مهسا باویلی
4 یادداشت منتشر شدهاز اقدام مقطعی تا تغییر پایدار؛ چرا به برنامه ریزی راهبردی در حوزه آموزش و فرهنگ سازی پسماند نیاز داریم؟
تفکیک پسماند در مبدا، بیش از آنکه یک فرایند مکانیکی یا فناورانه باشد، یک «رفتار پیچیده اجتماعی» است. در کلان شهری مانند تهران، سال هاست که اقدامات گوناگونی برای تشویق شهروندان به جداسازی زباله ها انجام می شود؛ از برگزاری جشنواره ها و نصب بنرها گرفته تا اجرای طرح های مقطعی در مدارس یا راه اندازی سامانه های دیجیتال. با این حال، چرا این تلاش ها هنوز به یک هنجار فراگیر و پایدار تبدیل نشده اند؟ پاسخ روشن است: فقدان «برنامه ریزی راهبردی» در حوزه آموزش و فرهنگ سازی.
برنامه ریزی راهبردی، تفاوت میان «مشغول بودن به فعالیت» و «دستیابی به نتیجه پایدار» است. در شیوه سنتی، فرهنگ سازی اغلب به مجموعه ای از اقدامات واکنشی، سلیقه ای و مناسبتی تقلیل می یابد که با تغییر مدیریت ها یا پایان بودجه های مقطعی متوقف می شوند. در مقابل، رویکرد راهبردی مبتنی بر سه اصل بنیادین است: شناخت دقیق جامعه هدف، طراحی نقشه راه مبتنی بر تغییر رفتار، و هم افزایی میان آموزش و ساختار اجرایی.
نخستین ضرورت راهبردی، بخش بندی مخاطبان است. جمعیت چندین میلیونی شهر یکپارچه و همگن نیست. الگوهای مصرف و تولید پسماند در یک مجتمع مسکونی بلندمرتبه، با یک بافت تجاری، بازارچه سنتی، محیط اداری یا مدرسه کاملا متفاوت است. یک سند راهبردی آموزش، برای هر گروه مخاطب- از زنان خانه دار و مدیران ساختمان گرفته تا اصناف و کودکان-پیام، ابزار و انگیزاننده اختصاصی تعریف می کند و از ارائه ی یک نسخه واحد و کلی گویانه برای تمام شهر می پرهیزد.
دومین مولفه، یکپارچگی آموزش با زیرساخت و تجربه زیسته شهروند است. آموزش راهبردی تنها به انتقال آگاهی («چرا باید تفکیک کنیم؟») بسنده نمی کند، بلکه مهارت و سهولت عمل («چگونه و کجا تفکیک کنیم؟») را در کانون توجه قرار می دهد. اگر میان پیام های آموزشی سازمان و عملکرد ماشین های جمع آوری، مخازن محلی یا سامانه های تحویل تعارض وجود داشته باشد، دیوار بی اعتمادی شکل می گیرد. برنامه ریزی راهبردی تضمین می کند که هر پیام فرهنگی، دقیقا با ظرفیت های عملیاتی و تعهدات اجرایی روی زمین همگام باشد.
سومین ضرورت، پایش، ارزیابی و استمرار در طول زمان است. نهادینه سازی یک عادت زیست محیطی نیازمند چرخه ای مستمر از آموزش، بازخورد، رفع موانع و بازآفرینی روش هاست. در نبود یک استراتژی مدون، شاخص های ارزیابی به آمارهای کمی (تعداد بروشورهای توزیع شده یا کارگاه های برگزارشده) محدود می ماند؛ در حالی که استراتژی راهبردی، شاخص های پیامدی و رفتاری را می سنجد.
تفکیک از مبدا تنها زمانی در پایتخت محقق خواهد شد که آموزش و فرهنگ سازی از جایگاه یک فعالیت جانبی و حاشیه ای، به یک «سند راهبردی عملیاتی و بلندمدت» ارتقا یابد؛ سندی مبتنی بر پژوهش های علمی، جامعه شناسی شهری و جلب اعتماد عمومی که مسیر حرکت را فارغ از تلاطم های اجرایی روشن و پیوسته نگه دارد.