میلاد حسین هاشمی
43 یادداشت منتشر شدهعلی الطاهر، بحرین و ضرورت دیدن «کل میدان»؛ مقاومت میان واقعیت شکست و منطق بازسازی
سقوط تپه استراتژیک علی الطاهر در جنوب لبنان را نمی توان اتفاقی کم اهمیت تلقی کرد. این ارتفاع از نظر جغرافیایی و نظامی دارای اهمیت است و تسلط بر آن می تواند اشراف نیروهای اسرائیلی بر مناطقی همچون نبطیه و کفر تبنیت را افزایش داده و ظرفیت ایجاد مواضع آتش و حتی استقرار توپخانه را برای دشمن فراهم کند. بنابراین، نخستین اصل در مواجهه با این رخداد، پرهیز از انکار واقعیت است.
شکست، شکست است؛ و یک جریان راهبردی زمانی می تواند از شکست عبور کند که ابتدا آن را بپذیرد، ابعاد آن را بشناسد و درباره علل وقوع آن به ارزیابی دقیق بپردازد. سانسور شکست یا تلاش برای بزک کردن آن، نه تنها کمکی به تقویت روحیه نمی کند، بلکه امکان اصلاح خطاها را نیز از بین می برد.
اما مسئله مهم تر این است که آیا می توان وضعیت کلی محور مقاومت را صرفا با سقوط یک ارتفاع، هرچقدر هم مهم و استراتژیک، ارزیابی کرد؟
پاسخ منفی است.
جنگ، مجموعه ای از نقاط منفرد نیست
در یک منازعه گسترده، قدرت طرفین تنها با میزان پیشروی یا عقب نشینی در یک نقطه جغرافیایی سنجیده نمی شود. میدان جنگ مجموعه ای از مولفه های به هم پیوسته است؛ از جغرافیا و توان آتش گرفته تا نیروی انسانی، لجستیک، عمق راهبردی، اقتصاد، زیرساخت، توان بازتولید نیرو و ظرفیت تحمل هزینه های جنگ.
از همین منظر، اگر سقوط علی الطاهر را به عنوان یک شاخص منفی وارد محاسبات می کنیم، باید سایر تحولات میدان را نیز ببینیم.
در سوی دیگر، ضربه به زیرساخت ها و ظرفیت های لجستیکی ایالات متحده در منطقه از جمله آنچه درباره از دست رفتن یا مختل شدن ظرفیت لجستیکی آمریکا در بحرین مطرح شده نیز بخشی از همین میدان است. وقتی یک قدرت نظامی بزرگ برای حفظ و پشتیبانی از نیروهای خود ناچار به تغییر مسیرها و افزایش فاصله زنجیره تامین می شود، این موضوع نیز باید در ارزیابی هزینه های جنگ لحاظ شود.
بنابراین، علی الطاهر یک داده است؛ بحرین نیز یک داده. هیچ کدام به تنهایی نمی تواند تصویر کامل میدان را ارائه کند.
خطای «تک خبرمحوری»
یکی از خطرناک ترین خطاها در تحلیل منازعات، تبدیل یک رخداد به نماینده کل جنگ است.
وقتی دشمن یک موضع را تصرف می کند، ممکن است این تصور ایجاد شود که «مقاومت در حال شکست است». در مقابل، اگر ضربه ای به یک پایگاه یا زنجیره لجستیکی دشمن وارد شود، ممکن است برخی از آن نتیجه بگیرند که «دشمن در آستانه شکست کامل قرار دارد».
هر دو برداشت، ساده سازی میدان هستند.
در یک جنگ پیچیده، ممکن است یک طرف در یک محور پیشروی کند و در محور دیگری هزینه سنگینی متحمل شود. ممکن است یک منطقه از دست برود، اما ظرفیت عملیاتی طرف مقابل در منطقه ای دیگر تضعیف شود. ممکن است دشمن از نظر جغرافیایی پیشروی کند، اما برای حفظ دستاورد خود هزینه های فزاینده ای بپردازد.
به همین دلیل، تحلیل حرفه ای نباید اسیر «خبر روز» شود؛ بلکه باید روندها، ظرفیت ها و هزینه های تجمعی را بررسی کند.
