باب المندب : گذر گاه استراتژیک یا میدان بازی بزرگ جدید

28 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 39 بازدید

تحلیلی بر باز تعریف نظم امنیتی در جنوب شبه جزیره عربستان

تحولات سریع روزهای اخیر در سواحل عربی یمن و گسترش کنشگری انصارالله به سوی تنگه باب المندب را نمی توان صرفآ در چارچوب کلاسییک جنگ داخلی یمن یا حتی رقابت فرسایشی منطقه ای تحلیل کرد . تسلط بر بندر المخا و پیشروی به سوی ذباب و جزیره استراتژیک میون ، بیش از آنکه یک پیروزی تاکتیکی در یک نبرد محلی باشد ، نشانگر یک تغییر پارادایم ، در جغرافیای نظامی دریای سرخ است . برای نخستین بار دراین سطح دو گلوگه استراتژیک جهان (تنگه هرمز و با المندب) تحت تاثیر کنشگری بازیگران غیر دولتی متحد با جمهوری اسلامی قرار گرفته است که عملا معنای بازدارندگی را برای قدرت های فرا منطقه ای باز تعریف می کند


تصویر تنگه باب المندب در بالا ایجاد شد؛ نمایی از آبراه راهبردی میان یمن در شبه جزیره عربستان و جیبوتی در شاخ آفریقا، همراه با کشتی های تجاری و سواحل کوهستانی.


نویسنده: بهرام مرادی دانش آموخته دکترای روابط بین الملل


جغرافیای سیاسی نا امنی : آیا این یک کارت معامله است؟

در ادبیات روابط بین الملل ، همواره این پرسش مطرح است که آیا کنشگران نیابتی به دنبال تغییر نظم هستند یا امتیازگیری در نظم موجود ؟ حضور پر رنگ در نزدیکی باب المندب ، پیامی صریح به بازیگران جهانی (به ویزه ایالات متحده و اروپا ) است ، امنیت انرژی جهان و ثبات زنجیره تامین ، دیگر نه به توافقات دیپلماتیک در ژنو یا وین ،بلکه به معادلات میدان در حاشیه دریای سرخ وابسته است. این تحریک را می توان به مثابه کارت بازی در یک معامله ای بزرگتر نگریست. در صورتی که توافقات کلان منطقه ای به بن بست های دیپلماتیک می رسد ،تنگه با المندب به ابزاری برای بالا بردن هزینه برای حریف تبدیل شده است .اگر در گذشته ، دریایی تابع حضور ناوگان های عربی بود ، اکنون با ظهور فناوری های نوین در دست گروه های مقاومت ، توازن قوا در محیط دریایی به شدت تغییر کرده است


دکترین MABAM وتحولات یمن

از منظر دکترین نظامی (MABAM نبرد میان جنگ ها قرار می گیرد ) اقدامات اخیر را می توان واکنشی به استراتژی محاصره و فشار دانست . اسرائیل در دکترین نبرد میان جنگ ها تلاش می کند با عملیات های پنهان و هدفمند ، مانع از تثبیت حضور رقیب شود. در مقابل محور مقاومت با گسترش میدان نبرد به بالمندب ، عملا مفهوم عمق استراتژیک را برای دشمن صهیونیستی به چالش کشیده است . دیگر مرزهای شمالی اسرائیل ، تنها میدان درگیری نیستند ، بلکه زنجیره ای از تهدیدات دریایی ، از دیاری سرخ تا مدیترانه در حال شکل گیری است . این یعنی MABAMدیگر یک کنش یک سویه نیست ، بلکه چرخه ای از یادگیری متقابل است که در آن هر دو طرف در حال ارتقای توان بازدارنگی خود در نقاط کور جغرافیایی هستند.

نتیجه گیری: به سوی نظم جدید دریایی

آیا باب المندب به تنگه جنگ بدل خواهد شد؟ احتمالا نه در معنای کلاسیک آن. در واقع، این منطقه به تنگه سیاست تبدیل شده است؛ جایی که قدرت های بزرگ و بازیگران منطقه ای مجبور خواهند بود در یک نظم مبتنی بر آشوب، قواعد بازی را از نو بنویسند. برای ایران، مدیریت این کارت بازی، هنر دیپلماسی در عین حفظ اهرم های نظامی است. پرسش نهایی این است که آیا این کارت، در زمان مناسب برای دستیابی به یک موازنه قوا در سطح کلان خاورمیانه نقد خواهد شد، یا خود به ماشه ای برای درگیری های گسترده تر بدل می شود؟

در نهایت، تحولات دریای سرخ نشان می دهد که خاورمیانه در حال گذار از نظم تک قطبی دریایی به سوی نوعی آنارشی مدیریت شده است که در آن، گلوگاه های آبی، پیش از آنکه راهی برای عبور کشتی ها باشند، میز مذاکره ای زیر آب برای دیپلماسی قهری هستند.