نابودی آینده یک کشور همیشه با جنگ و ویرانی آغاز نمی شود؛ گاهی از جایی آغاز می شود که جامعه، افت کیفیت آموزش را عادی می پندارد و نسبت به تربیت نسلی که باید آینده را به دست بگیرد، حساسیت خود را از دست می دهد.
نابودی آینده یک کشور همیشه با جنگ و ویرانی آغاز نمی شود؛ گاهی از جایی آغاز می شود که جامعه، افت کیفیت آموزش را عادی می پندارد و نسبت به تربیت نسلی که باید آینده را به دست بگیرد، حساسیت خود را از دست می دهد.
کشورها پیش از هر چیز با انسان های دانا، اندیشمند، سخت کوش و مسئولیت پذیر ساخته می شوند؛ و تربیت چنین انسان هایی، بیش از هر چیز، به کیفیت نظام آموزشی و شایستگی معلمان وابسته است. از همین رو، آنچه امروز در فرایند تربیت معلم می گذرد، موضوعی فراتر از یک کلاس درس یا چند واحد دانشگاهی است؛ سخن از آینده نسلی است که فردا باید سرنوشت این کشور را به دست بگیرد.
دانشگاه فرهنگیان صرفا محل دریافت مدرک نیست؛ این دانشگاه باید معلمانی تربیت کند که خود اهل دانش، مطالعه، تفکر و انضباط باشند. بااین حال، گاه شاهد آن هستیم که بخشی از دانشجویان تمایل چندانی به مطالعه ندارند، ساعت های قابل توجهی را در شبکه های اجتماعی می گذرانند و در برابر مطالبه علمی استاد، با یک جمله آشنا واکنش نشان می دهند: «استاد، سخت نگیرید!»
اما پرسش اساسی این است: قرار است تا کجا سخت نگیریم؟ آیا می توان بدون مطالعه مستمر، تلاش جدی و مسئولیت پذیری، معلمی توانمند شد؟ چگونه می توان از کسی که خود با کتاب و یادگیری عمیق بیگانه است، انتظار داشت نسلی اهل دانش و اندیشه تربیت کند؟
نگران کننده تر آنجاست که گاهی آسان گیری به رویه ای عادی تبدیل می شود؛ از بی توجهی به حضور و مشارکت علمی گرفته تا تدریس بخش اندکی از محتوای درس و اعطای نمره های بالا، بی آنکه دانش و شایستگی واقعی دانشجو به درستی احراز شده باشد.
آیا دانشگاه باید شایستگی علمی تولید کند یا صرفا مدرک و نمره توزیع کند؟
مسئولیت این وضعیت فقط بر دوش دانشجویان نیست. استادی که برای محبوب ماندن یا پرهیز از اعتراض، معیارهای علمی را پایین می آورد، و مدیری که کیفیت واقعی آموزش را جدی نمی گیرد، هر دو باید در برابر ماموریت تربیت معلم احساس مسئولیت کنند.
البته سخن از سخت گیری بی منطق نیست. وظیفه استاد آن است که یادگیری را آسان تر کند، نه اینکه معیارهای یادگیری را پایین بیاورد. مهربانی با دانشجو، به معنای چشم پوشی از ضعف علمی او نیست؛ گاهی جدی گرفتن دانشجو و مطالبه تلاش بیشتر از او، بزرگ ترین خدمت به آینده حرفه ای اوست.
معلم فقط محتوای کتاب درسی را منتقل نمی کند؛ او با رفتار خود نیز به دانش آموز می آموزد که برای رسیدن به هدف باید مطالعه کرد، نظم داشت، مسئولیت پذیرفت و از دشواری ها گریخت یا با آن ها روبه رو شد. نمی توان از دانش آموزان انتظار کتاب خواندن داشت، اما از دانشجویان معلمی مطالعه نخواست؛ نمی توان از نسل آینده سخت کوشی طلب کرد، اما سهل انگاری را در فرایند تربیت معلم نادیده گرفت.
تداوم چنین وضعیتی، اگر اصلاح نشود، می تواند کیفیت آموزش را به تدریج فرسوده کند و هزینه های آن را به نسل های آینده منتقل سازد. کشوری که نسبت به کیفیت تربیت معلمان خود بی تفاوت باشد، در واقع نسبت به آینده خویش بی تفاوت است.
راه اعتلاء روشن است: مطالعه منابع معتبر باید جدی گرفته شود، ارزیابی ها باید دانش و توانایی واقعی دانشجو را بسنجند، نمره باید متناسب با شایستگی باشد و استادان و مدیران نیز در برابر کیفیت آموزش پاسخ گو باشند. در کنار این مطالبه گری، حمایت آموزشی و کمک به تقویت انگیزه، مدیریت زمان و مهارت یادگیری دانشجویان نیز ضروری است.
امروز زمان بیداری و بازنگری است. استاد، دانشجو، مدیر و سیاست گذار آموزشی، هر یک در این مسیر مسئولیتی دارند. مسئله، سخت گیری برای سخت گیری نیست؛ مسئله، دفاع از حق میلیون ها دانش آموزی است که آینده شان به معلمانی شایسته وابسته خواهد بود.
با پایین آوردن معیارهای تربیت معلم، مسیر پیشرفت کشور را هموار نمی کنیم؛ فقط هزینه های امروز را به آینده منتقل می کنیم.
