موضوع : واکاوی و شرح فیلم «ایتالیا ایتالیا» اثر کاوه صباغ زاده با رویکرد تحلیل دوپارگی ساختاری "از کمدی موزیکال تا ملودرام زناشویی

16 مهر 1405 - خواندن 21 دقیقه - 34 بازدید

موضوع : واکاوی و شرح فیلم «ایتالیا ایتالیا» اثر کاوه صباغ زاده با رویکرد تحلیل دوپارگی ساختاری "از کمدی موزیکال تا ملودرام زناشویی

نویسنده : محمدعلی صدوق دانشجو علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی



مقدمه


می توان پرسید چرا روابط انسانی تا این اندازه سخت و پیچیده شده اند و چرا افرادی را می بینیم که در زندگی عاطفی خود با شخص مقابل، اعم از زن یا مرد، دچار شکست و سرخوردگی شده اند و معمولا نوعی حس بدبینی نسبت به جنس موافق یا مخالف خود پیدا کرده اند. این بدبینی ممکن است در فضای کار، زندگی شخصی و حتی در جامعه نیز دیده شود. چه بسا فردی به دلیل تجربه های ناموفق خود، هم نسبت به جنس موافق و هم نسبت به جنس مخالف بدبین شود. این مسئله می تواند نشان دهنده نوعی سرخوردگی فرد از تجربه های اجتماعی و انسانی باشد. در این میان، رابطه میان زن و مرد یکی از مهم ترین نمونه هایی است که می توان از طریق آن وضعیت روابط انسانی را بررسی کرد. وقتی رابطه و پیوندی میان یک زن و مرد شکل می گیرد، افراد باید بدانند که وارد رابطه ای شده اند که در کنار احساس، نیازمند مسئولیت نیز هست.



بسیاری از قواعد و اصول پایه و لازم برای یک رابطه سالم، اکتسابی هستند و انسان از ابتدا همه مهارت های لازم برای برقراری یک رابطه سالم را در اختیار ندارد. البته ممکن است برخی ویژگی ها مانند همدلی، مسئولیت پذیری، احترام یا صداقت در بعضی افراد نهادینه شده باشد، اما در مجموع، فرد باید حتی پیش از آشنایی با طرف مقابل، از نظر روحی، روانی و فکری آمادگی لازم برای پذیرش یک رابطه را داشته باشد. یکی از مهم ترین عواملی که یک رابطه موفق را می سازد، صداقت است. صداقت و مشخص بودن تکلیف افراد اهمیت زیادی دارد. نباید با احساسات یکدیگر بازی کنیم. اگر واقعا از کسی خوشمان نمی آید یا او را به عنوان فردی مناسب برای زندگی نمی دانیم، نباید وارد رابطه شویم و به او امیدی بدهیم که خودمان به آن باور نداریم. وقتی فرد وارد رابطه می شود، در واقع پذیرفته است که مسئولیت هایی را نیز بر عهده بگیرد؛ مسئولیت هایی مانند وفاداری، تعهد، صداقت، راستگویی، احترام و مهم تر از همه، درک متقابل. همین موضوع در فیلم «ایتالیا ایتالیا» نیز به شکل بسیار مشخصی دیده می شود. فیلم به کارگردانی کاوه صباغ زاده، روایت زندگی نادر برفکوبان{ حامد کمیلی} و برفا آسمانی { سارا بهرامی }است؛ زوجی که رابطه آن ها از یک آشنایی عاشقانه آغاز می شود، اما به مرور درگیر مشکلاتی می شوند که بخش مهمی از آن به نبود گفت وگو، پنهان کاری، سوءتفاهم و ناتوانی در درک متقابل مربوط است.



