میلاد حسین هاشمی
43 یادداشت منتشر شده«فراجامعه» و یک پرسش مهم درباره حکمرانی ایران؛ پزشکیان از این کتاب چه می خواهد؟
در میان بخش های مختلف گفت وگوی اخیر رئیس جمهور، شاید یکی از کوتاه ترین پاسخ ها، از نظر فکری یکی از قابل تامل ترین آنها بود؛ جایی که از مسعود پزشکیان درباره آخرین کتابی که مطالعه کرده پرسیده شد و او پاسخ داد: «فراجامعه» اثر پیتر تورچین. او در توضیح این انتخاب نیز گفت: «مگر می شود نخواند؟ تجربه ها را، تاریخ ها را، فرهنگ ها و مدیریت ها را» و تاکید کرد که برای حرف هایی که می زند، شواهد علمی وجود دارد.
در نگاه نخست، ممکن است این پاسخ صرفا یک اشاره فرهنگی تلقی شود؛ اما انتخاب «فراجامعه» از سوی رئیس جمهور، دست کم از منظر تحلیل گفتمان حکمرانی، شایسته تامل است. زیرا کتاب پیتر تورچین اساسا درباره یک پرسش بنیادین در تاریخ بشر است: چگونه انسان هایی که در ابتدا در گروه های کوچک و محدود زندگی می کردند، توانستند در مقیاس جوامع بزرگ، دولت ها و تمدن ها با یکدیگر همکاری کنند؟
تورچین در این اثر با رویکردی مبتنی بر تاریخ تطبیقی، داده و نظریه های تکاملی اجتماعی، استدلال می کند که یکی از عوامل مهم در شکل گیری جوامع پیچیده، رقابت میان گروه ها و به ویژه جنگ بوده است. جوامعی که در معرض رقابت قرار داشتند، ناگزیر شدند سازمان یافته تر شوند، منابع خود را بسیج کنند، تقسیم کار ایجاد کنند و ظرفیت همکاری میان تعداد بیشتری از افراد را توسعه دهند.
نکته مهم اما در خود جنگ نیست؛ بلکه در «همکاری» است.
به بیان دیگر، پرسش اصلی «فراجامعه» این نیست که انسان چگونه جنگیدن را یاد گرفت؛ بلکه این است که چگونه انسان برای مواجهه با تهدید و رقابت، توانست همکاری را از سطح خانواده و قبیله به سطح جامعه و دولت گسترش دهد.
همین نقطه، کتاب تورچین را به مسئله ای بسیار مهم در حکمرانی معاصر ایران مرتبط می کند.
از «اداره جامعه» به «ساختن ظرفیت همکاری»
یکی از خطاهای رایج در نگاه به حکمرانی این است که جامعه را مجموعه ای از افراد تصور کنیم که دولت باید آنها را مدیریت کند؛ در حالی که جوامع مدرن اساسا بر پایه شبکه ای عظیم از همکاری میان میلیون ها انسان ناشناس شکل گرفته اند.
شهروندی که مالیات می دهد، پزشکی که بیمار را درمان می کند، معلمی که آموزش می دهد، راننده ای که کالا جابه جا می کند، کشاورزی که غذا تولید می کند و مهندسی که زیرساخت می سازد، ممکن است هرگز یکدیگر را نبینند؛ اما زندگی همه آنها به همکاری یکدیگر وابسته است.
بنابراین قدرت واقعی یک جامعه فقط در منابع طبیعی، بودجه، تجهیزات یا حتی قدرت سیاسی آن خلاصه نمی شود؛ بلکه به میزان ظرفیت همکاری میان اعضای جامعه نیز وابسته است.
از این منظر، یکی از مهم ترین پرسش های حکمرانی ایران این نیست که «چگونه مردم را مدیریت کنیم؟» بلکه باید پرسید:
چگونه می توان ظرفیت همکاری مردم را افزایش داد؟
این تغییر سوال، تغییر مهمی در فلسفه حکمرانی ایجاد می کند.
در مدل سنتی، رابطه دولت و جامعه عمدتا بر محور «دستور، اجرا و کنترل» تعریف می شود؛ اما در حکمرانی پیچیده، دولت باید بتواند میان گروه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، امکان همکاری ایجاد کند.
یعنی:
اعتماد → مشارکت → همکاری → هم افزایی → کارآمدی
و در طرف مقابل:
بی اعتمادی → عدم مشارکت → واگرایی → ناکارآمدی → بی اعتمادی بیشتر
این چرخه دوم شاید یکی از مهم ترین خطرات پیش روی هر جامعه ای باشد.
