عشق چگونه به وجود می آید؟ دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده

24 شهریور 1405 - خواندن 8 دقیقه - 36 بازدید

جذابیت اولیه می تواند آغازگر یک رابطه باشد، اما برای تبدیل شدن به عشق پایدار کافی نیست. عشق عمیق زمانی شکل می گیرد که فرد احساس کند دیده، شنیده و درک می شود.عشق چگونه به وجود می آید؟دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده

به گزارش میگنا عشق یکی از پیچیده ترین و عمیق ترین احساسات انسانی است که می تواند نگاه ما به زندگی، روابط و حتی خودمان را تغییر دهد. بسیاری از افراد می پرسند عشق چگونه به وجود می آید و چرا گاهی به فردی خاص علاقه مند می شویم، اما نسبت به دیگران چنین احساسی نداریم. پاسخ این پرسش تنها به احساسات قلبی محدود نیست؛ شکل گیری عشق نتیجه تعامل پیچیده میان مغز، هورمون ها، نیازهای روانی، تجربیات گذشته، ویژگی های شخصیتی و شرایط اجتماعی است. عشق معمولا در یک لحظه کامل نمی شود، بلکه طی فرایندی تدریجی از توجه، کشش، شناخت، اعتماد و دلبستگی شکل می گیرد.
شیفتگی ممکن است ناگهانی آغاز شود، اما عشق معمولا در طول زمان ساخته می شود. 





به بیان دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده از نظر زیستی، مغز نقش مهمی در به وجود آمدن عشق دارد. هنگامی که فردی برای ما جذاب می شود، بخش هایی از مغز که با لذت، انگیزه و پاداش ارتباط دارند، فعال می شوند. در این مرحله، انتقال دهنده های عصبی مانند دوپامین افزایش پیدا می کنند. دوپامین می تواند احساس هیجان، شادی، تمرکز بر فرد محبوب و اشتیاق برای دیدار دوباره را تقویت کند. به همین دلیل، افراد در آغاز رابطه عاشقانه معمولا انرژی بیشتری دارند و بخش زیادی از ذهنشان درگیر شخص مورد علاقه می شود.

هورمون ها نیز در شکل گیری عشق و دلبستگی موثر هستند. اکسی توسین که گاهی «هورمون پیوند» توسین که گاهی «هورمون پیوند» نامیده می شود، در. این هورمون هنگام تماس محبت آمیز، گفت وگوی صمیمانه و تجربه لحظه های آرام در کنار فرد محبوب ترشح می شود. وازوپرسین نیز با تعهد و حفظ پیوند عاطفی ارتباط دارد. بااین حال، عشق را نمی توان فقط به چند واکنش شیمیایی تقلیل داد؛ عوامل زیستی زمینه احساس را فراهم می کنند، اما کیفیت رابطه به رفتار، شناخت و انتخاب های دو طرف بستگی دارد.

یکی دیگر از پاسخ های مهم به پرسش «عشق چگونه به وجود می آید؟» در مفهوم جذابیت نهفته است. جذابیت ممکن است ظاهری، فکری، عاطفی یا رفتاری باشد. گاهی چهره، صدا یا زبان بدن یک فرد توجه ما را جلب می کند و گاهی مهربانی، اعتمادبه نفس، شوخ طبعی، مسئولیت پذیری یا طرز فکر او باعث ایجاد علاقه می شود. جذابیت اولیه می تواند آغازگر یک رابطه باشد، اما برای تبدیل شدن به عشق پایدار کافی نیست. عشق عمیق زمانی شکل می گیرد که فرد احساس کند دیده، شنیده و درک می شود.

شباهت میان افراد نیز می تواند زمینه شکل گیری عشق را تقویت کند. انسان ها معمولا به کسانی علاقه مند می شوند که ارزش ها، علایق، اهداف یا سبک زندگی مشابهی دارند. این شباهت ها ارتباط را آسان تر می کنند و احساس تفاهم به وجود می آورند. البته تفاوت همیشه مانع عشق نیست؛ برخی تفاوت های مکمل می توانند رابطه را جذاب تر کنند. مسئله اصلی این است که دو نفر بتوانند تفاوت های یکدیگر را بپذیرند و در موضوعات اساسی، مانند احترام، صداقت و آینده رابطه، به درک مشترک برسند.

تکرار دیدار و نزدیکی نیز در ایجاد علاقه نقش دارد. وقتی افراد در محیط کار، دانشگاه، محله یا جمع های دوستانه بارها یکدیگر را می بینند، فرصت بیشتری برای شناخت پیدا می کنند. آشنایی تدریجی می تواند احساس امنیت را افزایش دهد و زمینه صمیمیت را فراهم کند. بااین حال، صرفا زیاد دیدن یک فرد موجب عشق نمی شود. کیفیت تعاملات، تجربه های مشترک و احساس مثبتی که از حضور او دریافت می کنیم، اهمیت بیشتری دارد.

تجربیات دوران کودکی و سبک دلبستگی نیز بر نحوه عاشق شدن تاثیر می گذارند. ارتباط فرد با والدین یا مراقبان اولیه می تواند الگوی ذهنی او از نزدیکی، اعتماد و امنیت را شکل دهد. افرادی که سبک دلبستگی ایمن دارند، معمولا راحت تر احساسات خود را بیان می کنند و در عین صمیمیت، استقلالشان را نیز حفظ می کنند. در مقابل، افراد دارای دلبستگی اضطرابی ممکن است دائما نگران طرد شدن باشند و افراد با دلبستگی اجتنابی ممکن است از نزدیکی بیش ازحد فاصله بگیرند. شناخت این الگوها به افراد کمک می کند تا روابط سالم تری ایجاد کنند.