معرفی دو شخصیت اصلی و سبک زندگی انها



نادر جوانی سی وچهارساله است که علاقه زیادی به فرهنگ ایتالیا دارد و تلاش کرده است سبک زندگی خود را تا حد زیادی ایتالیایی کند. او معمولا یک موتورسیکلت وسپا ایتالیایی دارد که در فیلم نیز نقش موثری در آشنایی او و برفا دارد. نادر در دانشگاه تهران در رشته ادبیات ایتالیایی و تاریخ تحصیل کرده و به تدریس زبان ایتالیایی و کار ترجمه نیز مشغول است. او در فیلم معمولا به عنوان جوانی آرام، مداراگر و مهربان معرفی می شود. برفا نیز در رشته سینما و کارگردانی تحصیل کرده و دستیار کارگردان سینما است و شخصیتی جذاب و پرانرژی دارد. داستان فیلم از جایی آغاز می شود که نادر در حال حسرت خوردن است و هر روز صبح که از خواب بیدار می شود، غمگین و ناراحت به نظر می رسد. فیلم در ابتدا دوران متاهلی نادر و برفا را نشان می دهد. نادر در خانه کار می کند و به نظر می رسد این شغل را بیشتر از روی ناچاری پذیرفته است و حضور شاگردان نیز معمولا از روی میل و اشتیاق او نیست. سپس فیلم به گذشته بازمی گردد و نادر شروع به واکاوی گذشته خود می کند. در این بخش، لحظاتی از دوران دانشگاه تهران، تدریس و زندگی او را می بینیم؛ دورانی که خودش معتقد بوده زندگی شاد و آرامی داشته است. سپس به زمانی می رسیم که او در دارالترجمه کار می کرد و همراه همکارش همایون ارشادی بازیگر سینما را ملاقات میکند و ارشادی نادر را دعوت میکند به نقش افرینی در صحنه ای برخلاف میل نادر با اصرار ارشادی به سر صحنه ای میرورد که برفا در آنجا به عنوان دستیار کارگردان فعالیت می کرد. زمانی که این دو یکدیگر را می بینند، ابراز علاقه ای از ابتدا از طرف برفا نشان داده میشود و نادر نیز عاشق برفا می شود. 




در اینجا نقش موتورسیکلت نیز برجسته می شود. نادر در بیان دیالوگ ضعف دارد و برفا به او می گوید اگر بتواند دیالوگش را روان و کامل بیان کند، اجازه می دهد نادر با موتورایتالیایی اش او را به خانه برساند. در ابتدای رابطه، روزهای خوبی را در کنار هم سپری می کنند. در فیلم سکانس هایی از نادر و برفا در خیابانهای معروف تهران میبینیم که فیلم را جذابتر میکند مانند خیابان انقلاب و ولیعصر و اطراف دانشگاه تهران دیده می شود. آن ها در این مکان ها با یکدیگر صحبت می کنند و گفت وگوهای عاشقانه میانشان شکل می گیرد. نادر اصرار زیادی دارد که برفا را به شام دعوت کند و در نهایت اعتراف می کند که از او خوشش آمده است. برفا نیز اعتراف می کند که او هم به نادر علاقه مند شده است.



 پس از گذشت مدتی، در صحنه دیگری از آشنایی آن ها، با یکدیگر در کتابفروشی نزدیک خیابان کریمخان قرار می گذارند، درباره کتاب ها و کارهایشان صحبت می کنند و تصمیم می گیرند رابطه خود را ادامه دهند.



 پس از گذشت حدود یک سال با یکدیگر ازدواج می کنند. در این مرحله می توان گفت رابطه آن ها همان چیزی است که بسیاری از افراد در ابتدای یک رابطه تجربه می کنند؛ یعنی دوره ای که احساسات، علاقه و هیجان، بخش مهمی از رابطه را تشکیل می دهد. اما مشکل اصلی زمانی آشکار می شود که رابطه از مرحله آشنایی و هیجان اولیه عبور می کند و مسئولیت های واقعی زندگی مشترک خود را نشان می دهد. زندگی مشترک تنها به دوست داشتن محدود نمی شود و نیازمند گفت وگو، شناخت، پذیرش تفاوت ها، مسئولیت پذیری و توانایی کنار آمدن با شرایط دشوار است. پس از ازدواج، همه چیز تا زمان بارداری برفا به خوبی پیش می رود. به یکباره کاری از طرف سفارت ایتالیا به نادر پیشنهاد می شود و به اصرار برفا، نادر به کیش می رود تا به عنوان مترجم یک تاجر ایتالیایی فعالیت کند. در همین زمان و در روزهای فارغ شدن برفا، فرزند نادر و برفا مرده به دنیا می آید و از همین جا مشکلات میان آن ها آغاز می شود. از نظر برفا، مرگ فرزندشان تقصیر نادر بوده است، در حالی که در اینجا اساسا مقصری وجود نداشته است.



