سرمد ستوار
15 یادداشت منتشر شدهاشتراک گذاری عاطفی بین دوستان
📷اشتراک گذاری عاطفی بین دوستان بخش مهمی از زندگی روزمره است، اما با کمال تعجب، روانشناسان هنوز اطلاعات کمی در مورد عوامل متعددی که این تعاملات را شکل می دهند، دارند. در طول تعاملات بین فردی، افراد محرک های عاطفی مداوم را پردازش می کنند و همزمان تغییرات در وضعیت عاطفی و فیزیولوژیکی خود را زیر نظر دارند و به وضعیت عاطفی دیگران توجه می کنند (Pauw et al., 2019, 2025; Rimé et al., 2020). این محیط های پیچیده نیاز به تنظیم دقیق سیستم های بیولوژیکی و روانشناختی متعدد دارند. بر این اساس، تحقیق در مورد تعاملات عاطفی بین فردی طبیعتا کاری میان رشته ای و انتقالی است. یافته ها این پتانسیل را دارند که به چگونگی اشتراک گذاری و رشد افراد از پیوند عاطفی در زندگی روزمره شان کمک کنند.
برای مثال، تصور کنید دوستی یک درگیری خانوادگی استرس زا را توصیف می کند یا یک تصادف جدی را بازگو می کند. اگرچه هر دو مکالمه از نظر احساسی بار عاطفی دارند، اما ممکن است واکنش های متفاوتی را ایجاد کنند. گوش دادن به داستان درگیری خانوادگی ممکن است باعث همدلی شود و در عین حال پریشانی روانی و فیزیولوژیکی خود فرد را نسبت به تجربیات شخصی مشابه فعال کند. در برخی موارد، بیش فعالی در سیستم عصبی (مثلا ضربان قلب بیش از حد) ممکن است منجر به عدم هماهنگی بین تجربه عاطفی درون فردی و حمایت بین فردی شود (بوکانان و همکاران، ۲۰۱۲)، که می تواند عواقبی در زندگی واقعی برای کیفیت دوستی داشته باشد.
در تحقیقات احساسات بین فردی، تاثیر محتوای احساسی همیشه به طور مستقیم اندازه گیری نمی شود. مطالعات قبلی عمدتا بر تغییرات در پاسخ های ذهنی یا فیزیولوژیکی متمرکز بوده اند (Berkowitz & Harmon-Jones, 2004; Hamann & Canli, 2004; Saarimäki, 2021). مطالعه ای توسط Nakia S. Gordon، Joia L. Wesley، Keara J. Kangas و Sara M. Swaneck که در Translational Issues in Psychological Science منتشر شده است ، از یک رویکرد چند روشی برای بررسی محتوای احساسی مشترک دوستان و تغییرات در حالات عاطفی و فیزیولوژیکی استفاده کرده است. با افزایش علاقه به پویایی های بین فردی (مثلا تنظیم احساسات بین فردی، همگامی بین فردی)، بررسی چگونگی تجربه محیط های اجتماعی پیچیده از نظر احساسی توسط افراد به طور فزاینده ای اهمیت می یابد.
برای این منظور، ۴۴ جفت دوست، داستان های جدید خنثی و منفی را به اشتراک گذاشتند، در حالی که محققان داده های روایی، خودگزارش دهی و فیزیولوژیکی را جمع آوری کردند. این رویکرد به محققان اجازه داد تا انواع تجربیات عاطفی که دوستان به اشتراک می گذارند و چگونگی تاثیر محتوای عاطفی بر پاسخ های ذهنی و فیزیولوژیکی را بررسی کنند.
تحلیل های روایی نشان داد که دوستان چهار نوع داستان معنادار از نظر احساسی را به اشتراک گذاشتند: فقدان، تعارض بین فردی، عوامل استرس زای خارجی و نگرانی های مربوط به سلامت روان. شرکت کنندگان هنگام به اشتراک گذاشتن نگرانی های مربوط به سلامت روان از بیشترین تعداد کلمات احساسی استفاده کردند، اما بیشترین شدت احساسی را به داستان های مربوط به تعارض بین فردی گزارش دادند. شاید جای تعجب نباشد که فردی که داستان منفی را تعریف می کرد، در مقایسه با شنونده، سطوح بالاتری از احساسات اساسی (مثلا خشم، غم) را گزارش کرد و شنوندگان، به ویژه پس از اینکه داستان منفی خود را به اشتراک گذاشته بودند، احساسات اجتماعی بیشتری (مثلا همدلی، همدردی) را گزارش کردند.
