توهم تخصص و بازاریابی روان شناسی در عصر رسانه های اجتماعی: نقدی بر زردگرایی، سوگیری های شناختی و بحران اصالت

13 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 11 بازدید

امروزه با گسترش روزافزون رسانه های اجتماعی، بستر عمومی جامعه با سیل عظیمی از محتواهای روان شناختی روان شده است؛ محتواهایی که غالبا توسط افراد فاقد صلاحیت تخصصی یا مروجان روان شناسی عامه پسند (Pop Psychology) تولید می شوند. در نگاه نخست، این کلیپ ها و نوشته ها به دلیل برخورداری از ظاهری آراسته و بیانی جذاب، به سرعت به دل مخاطب می نشینند. اما بررسی عمیق تر این جریان از منظر روان شناسی علمی و جامعه شناسی شناخت، ابعاد نگران کننده ای از انحرافات معرفت شناختی و آسیب های بالینی را آشکار می سازد. پرسش اساسی این است که چرا این گونه محتواها تا این حد با استقبال عمومی روبه رو می شوند و مکانیسم های روان شناختی پشت پرده ی پذیرش بی قید و شرط آن ها چیست؟


۱. تله ی سوگیری تایید (Confirmation Bias) و قلقلک دادن تله های درونی

در روان شناسی شناختی، پدیده ای به نام سوگیری تایید وجود دارد که بر اساس آن، انسان ها تمایل دارند اطلاعاتی را که با باورها، تمایلات و ساختارهای شناختی موجودشان هم راستا است، با اشتیاق بپذیرند و شواهد مخالف را نادیده بگیرند.

هنگامی که یک مروج ناآگاه یا اصطلاحا «روان شناس زرد» در ویدیوهای خود ادعاهایی درباره رابطه، ازدواج یا مسائل فردی مطرح می کند، غالبا در حال درمان یا ارائه راهکار علمی نیست؛ بلکه صرفا در حال تحریک و تغذیه تله های درونی، عقده های سرکوب شده و مکانیزم های دفاعی مخاطب است. چون این جملات دقیقا بر روی زخم ها، غرور کاذب یا نیازهای پوشالی فرد دست می گذارند، به دل می نشینند. مخاطب گمان می کند که با پیامی شفابخش روبه روست، غافل از اینکه این روند تنها به تله های شخصیتی او پر و بال می دهد، او را در چرخه ی تکرار الگوهای ناکارآمد قفل می کند و مانع از مواجهه صادقانه فرد با نقاط ضعف شخصیتی اش می شود.


۲. مکانیسم های فرافکنی و بازنشر آسیب های شخصی تولیدکننده محتوا

پدیده دیگری که در پشت پرده ی بسیاری از این محتواهای پربازدید جریان دارد، فرآیند فرافکنی (Projection) و انتقال آسیب های حل نشده ی خود فرد مروج است.

بسیاری از کسانی که تحت عنوان مشاور یا مربی توسعه فردی در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنند، در زندگی شخصی و روابط بین فردی خود با بحران های حل نشده، اختلالات شخصیتی یا گره های عاطفی دست وپنجه نرم می کنند. اگر چنین افرادی در زندگی واقعی زیر ذره بین قرار گیرند، ناکارآمدی ساختاری آن ها در حل مسائل اولیه زندگی نمایان می شود. با این حال، مکانیسم دفاعی آن ها به گونه ای عمل می کند که به جای مواجهه با تاریکی های درونی خود، عقده ها، خشم ها و نگرش های بیمارگونه شان را در قالب گزاره های جذاب، جذابیت های بصری و لحنی مسحورکننده به خورد مخاطب می دهند. در واقع، آن ها ناخودآگاه به دنبال این هستند که مخاطب را نیز در باتلاق فکری و عاطفی خود شریک کنند.


۳. اقتصاد توجه و تقلیل گرایی در روان شناسی علمی

در مقابل این محتواهای بازاری، ادبیات آکادمیک روان شناسی و مشاوره بر پایه ی پژوهش های تجربی، متاآنالیزها و پروتکل های درمانی مبتنی بر شواهد استوار است. در دنیای آکادمیک، هیچ ادعایی بدون طی کردن مراحل سخت گیرانه نمونه گیری، تحلیل های آماری دقیق، داوری همتا و انتشار در مقالات علمی پژوهشی اعتبار ندارد.

اما رسانه های اجتماعی بر اساس «اقتصاد توجه» (Attention Economy) کار می کنند. در این بستر، پیچیدگی های ظریف رفتار انسان، پویایی های ناخودآگاه، و چالش های دشوار سازگاری در رابطه، به چند فرمول ساده، قطعی و همه پسند تقلیل پیدا می کنند. مروجان این سبک، در برابر هر نقد یا مطالبه ی مستندشده ای، به تجربه شخصی یا تعداد بالای مراجعان خود استناد می کنند؛ در حالی که از منظر متدولوژی علمی، «تجربه شخصی» و «تعداد مراجع» فاقد اعتبار معتبر برای اثبات یک نظریه عمومی است، چه بسا فرآیندهای مشاوره ای فاقد نظارت علمی، سال هاست که به جای درمان، به آسیب دیدن مراجعان منجر می شوند.


۴. راهکار: رویکرد شکاکیت سازنده و تفکر انتقادی

برای مقابله با این موج فزاینده ی گمراهی، نیاز به یک تغییر پارادایم در مواجهه با محتوای رسانه ای داریم: تمرین تفکر انتقادی و پرسش گری نظام مند.

از همین امروز، در مواجهه با هر ادعای روان شناختی در شبکه های اجتماعی، یک علامت سوال بزرگ ایجاد کنید. به جای پذیرش کورکورانه، خیلی محترمانه از تولیدکننده محتوا بپرسید:

  1. این گزاره بر اساس کدام منابع و نظریه های علمی مطرح شده است؟
  2. آیا در این زمینه مستندات پژوهشی یا مقاله ای معتبر وجود دارد که بتوان مطالعه کرد؟
  3. اگر این ادعا صرفا حاصل تجربیات شخصی است، آیا به صورت یک پژوهش علمی مدون و ارزیابی شده درآمده است؟
خیالتان آسوده باشد؛ هیچ متخصص، پژوهشگر و روان شناس متعهد و پرکاری، آن قدر درگیر درمانگری و تولید محتوا نیست که نتواند مبانی نظری ادعاهای خود را در قالب مقالات پژوهشی و استانداردهای علمی ارائه دهد.


سخن پایانی:

رابطه، ازدواج، تربیت فرزند، مسائل فردی و سلامت روان، میدان جولان شعارهای انگیزشی بازاری نیست. رشد واقعی نیازمند تحمل رنج آگاهی، پذیرش مسئولیت فردی، و مراجعه به منابع اصیل علمی است. بیایید با لایک نکردن و بازنشر ندادن این تئوری های زرد، به بازگشت اعتبار به حوزه ی مقدس روان شناسی کمک کنیم.