درمحمد دادخواه
27 یادداشت منتشر شدهسازوکارهای دین در تناسب به راهکارهای دفاعی فلسفه اگزیستانسیالیسم، در مواجهه با زندگی و مرگ:
از آن جایی که یک بعد فلسفه درمان زندگی و حفظ سلامت اندیشه ی منوط به آن است، بیشتر فیلسوفان نقش یک روانکاو و روان درمانگر را در حقیقت بازی کرده اند. از آموزه های نخستین افلاطون تا مکتب رواقیون و اندیشه های درمانی شوپنهاور، نیچه و اگزیستانسیالیست های معاصر.
وقتی به فلسفه اگزیستانسیالیسم دقت می کنیم، در میابیم که سازوکارهای دفاعی پیشنهادی این جریان فلسفی هدف کلی و منسجمی بر حفظ اصالت "وجود" در برابر "ماهیت" در زندگی انسان دارد. این یعنی چه؟ یعنی این که بودن را مقدم بر شدن بر می شمارد.
روانکاوی اگزیستانسیالیسم برای انسان می گوید اگر می خواهی به زندگی معنای [قابل قبولی] بدهی، به مرگ نیز فکر [معقولی] کن. یعنی سازوکار دفاعی در برابر اضطراب مرگ را با پارادوکس آن یعنی زندگی تنظیم کن تا بیشتر به کیفیت بودن در برابر شدن پی ببری. چگونه؟ این گونه که لذت زندگی را در پیوند به واقعیت مرگ، متناسب بسنجیم. اگر ما یک سره به زندگی بچسپیم، شدت مواجهه با اضطراب مرگ که خواه ناخواه دامن مان را خواهد گرفت، این لذت را باطل کرده و بال آرامش ما را می شکند. به طور مثال شخصی اگر پیوسته به زندگی سخت دل بسته است و ناگهان با خبری مرگش دچار شود که سرطان آن را رقم خواهد زد، با آن که کیفیت زندگی را دیده باشد، طعم تلخ مرگ همه را به خاک سیاه می نشاند.
حالا سازوکار ادیان در این رابطه شباهت نزدیک به اگزیستانسیالیسم پیدا می کند؛ با این تفاوت که دین (و یا به قول سارتر اگزیستانسیالیست مسیحی) با وعده پسا مرگ، مواجهه با آن را آسان می کند؛ اما اگزیستانسیالیسم (اگزیستانسیالیسم بی خدا)، صرف قبول واقعیت مرگ و رویارویی با آن را سهولت در پنداشت زندگی بهتر، بر می گزیند.
آموزه های اکثر ادیان بعنوان سازوکار مواجهه با مرگ را همین کم تر اهمیت دادن جریان زندگی و آسان پنداری و پاداش در برابر مرگ شکل می دهد؛ که در روانکاوی اگزیستانسیالیسم این سازوکار همان درمان اگزیستانسیال فردی است.
البته این نکته را یادآور شویم، که این توضیح به معنای توجیهی دین در برابر فلسفه نبوده؛ بلکه یک راهکار نسبتا سهل تر در مواجهه با مرگ برای افرادی است که سعی می کنند به هر طریق و ابزار ممکن آرامش خود را تامین کنند.