یکی از مهم ترین نکات فیلم در همین بخش دیده می شود. برفا به جای اینکه بتواند با نادر درباره این اتفاق دردناک گفت وگو کند و با یکدیگر برای عبور از این بحران تلاش کنند، به سمت پیدا کردن مقصر می رود. این همان مسئله ای است که در بسیاری از روابط انسانی نیز دیده می شود؛ افراد در شرایط بحرانی به جای اینکه مسئله را در کنار یکدیگر حل کنند، تلاش می کنند مسئولیت اتفاق را بر عهده طرف مقابل بگذارند. در حالی که در بسیاری از مسائل زندگی، پیدا کردن یک مقصر لزوما مشکلی را حل نمی کند. نادر و برفا می توانستند تلاش کنند رابطه جدیدی را ایجاد کنند و زندگی خود را از نو بسازند، اما همین مقصر دانستن نادر باعث سرد شدن روابط آن ها می شود. فیلم نیز بارها این مسئله را با جدا شدن تخت خواب آن ها نشان می دهد؛ به این صورت که نادر در یک اتاق می خوابد و برفا در اتاقی دیگر. این تصویر نشان می دهد که سرد شدن یک زن و شوهر از یکدیگر تا چه اندازه می تواند زندگی مشترک را متلاشی کند.


اعتراف در تاریکی



در واقع، یکی از مشکلات اصلی روابط انسانی همین است که افراد گاهی تصور می کنند اگر بتوانند حقانیت خود را ثابت کنند، رابطه را نجات داده اند. در حالی که در یک رابطه همیشه مسئله برنده و بازنده وجود ندارد. قرار نیست یکی ثابت کند که کاملا درست می گوید و دیگری کاملا اشتباه می کند. رابطه به درک متقابل و نوعی خودآگاهی فردی و درک فرد مقابل نیاز دارد. فرد باید بداند وقتی وارد رابطه می شود، در کنار حضوری که دارد، مسئولیت هایی نیز بر عهده گرفته است.

در ادامه، نادر در خانه کار می کند، آشپزی انجام می دهد، کارهای خانه را انجام می دهد و شاگرد دارد، در حالی که برفا بیرون از خانه مشغول به کار است. در یک مقطع، اهالی محل قرار می گذارند که برای صرفه جویی، برق خانه های کل محله به مدت دو ساعت قطع شود. در اینجا دوباره فرصتی برای یک شروع جدید ایجاد می شود. برفا در این شب نشینی بازی ای طراحی می کند با عنوان «اعتراف در تاریکی» تا زمان آمدن برق، همه با یکدیگر صحبت کنند و درباره دروغ ها و پنهانکاری های خود حرف بزنند. این موضوع یکی از مهم ترین گام ها در رابطه این زوج و همچنین یکی از مهم ترین بخش های فیلم است. در این قسمت مشخص می شود که افراد تا چه اندازه حرف های نگفته با یکدیگر دارند و گفت وگو تا چه اندازه می تواند به ایجاد درک متقابل و شناخت افراد، به خصوص زوجین، کمک کند. بسیاری از روابط به دلیل همین پنهانکاری ها از بین می روند و سرد می شوند. در یک رابطه باید گفت وگو کرد، صحبت کرد و از پنهانکاری دست کشید. حتی مسائل کوچک نیز اگر بر احساسات یا تصمیم های افراد تاثیر می گذارند، بهتر است با یکدیگر در میان گذاشته شوند. در این شب نشینی می بینیم که میان افراد تا چه اندازه حرف های ناگفته و مسائل حل نشده وجود دارد.{ دیالوگ برفا }