«فراجامعه» و مسئله شکاف های اجتماعی
جامعه ایران نیز مجموعه ای کاملا یکدست نیست. اختلاف نسلی، تفاوت های اقتصادی، تفاوت های فرهنگی، اختلاف دیدگاه های سیاسی، شکاف مرکز و پیرامون و ده ها تفاوت دیگر، بخشی از واقعیت جامعه امروز ایران است.
مسئله حکمرانی الزاما حذف این تفاوت ها نیست.
جامعه سالم جامعه ای نیست که همه در آن شبیه یکدیگر فکر کنند؛ جامعه سالم جامعه ای است که افراد متفاوت بتوانند بر سر منافع مشترک با یکدیگر همکاری کنند.
این شاید یکی از مهم ترین درس هایی باشد که می توان از «فراجامعه» برای ایران استخراج کرد.
در چنین نگاهی، سرمایه اجتماعی دیگر یک مفهوم تزئینی در ادبیات علوم اجتماعی نیست؛ بلکه به یک زیرساخت حکمرانی تبدیل می شود.
هرچه اعتماد عمومی بیشتر باشد، اجرای سیاست ها کم هزینه تر می شود. هرچه مردم احساس تعلق بیشتری به آینده کشور داشته باشند، مشارکت آنها افزایش می یابد و هرچه احساس بی عدالتی و حذف شدگی بیشتر شود، تمایل به همکاری کاهش پیدا می کند.
اما یک هشدار مهم
نباید از نظریه تورچین یک برداشت ساده انگارانه داشت.
اینکه رقابت و تهدید خارجی در طول تاریخ به افزایش همکاری میان گروه ها کمک کرده است، به این معنا نیست که یک جامعه برای حفظ انسجام خود باید دائما دشمن داشته باشد.
برعکس، بلوغ یک جامعه زمانی آشکار می شود که بتواند بدون نیاز دائمی به تهدید خارجی نیز همکاری داخلی خود را حفظ کند.
انسجام پایدار باید از درون تولید شود؛ از اعتماد، عدالت، منافع مشترک، قانون، هویت ملی و احساس مشارکت در آینده کشور.
تهدید می تواند جامعه را موقتا متحد کند؛ اما نهادهای کارآمد و اعتماد عمومی هستند که اتحاد را پایدار می کنند.
پزشکیان و یک انتخاب قابل تامل
از انتخاب یک کتاب نمی توان نتیجه گرفت که رئیس جمهور تمام نظریات نویسنده را پذیرفته یا سیاست های دولت دقیقا بر اساس آن طراحی خواهد شد. چنین نتیجه گیری ای از نظر تحلیلی قابل دفاع نیست.
اما انتخاب «فراجامعه» و توضیحی که پزشکیان درباره چرایی مطالعه آن ارائه کرده، می تواند نشانه یک دغدغه مهم باشد: شناخت تجربه تاریخی جوامع و سازوکارهایی که انسان ها را قادر به همکاری در مقیاس بزرگ کرده اند.
این موضوع با بخش قابل توجهی از مسائل امروز ایران هم پوشانی دارد.
ایران برای عبور از مسائل اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، امنیتی و توسعه ای خود، صرفا به منابع بیشتر نیاز ندارد؛ بلکه به توان همکاری بیشتر نیاز دارد.
دولت، بخش خصوصی، دانشگاه، جامعه مدنی، نخبگان، جوانان، گروه های مختلف اجتماعی و حتی جریان های سیاسی متفاوت، اگر نتوانند در موضوعات ملی با یکدیگر همکاری کنند، هیچ برنامه توسعه ای به تنهایی معجزه نخواهد کرد.
از این منظر، شاید سوال مهم تر از اینکه «پزشکیان چه کتابی می خواند؟» این باشد که:
آیا نظام حکمرانی ایران می تواند از دانش تاریخی و تجربه تمدن ها برای افزایش ظرفیت همکاری در داخل کشور استفاده کند؟
از همبستگی اجباری تا همکاری داوطلبانه
در جامعه ای پیچیده، نمی توان همه مردم را با یک روایت واحد، یک سبک زندگی واحد یا یک نگاه سیاسی واحد کنار هم نگه داشت.
آنچه می تواند جامعه متکثر را پایدار نگه دارد، منافع مشترک و امکان همکاری بر سر آنهاست.
ممکن است دو شهروند درباره سیاست خارجی، فرهنگ، اقتصاد یا سبک زندگی اختلاف نظر داشته باشند؛ اما هر دو می توانند درباره کاهش فساد، توسعه اقتصادی، امنیت، آموزش بهتر، محیط زیست سالم، عدالت و آینده فرزندانشان همکاری کنند.
