مردی که می ترسد؛ ترسی که مردانگی را به زندان تبدیل می کند

7 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 27 بازدید




سلسله یادداشت های نفقه | مسیر دوم: نفقه ی مردان | یادداشت هفتم

مردی که می ترسد؛ ترسی که مردانگی را به زندان تبدیل می کند

مقدمه

در یادداشت های پیشین، از نفقه ی مرد گفتیم. از سکوتش گفتیم. از زبانی که ترجمه نمی شود. اما یک لایه ی عمیق تر هم هست: ترس. مرد می ترسد. از شکست. از رد شدن. از ضعیف دیده شدن. از «کم آوردن». و این ترس، مردانگی را به زندان تبدیل می کند. زندانی که مرد خودش هم نمی داند در آن حبس است.

ترس؛ از کودکی تا مردانگی

از کودکی به پسرها یاد می دهند که «مرد که نمی ترسد.» «مرد که گریه نمی کند.» «مرد که کم نمی آورد.» و این آموزش، به یک نقاب تبدیل می شود. نقابی که مرد هر روز صبح می زند. نقابی که می گوید «من قوی ام. من نمی ترسم. من نیاز ندارم.» اما زیر نقاب، ترساست. ترس از شکست. ترس از رد شدن. ترس از تنها ماندن. ترس از دیده نشدن. و این ترس، دفن می شود. انکار می شود. سرکوب می شود. و بعد، به خشم تبدیل می شود. به سکوت. به فاصله. به فرار.

ترس از شکست؛ وقتی مرد کم می آورد

مرد از شکستمی ترسد. از این که کم بیاورد. از این که نتواند. از این که ناتوان دیده شود. و این ترس، در رابطه، به فاجعه تبدیل می شود. مردی که از شکست می ترسد، ریسک نمی کند. حرف نمی زند. نیاز نمی گوید. نمی خواهد بگوید «من نمی تونم.» نمی خواهد بگوید «من می ترسم.» و همسرش، این سکوت را بی تفاوتی ترجمه می کند. «او دوستم نداره.» «او سرده.» «او فقط به فکر خودشه.» اما حقیقت این است که مرد می ترسد. فقط اجازه ی گفتنش را ندارد.

ترس از رد شدن؛ وقتی مرد درخواست می کند

مرد از رد شدن می ترسد. از این که درخواست کند و نه بشنود. از این که نیازبگوید و بی پاسخ بماند. و این ترس، در رابطه، به سکوت تبدیل می شود. مردی که از رد شدن می ترسد، درخواست نمی کند. نیاز نمی گوید. نمی خواهد بگوید «من می خوام.» نمی خواهد بگوید «من نیاز دارم.» و همسرش، این سکوت را بی نیازی ترجمه می کند. «او نیاز نداره.» «او راضیه.» «او چیزی نمی خواد.» اما حقیقت این است که مرد نیازدارد. فقط اجازه ی گفتنش را ندارد.

ترس از دیده نشدن؛ وقتی مرد نامرئی می شود

مرد از دیده نشدن می ترسد. از این که نامرئی شود. از این که کسی نبیندش. از این که کسی نشنودش. و این ترس، در رابطه، به تنهایی تبدیل می شود. مردی که از دیده نشدن می ترسد، پناه می برد به کار. به سکوت. به تنهایی. و همسرش، این فاصله را بی علاقگی ترجمه می کند. «او دیگه دوستم نداره.» «او رفته.» «او تنهاست.» اما حقیقت این است که مرد دیده نشده. فقط یاد نگرفته که چطور دیدهشود.

عدالت ترمیمی در ترس

عدالت ترمیمی می گوید: قبل از قضاوت، بفهم. قبل از «او سرده»، بپرس «چرا؟» قبل از «او رفته»، ببین «چه شده؟» و این، فقط برای زن نیست. برای مرد هم هست.

  • 🟡 فضای امن برای ترسیدن: مرد باید بتواند بگوید «می ترسم» بدون این که تحقیر شود.
  • 🟡 آموزش از کودکی: به پسرها یاد بدهیم که ترسیدن، ضعف نیست. انسانیت است.
  • 🟡 بازتعریف مردانگی: مردانگی، در نترسیدن نیست. در پذیرفتن ترس است.
  • 🟡 مشاوره ی زوجین: فضایی که هر دو بدون ترس حرف بزنن.

چطور ترس را بشکنیم؟

  • گوش دادن، بدون قضاوت: وقتی مرد از ترسش می گوید، قضاوت نکن. فقط بشنو.
  • پرسیدن، بدون فشار: «چی می ترسی؟» «چی نگرانت می کنه؟» و اگه گفت «هیچی»، فشار نیار. بمون.
  • پذیرفتن، بدون شرط: مردی که از ترسش می گوید، ضعیف نیست. شجاع است.
  • صبر کردن: ترس، یک شبه شکسته نمی شه. زمان می خواد. صبر می خواد.

نتیجه گیری

ترس مرد، یک زنداناست. زندانی که مردانگی ساخته. و کلیدش، گوش دادن است. دیدن است. بودن است. بدون قضاوت. بدون فشار. بدون شرط. و اگه این کار را بکنیم، ترس، به اعتماد تبدیل می شود. و اعتماد، به رابطه. و رابطه، به آرامش. پس بیایید از ترس شروع کنیم. نه به عنوان ضعف. به عنوان انسانیت. انسانیتی که منتظر پذیرفته شدن است.

«مردانگی، در نترسیدن نیست. در پذیرفتن ترس است».

🆔 شناسه کانال بله: https://ble.ir/nikbakhtir