تحلیل بازگشت به جنگ شناختی پس ازشکست درمعرکه نظامی

4 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 79 بازدید

مفهوم **«بازگشت به جنگ شناختی پس از شکست در معرکه نظامی»** یکی از مباحث بنیادین در نظریه های منازعات نوین، جنگ های ترکیبی (Hybrid Warfare) و دکترین های عملیات روانی است. در علوم نظامی و راهبردی، زمانی که یک بازیگر در عرصه سخت (میدان نبرد فیزیکی) به اهداف راهبردی خود دست پیدا نمی کند یا دچار ناکامی می شود، محور اصلی منازعه را از **«فضای فیزیکی»** به **«فضای ادراکی و روانی»** منتقل می کند.
در ادامه، ابعاد مختلف این تغییر دکترین تحلیل شده است:
چرایی تغییر فاز از معرکه نظامی به جنگ شناختی
1. **جبران عدم توازن قوا در میدان سخت:**
عملیات نظامی نیازمند تجهیزات، لجستیک و هزینه های کلان مالی و انسانی است. هنگامی که یک طرف با شکست روبه رو می شود، جنگ شناختی به عنوان یک ابزار کم هزینه اما با بازدهی بالا و اثرگذاری نامتقارن به کار گرفته می شود تا موازنه از دست رفته را بدون شلیک گلوله احیا کند.
2. **تغییر تعریف «پیروزی» و «شکست»:**
در نظریه شناخت، پیروزی و شکست امری مبتنی بر ادراک جامعه هدف است نه لزوما تعداد تانک های منهدم شده یا خطوط تصرف شده. طرف شکست خورده تلاش می کند با روایت سازی، پیروزی طرف مقابل را بی ارزش، کوتاه مدت یا پرهزینه نشان داده و شکست خود را تاکتیکی یا موفقیت مرحله ای بازنمایی کند.
3. **حفظ پایگاه داخلی و کاهش تبعات شکست:**
شکست نظامی عموما به فروپاشی روحیه عمومی و بحران مشروعیت در داخل منجر می شود. انتقال به فاز شناختی در درجه اول برای مدیریت افکار عمومی داخلی، جلوگیری از سرخوردگی و بازسازی روحی جامعه خودی انجام می پذیرد.
۲. محورها و تاکتیک های اصلی در فاز شناختی پساشکست
* **جنگ روایت ها (Narrative Warfare):**
تلاش برای کنترل فریم بندی رویدادها؛ اینکه چه کسی شروع کننده بود، هزینه ها چقدر بود و چه پیامدهایی خواهد داشت. واقعیت میدان نبرد از طریق تکرار روایت های جایگزین مورد بازتولید یا تحریف قرار می گیرد.
**فرسایش انسجام اجتماعی طرف پیروز:**
طرف شکست خورده تلاش می کند از طریق ایجاد دوقطبی های کاذب، تشکیک در درستی تصمیمات حاکمیتی و دامن زدن به گسل های مذهبی، قومی یا اقتصادی، انرژی جامعه پیروز را از درون مستهلک کند.
**ایجاد یاس و ناامیدی راهبردی:**
یکی از تکنیک های رایج، القای این حس به طرف مقابل است که پیروزی نظامی تغییری در سرنوشت کلان نخواهد داشت و پیامدهای اقتصادی یا سیاسی آن بسیار فاجعه بارتر از جنگ بوده است.
**بزرگ نمایی هزینه های پیروزی (Pyrrhic Victory):**
تصویرسازی از اینکه پیروزی به دست آمده به بهای ویرانی های غیرقابل جبران حاصل شده و ارزش هزینه کردن نداشته است. ۳. الزامات و پیامدهای مواجهه در این مرحله
**آگاهی رسانه ای و سواد شناختی:** ارتقای سطح تحلیل افکار عمومی نسبت به تکنیک های عملیات روانی و بمباران اطلاعاتی.
* **سرعت و پیش دستی در روایتگری:** ایجاد یک روایت معتبر، شفاف و به موقع از وقایع، پیش از آنکه طرف مقابل فضای خالی خبری را با شایعات پر کند.
* **مدیریت فشارهای غیرنظامی:** توجه به حوزه های اقتصادی، روانی و اجتماعی که معمولا پس از پایان درگیری های نظامی، آماج اصلی تهاجم ادراکی قرار می گیرند.
به طور خلاصه، انتقال به جنگ شناختی پس از شکست نظامی نشان دهنده تغییر ماهیت نبرد از «انهدام نیرو و تجهیزات» به «تسخیر افکار، باورها و اراده ها» است تا از تحکیم دستاوردهای طرف مقابل در افکار عمومی جلوگیری شود.