یک اتفاق غیرمنتظره و سرد شدن یک رابطه



این بخش فیلم به شکل مستقیم با مسئله ای که در روابط انسانی مطرح شد ارتباط دارد. صداقت فقط به این معنا نیست که فرد درباره یک اتفاق بزرگ دروغ نگوید؛ بلکه به معنای آن است که احساسات، نیازها، نگرانی ها و حتی ناراحتی های خود را نیز تا حد ممکن به شکل درست با طرف مقابل در میان بگذارد. بسیاری از مشکلات زمانی بزرگ می شوند که افراد مدت زیادی درباره آن ها صحبت نمی کنند و سپس یک اتفاق کوچک باعث می شود همه ناراحتی های گذشته یکباره آشکار شود. در ادامه، برفا اعتراف می کند که برای اینکه پدر نادر را نبیند، زمانی که او از آبادان به تهران آمده و به خانه نادر رفته بود، با دوست صمیمی خود، رضا سخایی، به شام رفته است. آن ها دوستان مشترک دختر و پسر دارند، در کنار یکدیگر مهمانی برگزار می کنند و جشن تولد می گیرند.



 رضا نیز از دوستانی بوده که نادر او را می شناخته و دوست صمیمی دوران کودکی برفا بوده است. برفا نیز توضیح می دهد که برای اینکه پدر نادر را نبیند، با او به شام رفته است. در اینجا دوباره شاهد شکل گیری اتفاقی عجیب در روابط این دو هستیم. نادر طی یک اتفاق غیرمنتظره مشکوک می شود که برفا به او خیانت کرده است و درباره این موضوع از او سوال می کند. هر دوی آن ها یکدیگر را به شکاک بودن متهم می کنند و دعوایی شدید میان آن ها شکل می گیرد. هر کدام تلاش می کنند دیگری را مقصر جلوه دهند و همین مسئله باعث می شود رابطه آن ها روزبه روز سردتر شود.



در اینجا می توان فهمید که نبود شفافیت چگونه می تواند حتی در شرایطی که خیانتی اتفاق نیفتاده است، زمینه بی اعتمادی را ایجاد کند. نادر بر اساس اطلاعات ناقص و برداشت خود قضاوت می کند و برفا نیز پیش از آنکه بتواند مسئله را به شکل روشن توضیح دهد، درگیر پنهانکاری شده است. بنابراین، مشکل فقط یک اتفاق مشخص نیست، بلکه مجموعه ای از سوءتفاهم ها، حرف های نگفته و برداشت های نادرست است که به تدریج فاصله میان آن ها را بیشتر می کند.

اما نکته ای که می توان در اینجا به آن توجه کرد، این است که ما در طول فیلم شاهد نوعی رابطه یک طرفه هستیم. از یک طرف، نادر تمام تلاش خود را می کند تا برفا را به زندگی برگرداند و زندگی مشترکشان را دوباره بسازد. او هر شب سعی دارد با برفا صحبت کند، اما در برفا نوعی بی توجهی و بی انگیزگی نسبت به نادر دیده می شود. حتی در همین صحبت های شبانه نیز نادر مشکل اصلی خود را این نمی داند که برفا صرفا درباره گذشته صحبت نمی کند، بلکه ناراحتی اصلی او این است که برفا دیگر میلی به ادامه زندگی مشترک با خودش ندارد و از آن فاصله گرفته است. در ادامه، دلیل پنهانکاری و عدم تمایل برفا به دیدن پدر نادر نیز در یکی از سکانس ها مشخص می شود. برفا به خانه می آید و پدر نادر را می بیند. در اینجا مشخص می شود که دلیل نخواستن برفا برای دیدن پدر نادر این بوده که نسبت به او احساس ترحم داشته است و برفا از این ترحم و دلسوزی بیزار بوده است .



