بررسی وتحلیل نقش سکوت خبری به عنوان یک ابزار سوگیری رسانه ای

در سراسر جهان رسانه ها یکی از اصلی ترین منابع شکل دهی به افکار عمومی محسوب می شوند. سوگیری رسانه ای تنها از طریق انتشار اخبار جهت دار، تحریف واقعیت یا برجسته سازی گزینشی رخ نمی دهد، بلکه گاه آنچه منتشر نمی شود، تاثیری عمیق تر از آنچه منتشر می شود بر ذهن مخاطب می گذارد. «سکوت خبری» یکی از پیچیده ترین و در عین حال قدرتمندترین ابزارهای سوگیری رسانه ای است که از طریق حذف، نادیده گرفتن یا کم رنگ سازی آگاهانه برخی رویدادها، افراد یا دیدگاه ها عمل می کند. در این رویکرد، رسانه بدون آنکه اطلاعات نادرست منتشر کند، بخشی از واقعیت را از میدان دید مخاطب حذف می کند و به این ترتیب تصویری ناقص و جهت دار از جهان پیرامون ارائه می دهد. اهمیت سکوت خبری در این است که برخلاف اخبار کذب یا تبلیغات آشکار، شناسایی آن برای مخاطب دشوارتر است؛ زیرا افراد معمولا از رخدادهایی که هیچ گاه درباره آنها چیزی نشنیده اند آگاهی ندارند و در نتیجه امکان مقایسه یا ارزیابی انتقادی نیز از آنان سلب می شود.
نظریه دستورکارگذاری در مطالعات رسانه نشان می دهد که رسانه ها نه لزوما با تعیین اینکه مردم چگونه فکر کنند، بلکه با تعیین اینکه درباره چه موضوعاتی فکر کنند، بر افکار عمومی اثر می گذارند. سکوت خبری دقیقا در همین نقطه عمل می کند؛ یعنی با حذف برخی موضوعات از دستور کار رسانه ای، اولویت های ذهنی جامعه را تغییر می دهد. هنگامی که یک رسانه به طور مداوم درباره یک بحران سیاسی، فساد مالی، اعتراض اجتماعی یا موفقیت یک جریان خاص سکوت می کند، عملا به مخاطبان این پیام را منتقل می کند که آن موضوع فاقد اهمیت یا تاثیر است. این فرآیند می تواند موجب شکل گیری برداشت های نادرست از واقعیات اجتماعی و سیاسی شود. سکوت خبری اغلب در بستر رقابت های سیاسی و ایدئولوژیک مشاهده می شود. رسانه های وابسته به جریان های سیاسی مختلف ممکن است اخبار مربوط به موفقیت های رقبای خود را پوشش ندهند یا شکست ها و مشکلات همسوهایشان را نادیده بگیرند. در چنین شرایطی مخاطبان هر رسانه با واقعیتی مواجه می شوند که بخش هایی از آن حذف شده و در نتیجه تصویری ناقص از جامعه دریافت می کنند. این پدیده به ویژه در جوامعی که قطب بندی سیاسی شدید وجود دارد، باعث افزایش شکاف های اجتماعی و کاهش درک متقابل میان گروه های مختلف می شود. از سوی دیگر، سکوت خبری تنها به عرصه سیاست محدود نیست و در حوزه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز به کار گرفته می شود. برای مثال ممکن است برخی رسانه ها به دلیل وابستگی های اقتصادی یا منافع تبلیغاتی، از انتشار اخبار مرتبط با تخلفات شرکت های بزرگ خودداری کنند یا نسبت به بحران های زیست محیطی ناشی از فعالیت حامیان مالی خود سکوت اختیار نمایند. در این حالت منافع اقتصادی بر وظیفه اطلاع رسانی غلبه می کند و حق دسترسی آزادانه جامعه به اطلاعات خدشه دار می شود. یکی از پیامدهای مهم سکوت خبری، ایجاد چرخه نابرابر دیده شدن است. هنگامی که رسانه ها به طور مستمر درباره برخی گروه ها، مناطق یا مسائل سکوت می کنند، آن گروه ها به تدریج از عرصه عمومی حذف می شوند و مشکلات یا مطالبات آنها کمتر مورد توجه سیاستگذاران و افکار عمومی قرار می گیرد. برای مثال نادیده گرفتن مسائل مناطق محروم، اقلیت های اجتماعی یا آسیب های پنهان جامعه می تواند موجب تداوم مشکلات و کاهش حساسیت عمومی نسبت به آنها شود. در عصر شبکه های اجتماعی تصور می شد که قدرت سکوت خبری کاهش یافته است؛ زیرا هر فرد می تواند به یک رسانه تبدیل شود و اطلاعات را منتشر کند. با این حال، واقعیت نشان می دهد که سکوت خبری همچنان به اشکال جدید ادامه دارد. الگوریتم های پلتفرم های دیجیتال، اولویت های تجاری شرکت های فناوری و حجم انبوه اطلاعات می توانند باعث شوند برخی موضوعات دیده شوند و برخی دیگر در انبوه محتوا گم شوند. بنابراین سکوت خبری در عصر دیجیتال از شکل سنتی خود خارج شده اما همچنان به عنوان ابزاری برای هدایت توجه عمومی و کنترل جریان اطلاعات عمل می کند. از منظر اخلاق رسانه، سکوت خبری یکی از چالش برانگیزترین مصادیق نقض مسئولیت اجتماعی رسانه ها به شمار می رود. رسالت اصلی رسانه، ارائه تصویری نسبتا کامل و متوازن از واقعیت است و هرگونه حذف عمدی اطلاعات مهم می تواند اعتماد عمومی را تضعیف کند. هنگامی که مخاطبان متوجه می شوند رسانه ای بخشی از واقعیت را پنهان کرده است، اعتماد آنها نه تنها به آن رسانه بلکه به کل نظام اطلاع رسانی آسیب می بیند. کاهش اعتماد عمومی زمینه ساز گسترش شایعات، افزایش اتکا به منابع غیررسمی و شکل گیری فضای بی اعتمادی اجتماعی می شود.
سکوت خبری را باید نوعی قدرت پنهان در نظام رسانه ای دانست که بدون استفاده از دروغ یا جعل آشکار، توانایی تاثیرگذاری عمیق بر ادراک عمومی را دارد. این شیوه با حذف گزینشی اطلاعات ، چارچوب ذهنی مخاطبان را شکل می دهد و می تواند مسیر قضاوت صحیح افکار را تغییر دهد.