بنابراین شاید یکی از مسیرهای مهم حکمرانی آینده ایران، حرکت از تلاش برای ایجاد «یکسانی اجتماعی» به سمت «همکاری اجتماعی در عین تفاوت» باشد.
این همان جایی است که «فراجامعه» از یک کتاب تاریخی به یک مسئله روز حکمرانی تبدیل می شود.
مسئله اصلی ایران؛ منابع یا ظرفیت همکاری؟
ایران از نظر منابع انسانی، طبیعی، جغرافیایی و تاریخی کشور کم ظرفیتی نیست.
مسئله اصلی در بسیاری از موارد، تبدیل این ظرفیت های پراکنده به قدرت جمعی است.
ممکن است افراد توانمند فراوان باشند، اما اگر با یکدیگر همکاری نکنند، توان آنها به قدرت ملی تبدیل نمی شود.
ممکن است دانشگاه های خوب داشته باشیم، اما اگر دانش آنها به سیاست عمومی متصل نشود، ظرفیت علمی کشور بالفعل نمی شود.
ممکن است بخش خصوصی قدرتمند باشد، اما اگر با دولت و دانشگاه ارتباط موثر نداشته باشد، ظرفیت اقتصادی آن محدود می ماند.
و ممکن است میلیون ها شهروند دغدغه پیشرفت ایران را داشته باشند، اما اگر احساس کنند نقشی در تصمیم سازی و آینده کشور ندارند، این سرمایه اجتماعی به ظرفیت حکمرانی تبدیل نمی شود.
بنابراین شاید بتوان یکی از مهم ترین مسائل ایران امروز را چنین صورت بندی کرد:
مسئله ایران فقط کمبود منابع نیست؛ مسئله، چگونگی سازمان دهی و هم افزایی منابع موجود برای ساختن یک قدرت جمعی است.
از «فراجامعه» تا «حکمرانی هوشمند»
در اینجا حتی می توان یک گام جلوتر رفت.
در عصر هوش مصنوعی، داده و حکمرانی دیجیتال، دولت می تواند بیش از گذشته نقش «هماهنگ کننده» داشته باشد.
دولت آینده صرفا دولتی نیست که اطلاعات بیشتری جمع آوری کند یا خدمات را دیجیتال کند؛ بلکه دولتی است که بتواند دانش، داده، نهادها و مردم را برای حل مسئله به یکدیگر متصل کند.
به عبارت دیگر:
حکمرانی هوشمند بدون سرمایه اجتماعی، فقط فناوری هوشمند است؛ نه حکمرانی هوشمند.
هوش مصنوعی می تواند تصمیم گیری را دقیق تر کند، اما نمی تواند به تنهایی اعتماد تولید کند.
داده می تواند مسئله را نشان دهد، اما نمی تواند به تنهایی مردم را برای حل آن مسئله با یکدیگر همراه کند.
فناوری می تواند ارتباط را آسان تر کند، اما اعتماد و احساس عدالت است که همکاری را پایدار می کند.
سخن آخر
شاید بتوان پاسخ کوتاه رئیس جمهور درباره کتابی که اخیرا خوانده است را از یک «خبر فرهنگی» به یک «نشانه برای تامل در حکمرانی» تبدیل کرد.
«فراجامعه» درباره این پرسش تاریخی است که چگونه انسان توانست از گروه های کوچک به جوامع عظیم برسد و با میلیون ها انسان ناشناس همکاری کند.
اما برای ایران امروز، سوال دیگری از دل آن بیرون می آید:
آیا می توانیم از جامعه ای با گروه ها، دیدگاه ها و منافع متفاوت، یک ظرفیت بزرگ همکاری ملی بسازیم؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آن گاه اختلاف نظر الزاما تهدید نیست؛ می تواند بخشی از ظرفیت جامعه باشد.
و اگر پاسخ منفی باشد، حتی بهترین سیاست ها نیز در مرحله اجرا با یک مانع جدی مواجه خواهند شد:
جامعه ای که نمی تواند همکاری کند، حتی اگر منابع فراوان داشته باشد، نمی تواند تمام ظرفیت خود را به قدرت ملی تبدیل کند.
شاید به همین دلیل، مهم ترین پیام «فراجامعه» برای حکمرانی ایران نه درباره جنگ باشد، نه درباره تاریخ؛ بلکه درباره یک واژه ساده باشد:
همکاری.
و شاید مهم ترین ماموریت حکمرانی در ایران امروز، تبدیل «هم زیستی» به «همکاری» و تبدیل «سرمایه های پراکنده» به قدرت جمعی ایران باشد.