پدر نادر نیز تلاش می کند هر کاری انجام دهد تا نادر و برفا دوباره به زندگی مشترک خود بازگردند. حتی در سکانسی که نادر از برفا خواهش می کند آن شب به اتاق مشترکشان بیاید، برفا قبول نمی کند؛ زیرا نادر می داند این کار ممکن است باعث شود پدر نادر از اختلاف زیاد میان آن ها مطلع شود.



 در جایی که پدر نادر و نادر در اتاق خواب هستند، گفت وگوهایی شکل می گیرد. پدر نادر که از قبل متوجه مشکل شده است، به این موضوع اشاره می کند که مشکلات زن و شوهری می توانند از همین جا آغاز شوند و چه بسا ریشه بسیاری از مشکلات در حرف نزدن و گفت وگو نکردن باشد.



 با این حال، نادر تلاش می کند مقاومت کند و خودش مشکل را حل کند. در اینجا دوباره همان مسئله ای مطرح می شود که در ابتدای بحث نیز به آن اشاره شد؛ یعنی انسان گاهی تصور می کند اگر به تنهایی برای حل مشکل تلاش کند، می تواند رابطه را نجات دهد، در حالی که رابطه زمانی حفظ می شود که هر دو طرف برای آن تلاش کنند. در ادامه، رضا سخایی، همان دوست مشترکی که برفا با او به شام رفته بود، می آید و موضوع را برای نادر شفاف می کند و می گوید هیچ خیانتی اتفاق نیفتاده است و از مرز ها عبور نکرده است و تنها گفتگویی دوستانه برقرار بوده است . خود نادر با شناختی که از برفا دارد نیز می پذیرد که چنین اتفاقی رخ نداده و او به برفا تهمت زده است.



 اگر بخواهیم این مسئله را از دیدگاه روان شناختی بررسی کنیم، می توان گفت نادر و برفا با مشکل سوگیری و نبود شفافیت مواجه بوده اند. همین گفت وگو نکردن ها نشان می دهد که تا چه اندازه از یکدیگر دور شده بودند. هرچقدر نادر تلاش می کند اشتباهات را جبران کند و رابطه را دوباره برگرداند، برفا میلی به این کار ندارد و همچنان از این سوگیری استفاده می کند که نادر باعث کشته شدن فرزندشان شده است.

ما در فیلم میبینیم که زندگی شخصی برفا بر زندگی کاری و اجتماعی خودش هم تاثیر گذاشته است و زمانی که برای مجوز فیلم در دست ساختش به نام ایتالیا ایتالیا به مشکل خورده است نامه انتقادی مینویسد و در روزنامه ها چاپ میکند و این میتواند مشکلاتی را برایش ایجاد کند و زندگی شخصی نادر برفا برای دوستان انها هم بسیار مهم است چون بر کار هنری برفا و روحیه او هم تاثیر گذاشته است و برفا دیگر شورشوق سابق را ندارد نادر دیداری میکند با چندی از دوستان که دو تن از مشهوران سینما مانند یکی از انها همایون میرشکاری صدابردار مطرح سینما است و انها پیشنهاد میکنند دردغم این یک سال نیم را ازبین ببرید و برای تولد بر فا گربه ای بخرد چون برفا عاشق گربه است و میتواند باعث خوشحالی او و جریان پیدا کردن دوباره زندگی بشود 

 