داده های روایت و خودگزارش دهی تا حدودی با داده های فیزیولوژیکی سازگار هستند. فعالیت الکترودرمی، که به عنوان نماینده ای برای برانگیختگی فیزیولوژیکی عمل می کند، در طول چهار داستان به طور پیوسته افزایش یافت، که نشان دهنده درگیری عاطفی پایدار است. این افزایش احتمالا نشان دهنده افزایش احساسات اجتماعی گزارش شده است. با این حال، شرکت کنندگان از نظر عاطفی تحت تاثیر اشتراک گذاری عاطفی قرار نگرفتند. گویندگان، اما نه شنوندگان، تنها افزایش حداقلی در احساسات اساسی را گزارش کردند و هیچ تغییری در تغییرپذیری ضربان قلب برای هیچ یک از شرکت کنندگان رخ نداد. تغییرات در تغییرپذیری ضربان قلب، به عنوان نماینده ای برای تنظیم فیزیولوژیکی (Appelhans & Luecken, 2006)، ممکن است غیرضروری بوده باشد زیرا شرکت کنندگان از نظر عاطفی بیش از حد تحت تاثیر قرار نگرفته بودند. احتمال دیگر شاید مستقیما به جنبه پویای این طرح مطالعه مرتبط باشد، که در آن از شرکت کنندگان خواسته شد تجربیات خود را به اشتراک بگذارند در مقابل آنها را تنظیم کنند.
این داده ها در کنار هم نشان می دهند که دوستان طیف وسیعی از تجربیات برجسته عاطفی را به اشتراک می گذارند و تجربیات مرتبط مانند تعارض بین فردی، بیشترین پاسخ عاطفی را ایجاد می کنند. در عین حال، به نظر می رسد افراد قادرند بدون اینکه دچار اختلال در تنظیم هیجان شوند، از نظر عاطفی درگیر باقی بمانند. تنظیم دقیق فیزیولوژیکی که از این تعاملات اجتماعی حمایت می کند، باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد تا در مورد راه های سالم برای تقویت پیوند عاطفی اطلاعات بیشتری کسب کنیم.
نقل قول ها:
Appelhans, B. M., & Luecken, L. J. (2006). Heart rate variability as an index of regulated motional responding. Review of General Psychology, 10(3), 229–240. https://doi.org/10.1037/1089-2680.10.3.229
Berkowitz, L., & Harmon-Jones, E. (2004). Toward an understanding of the determinants of anger. Emotion, 4(2), 107–130. https://doi.org/10.1037/1528-3542.4.2.107
Buchanan, T. W., Bagley, S. L., Stansfield, R. B., & Preston, S. D. (2012). The empathic, physiological resonance of stress. Social Neuroscience, 7(2), 191–201. https://doi.org/10.1080/17470919.2011.588723opens in new window
Gordon, N. S., Wesley, J. L., Kangas, K. J., & Swaneck, S. M. (2026). A multimethod approach to emotion assessment during emotional sharing in friend dyads. Translational Issues in Psychological Science, 12(1), 66–78. https://doi.org/10.1037/tps0000491
Hamann, S., & Canli, T. (2004). Individual differences in emotion processing [Review]. Current Opinion in Neurobiology, 14(2), 233–238. https://doi.org/10.1016/j.conb.2004.03.010opens in new window
Pauw, L. S., Sauter, D. A., van Kleef, G. A., & Fischer, A. H. (2019). I hear you (not): Sharers’ expressions and listeners’ inferences of the need for support in response to negative emotions. Cognition and Emotion, 33(6), 1129–1143. https://doi.org/10.1080/02699931.2018.1536036opens in new window
Pauw, L. S., Sauter, D. A., Van Kleef, G. A., Sels, L., & Fischer, A. H. (2025). The dynamics of interpersonal emotion regulation: How sharers elicit desired (but not necessarily helpful) support. Emotion, 25(2), 287–299. https://doi.org/10.1037/emo0001382
Rimé, B., Bouchat, P., Paquot, L., & Giglio, L. (2020). Intrapersonal, interpersonal, and social outcomes of the social sharing of emotion. Current Opinion in Psychology, 31, 127–134. https://doi.org/10.1016/j.copsyc.2019.08.024opens in new window
Saarimäki, H. (2021). Naturalistic stimuli in affective neuroimaging: A review. Frontiers in Human Neuroscience, 15, Article 675068. https://doi.org/10.3389/fnhum.2021.675068