شکست باید به داده اصلاح تبدیل شود
پذیرش شکست به معنای پذیرش شکست نهایی نیست.
سقوط علی الطاهر، اگر واقعا ناشی از ضعف در آرایش دفاعی، شناسایی، آتش پشتیبان، هماهنگی نیروها یا هر عامل دیگری باشد، باید به یک پرونده عملیاتی برای بازبینی تبدیل شود.
پرسش اساسی این نیست که «چگونه این اتفاق را توجیه کنیم؟»
پرسش درست این است:
چرا این اتفاق افتاد و چگونه باید مانع تکرار آن شد؟
این تفاوت میان یک جریان راهبردی زنده و یک جریان گرفتار در توجیه گری است.
مقاومت اگر قرار است ادامه پیدا کند، باید از هر شکست، اطلاعات و تجربه تولید کند؛ تاکتیک ها را اصلاح کند، آسیب پذیری ها را کاهش دهد، توان اطلاعاتی و عملیاتی خود را ارتقا دهد و متناسب با تغییر شیوه های جنگ، خود را بازآرایی کند.
نه انکار شکست، نه بزرگ نمایی آن
در این میان، دو رویکرد افراطی باید کنار گذاشته شود.
رویکرد نخست، انکار شکست است؛ اینکه هر عقب نشینی با مجموعه ای از توجیهات پوشانده شود و اساسا اجازه داده نشود درباره ضعف ها صحبت شود.
رویکرد دوم، بزرگ نمایی شکست است؛ اینکه یک عقب نشینی تاکتیکی یا از دست رفتن یک موضع، به عنوان نشانه فروپاشی کل راهبرد مقاومت معرفی شود.
هر دو رویکرد زیان بارند.
تحلیل واقع گرایانه باید بتواند هم زمان بگوید:
بله، علی الطاهر از دست رفته و این اتفاق مهم است.
و در همان حال بپرسد:
دشمن برای این پیشروی چه هزینه ای پرداخته، در سایر نقاط میدان چه وضعیتی دارد و ظرفیت ادامه این روند برای او چقدر است؟
مقاومت، نیازمند بازسازی و انطباق است
ادامه مقاومت به معنای تکرار عینا همان روش های گذشته نیست. هیچ راهبردی بدون اصلاح و انطباق نمی تواند در یک محیط امنیتی متغیر برای مدت طولانی موفق بماند.
اگر دشمن روش های شناسایی، آتش، پهپادی، اطلاعاتی و عملیاتی خود را تغییر می دهد، طرف مقابل نیز باید متناسب با آن تغییر کند.
از این منظر، شکست می تواند آغاز یک مرحله اصلاح راهبردی باشد، نه پایان راه.
مقاومت موثر مقاومتی نیست که هرگز شکست نخورد؛ بلکه مقاومتی است که بتواند از شکست بیاموزد، خود را بازسازی کند و اجازه ندهد یک شکست موضعی به شکست راهبردی تبدیل شود.
میدان را کامل ببینیم
در نهایت، سقوط علی الطاهر را باید جدی گرفت؛ همان طور که هر ضربه به ظرفیت های لجستیکی و عملیاتی دشمن نیز باید جدی گرفته شود.
نباید شکست ها را سانسور کرد و نباید موفقیت ها را نادیده گرفت.
نباید با یک خبر منفی، کل آینده مقاومت را شکست خورده تصور کرد و نباید با یک موفقیت، دشواری های میدان را انکار کرد.
آنچه اهمیت دارد، دیدن کل نقشه است؛ نه فقط نقطه ای که در آن پرچم دشمن برافراشته شده است.
سخن شهید مقاومت نیز در چنین شرایطی معنا پیدا می کند:
«جبهه مقاومت نه از پیروزی ها مغرور باید بشود، نه از شکست ها مایوس باید بشود.»
بنابراین، پاسخ راهبردی به سقوط یک موضع، نه انکار آن است و نه تسلیم در برابر پیامدهای روانی آن؛ پاسخ درست، شناخت دقیق ضعف، اصلاح، بازسازی توان و ادامه مسیر با آمادگی بیشتر است.
زیرا جنگ را با یک تپه نمی سنجند؛ با کل میدان، روندها و موازنه واقعی هزینه ها و توان ها می سنجند.