پایان فیلم



در پایان فیلم می بینیم که نادر برای تولد برفا برنامه ریزی کرده است و حتی گربه ای به سرپرستی میگیرد به دلیل علاقه برفا به گربه تا در این شب نشینی دونفره آن را به برفا هدیه دهد. اما وقتی شب تولد فرا می رسد، شامی که آن ها می خورند تا حدودی شبیه شام آخر زندگی مشترکشان است. برفا در طول دو هفته اخیر به دنبال خانه بوده است تا بتواند زندگی جداگانه و مستقلی را تجربه کند و احتمالا از نادر جدا شود. وقتی برفا می آید و چنین صحبت هایی مطرح می شود، نادر متوجه می شود که دیگر کار از کار گذشته است. این زندگی مدت ها بود که دیگر مانند گذشته یک زندگی مشترک واقعی نبود و به نظر می رسید هر کاری که نادر انجام داده، بی فایده و بی اهمیت جلوه کرده است. در نهایت، نادر رازی را برملا می کند که تا آن زمان پنهان کرده بود. با توجه به اینکه برفا نادر را نادیده گرفته و نسبت به او بی اهمیت شده است، نادر به او می گوید که جنسیت فرزندشان چه بوده است. در اینجا دوباره با پایان باز فیلم مواجه می شویم. برفا واکنش شدیدی نشان می دهد، نادر را می زند و نادر بارها می گوید که نمی گذارد این زندگی تمام شود. عشق او به برفا همچنان پابرجاست 



و در نهایت فیلم با نوعی ابهام و اما و اگر به پایان می رسد. که محتمل ترین سناریو بازگشت رابطه این دو است زیرا برفا بلاخره توانست پس از یک سال نیم نادر را لمس کند .



نتیجه گیری



پایان فیلم نشان می دهد که حتی عشق تنها در مقام نظر نیز به تنهایی نمی تواند یک رابطه را حفظ کند. ممکن است فردی واقعا عاشق باشد، اما اگر نتواند این عشق را با گفت وگو، احترام، اعتماد، مسئولیت پذیری و درک متقابل همراه کند، رابطه به مرور فرسوده می شود نادر مردی حامی و تلاشگر برای حفظ رابطه بود و برفا زنی که در قید بنده گذشته و تحت تاثیر شغل سینمایی اش هر دو عاشق هم بودند اما بدون توجه به این موضوع که. عشق در مقام عمل ، به حفظ یک رابطه کمک میکند. از طرف دیگر، نباید همیشه در یک رابطه سفت و سخت رفتار کرد یا تنها به دنبال برنده شدن و اثبات حقانیت خود بود و دائما طرف مقابل را قضاوت کرد. انسان باید بتواند در کنار حفظ شخصیت و مرزهای خود، اشتباهاتش را نیز بپذیرد. اگر هر دو طرف دائما به دنبال مقصر باشند، رابطه به جای آنکه محل آرامش و همراهی باشد، به میدان اثبات حقانیت تبدیل می شود. این مسئله در جامعه نیز قابل مشاهده است. امروزه بسیاری از افراد به جای پذیرفتن مسئولیت رفتار خود، به دنبال مقصر هستند. در روابط عاطفی، خانوادگی و حتی اجتماعی، گاهی ساده تر است که همه مشکلات را به طرف مقابل نسبت دهیم تا اینکه سهم خودمان را در شکل گیری مشکل بپذیریم. این نوع نگاه می تواند به سرخوردگی و بی اعتمادی منجر شود. در چنین شرایطی، روابط عاطفی نیز از فضای کلی جامعه جدا نیستند. فردی که در محیطی سرشار از بی اعتمادی، رقابت و فریب زندگی می کند، ممکن است همین الگوها را وارد روابط شخصی خود کند. به همین دلیل، مسئله رابطه سالم تنها به انتخاب یک فرد مناسب محدود نمی شود، بلکه به مهارت هایی مانند گفت وگو، کنترل خشم، احترام، اعتمادسازی و مسئولیت پذیری نیز نیاز دارد .



عشق را می توان مانند یک گیاه دانست؛ هرچقدر به آن آب، کود و نور بیشتری بدهیم، همان قدر بیشتر رشد می کند و ریشه های محکم تری پیدا می کند و در نهایت می تواند یک زندگی خوب را بسازد. البته همان طور که یک گیاه تنها با وجود داشتن بذر رشد نمی کند و به مراقبت مداوم نیاز دارد، رابطه نیز تنها با احساس اولیه و علاقه آغازین حفظ نمی شود. رابطه نیازمند مراقبت، گفت وگو، احترام، صداقت، اعتماد و تلاش دو طرف است.


پایان / پاییز 1405

محمدعلی صدوق 

.