ای تازه با آن چیزی است که از دست رفته؛ رابطه ای که در آن، خاطره باقی می ماند، رنج امکان بیان پیدا می کند و زندگی، با وجود تغییراتش، همچنان امکان ادامه یافتن دارد.
در سوگ جمعی نیز، بازسازی صرفا به معنای بازگشت به وضعیت پیشین نیست. گاهی جامعه باید معنای فقدان را در حافظه جمعی خود جای دهد و راه های تازه ای برای تعلق، اعتماد و ادامه زندگی پیدا کند.
ما همیشه نمی توانیم مانع فقدان شویم؛ اما می توانیم برای فهمیدن، به رسمیت شناختن و تنها نگذاشتن انسان های سوگوار تلاش کنیم.
الهام امیدی مقدم | روان شناس بالینی
━━━━━━━━━━━━━━
📚 منابع منتخب برای مطالعه بیشتر
Freud, S. (1917). Mourning and melancholia.
Halbwachs, M. (1992). On Collective Memory. University of Chicago Press.
Yalom, I. D. (1980). Existential Psychotherapy. Basic Books.
Yao, D., et al. (2025). The effectiveness of web-based grief intervention for adults who lost a loved one: A systematic review and meta-analysis. BMC Palliative Care.
Springer
McCuaig-Walton, D., et al. (2026). Social Connection, Support, and Identity in Grief Interventions: A Scoping Review. Journal of Applied Social Psychology.
Wiley Online Library
Resilience frameworks, measurement tools, and transmission processes in the context of man-made collective trauma: A meta-synthesis and multilevel meta-analysis. (2025). European Journal of Psychotraumatology.
PubMed Central (PMC)
World Health Organization. Mental health in emergencies.
World Health Organization
#سوگ_جمعی #روانشناسی_بالینی #رواندرمانی_پویشی #روانکاوی #تروما #سوگ #تابآوری #سلامت_روان #CollectiveGrief #CollectiveTrauma #PsychodynamicPsychotherapy #MentalHealth