عشق زمانی عمیق تر می شود که میان دو نفر صمیمیت عاطفی به وجود بیاید. صمیمیت عاطفی یعنی افراد بتوانند بدون ترس از تحقیر یا قضاوت، درباره احساسات، نگرانی ها، آرزوها و ضعف های خود صحبت کنند. وقتی طرف مقابل با همدلی گوش می دهد و احساسات را جدی می گیرد، اعتماد افزایش پیدا می کند. افشای تدریجی و متقابل دنیای درونی، رابطه را از یک آشنایی سطحی به پیوندی عمیق تبدیل می کند.

احساس امنیت یکی از پایه های عشق سالم است. اگر رابطه ای با ترس، تهدید، کنترل گری، تحقیر یا بی اعتمادی همراه باشد، ممکن است وابستگی شدیدی ایجاد شود، اما چنین وابستگی ای لزوما عشق نیست. عشق سالم به فرد اجازه می دهد خودش باشد، مرزهایش را حفظ کند و بدون ترس درباره نیازهایش صحبت کند. در یک رابطه عاشقانه سالم، دو نفر برای مالکیت بر یکدیگر تلاش نمی کنند، بلکه به رشد، آزادی مسئولانه و آرامش هم کمک می کنند.

تجربه های مشترک نیز باعث تقویت عشق می شوند. حل یک مسئله، سفر، یادگیری یک مهارت، عبور از دشواری ها و ساختن خاطرات خوش می تواند احساس «ما بودن» را ایجاد کند. وقتی دو نفر می بینند در شرایط مختلف می توانند روی یکدیگر حساب کنند، دلبستگی میان آن ها بیشتر می شود. البته بحران ها همیشه رابطه را محکم نمی کنند؛ نحوه مواجهه با بحران اهمیت دارد. گفت وگوی محترمانه، همکاری و پذیرش مسئولیت می تواند عشق را تقویت کند، اما سرزنش و خشونت آن را تضعیف می کند.

درک تفاوت میان عشق و هیجان اولیه ضروری است. هیجان آغاز رابطه معمولا با خیال پردازی و ایده آل سازی همراه است. در این دوره، فرد ممکن است بیشتر بر نقاط قوت محبوب تمرکز کند و کاستی های او را نبیند. با گذشت زمان، تصویر واقعی تری شکل می گیرد. اگر دو نفر پس از شناخت ویژگی های واقعی یکدیگر همچنان احترام، توجه و تعهد داشته باشند، عشق از مرحله شیفتگی به مرحله ای بالغ تر وارد می شود. بنابراین کاهش هیجان اولیه همیشه به معنای پایان عشق نیست؛ ممکن است نشانه تبدیل شدن آن به محبتی آرام و پایدار باشد.

عشق فقط یک احساس ناگهانی نیست، بلکه انتخاب و رفتار نیز هست. احساسات ممکن است تحت تاثیر خستگی، فشار اقتصادی، اختلاف ها و شرایط زندگی تغییر کنند، اما رفتارهای عاشقانه می توانند رابطه را حفظ کنند. توجه به نیازهای طرف مقابل، قدردانی، وفاداری، گفت وگوی سازنده، عذرخواهی صادقانه و تلاش برای حل تعارض از مهم ترین نشانه های عشق بالغ هستند. تعهد به معنای تحمل آسیب یا نادیده گرفتن مرزها نیست؛ بلکه یعنی دو نفر آگاهانه برای بهتر شدن رابطه مسئولیت می پذیرند.

خودشناسی نیز در به وجود آمدن عشق سالم اهمیت دارد. فردی که نیازها، ارزش ها و زخم های عاطفی خود را بهتر می شناسد، کمتر جذب روابط آسیب زا می شود. گاهی افراد تنهایی، نیاز به تایید یا ترس از طرد شدن را با عشق اشتباه می گیرند. عشق سالم از کمبود شدید و وابستگی بیمارگونه شکل نمی گیرد، بلکه بر پایه احترام متقابل و توانایی زندگی مستقل بنا می شود. برای دوست داشتن دیگری، لازم است فرد تا حدی بتواند خودش را بپذیرد و مسئولیت احساساتش را بر عهده بگیرد.

در نهایت، پاسخ به این پرسش که عشق چگونه به وجود می آید، برای همه یکسان نیست. عشق می تواند با یک کشش اولیه آغاز شود یا پس از ماه ها دوستی و شناخت شکل بگیرد. برخی روابط با هیجان شروع می شوند و برخی به آرامی رشد می کنند. آنچه عشق را واقعی و ماندگار می کند، فقط شدت احساس نیست؛ بلکه ترکیبی از شناخت، امنیت، صمیمیت، احترام، اعتماد و تعهد است. عشق مانند بذری است که ممکن است ناگهان کاشته شود، اما برای رشد به زمان، مراقبت و مسئولیت پذیری نیاز دارد. هرچه دو نفر یکدیگر را واقع بینانه تر بشناسند و برای ساختن رابطه ای سالم تر تلاش کنند، احتمال تبدیل شدن علاقه اولیه به عشقی عمیق و پایدار بیشتر خواهد شد.📷