تاملی در تفاوت واژه های نسل کشی و نسل زدایی

11 مرداد 1405 - خواندن 9 دقیقه - 50 بازدید

تاملی در تفاوت واژه های نسل کشی و نسل زدایی

مدتها پیش مطلبی را راجع به جرم نسل زدایی نوشته بودم و از واژه ی نسل کشی برای کشتار سربریتسا و پرونده ی آقای داسکو تادیچ نوشته بودم و بنا بر مطالعاتی که داشتم در بسیاری از مقالات و کتب فارسی واژه ی نسل زدایی را می دیدم و برایم این سوال پیش آمد که نسل کشی صحیح است یا نسل زدایی ؟! و پاسخ این سوال را در این یادداشت درج نمودم که هردوی آنها کاربردی و صحیح می باشند و صرفا نمی توان ژنوسید را به نسل کشی یا صرفا به نسل زدایی ترجمه نمود البته آنچه در جهت گیری ادبیات علمی امروز آشکار است سوق ترجمه ی ژنوسید صرفا به نسل زدایی است چون به نظر کلی تر می آید اما به زعم بنده این دو واژه تفاوت های عمیقی بایکدیگر دارند به زعم بنده می بایست شاخه ی دیگری از جنایات را با عنوان نسل زدایی بعد از واژه ی نسل کشی (جنایت جنایت ها) قرار داد تا سلسله مراتبی را جهت تشدد جرائم بزرگ انسانی بتوان رعایت نمود و به عبارت دیگر در ذهنم این امر متبادر شد که واژه ی نسل زدایی را واژه ای بعد از واژه ی نسل کشی و قبل از واژه ی جنایت علیه بشریت قرار داد و شاید روزی تمدن جاری در اساسنامه ی روم جنایات شنیع را از چهار به پنج ارتقاء دهد و بعد از آن زیر شاخه های دیگر .

اما راجع به مطلبی که عرض شد علتی برایم متصور است که عرض می نمایم :

در نگاه اول هیچ تفاوتی در دو واژه ی نسل کشی و نسل زدایی مشاهده نمی شود اما تفاوت هایی در نوع عمل و روش اجرا و نتیجه ی این دو دسته ژنوسید وجود دارد که نباید به سادگی از آن گذر نمود؛ در نسل کشی نسبت به عنصر مادی Actus Reus)) یکی از اعمال پنجگانه ی ذیل می بایست نسبت به اعضای گروه هدف انجام گردد: 1 – کشتن اعضای گروه 2- وارد کردن صدمه ی شدید جسمی یا روحی به اعضای گروه 3- تحمیل عمدی شرایط زیستی غیر انسانی به قصد نابودی فیزیکی گروه 4- وضع تدابیری برای جلوگیری از زاد و ولد در گروه هدف 5- انتقال اجباری کودکان از گروهی به گروه دیگر و همچنین نسبت به عنصر روانی خاص این جرم باید اذعان داشت : (Dolus Specialis) قصد نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، نژادی، قومی یا مذهبی، تحت عنوان و نامی که آن گروه بر مبنای آن هدف شناخته می شود. که البته ناگفته نماند که این «قصد خاص» مهم ترین و دشوارترین عنصر برای اثبات در دادگاه های بین المللی است. اما راجع به نسل زدایی به نظر می رسد به صرف حذف گروه هدف اعمال نمی گردد و ممکن است اقسام ناخالص سازی نسبت به گروه هدف مانند انحلال پراکنده سازی یا اخراج اجباری از محل زندگی گروه هدف یا اقسام قصد نابود سازی قهری فرهنگ گروه هدف و مصادیقی از این قبیل اشاره داشت مانند منع استفاده از زبان مادری در گروه هدف و یا ناخالص سازی گروه هدف در برخی به واسطه ی برخی اعتقادات مانند ازدواج شبه نظامیان عرب موسوم به جنجاوید با دختران و زنان قبایل عمداتا آفریقایی آفریقایی مانند فور، ماسالیت و زغاوه در پرونده ی عمر البشیر موسوم به پرونده ی دارفور سودان در مورد اخیر به دلیل عدم پذیرش فرزندان عرب در قبایل آفریقایی مذکور مادر نیز به واسطه ی وجود کودک از قبیله طرد می شد و .... و اموری از این حیث که در یک نسل خاص یا یک گروه خاص بدون کشتار به از بین بردهن توده ای از جمعیت بنا به عنوانی که دارند و مورد هدف قرار گرفته اند می شود بنا براین می توان با قاطعیت بیان نمود که گاها واژه ی ژنوسید به اشتباه به نسل زدایی ترجمه می گردد و می بایست حداقل در عرصه ی علمی تفاوتی را میان دو واژه ی نسل زدایی و نسل کشی قائل گردیم و یا حداقل فرهنگی را جهت تمایز در ترجمه ی این دو واژه در کتب حقوق بین الملل کیفری نهادینه نماییم .

به عبارت دیگر برای نسل کشی ما نیازمند «قصد خاص» نابودی گروه هستیم مانند نابودی فیزیکی یا زیستی یک گروه ملی، نژادی، قومی یا مذهبی.

اما برای نسل زدایی بیشتر به نظر می رسد که نیازمند پاک سازی نژادی (Ethnic Cleansing) هستیم و هدف، «جابه جایی» و «اخراج» است، نه «نابودی فیزیکی. اگر اخراج به قصد نابودی فیزیکی گروه انجام شود، می تواند به نسل کشی تبدیل شود و برعکس، بسیاری از پاک سازی های نژادی به دلیل فقدان «قصد نابودی»، نسل کشی محسوب نمی شوند. و می توان پاکسازی نژادی را یکی از اشکال نسل زدایی قرار دهیم .

نوع دیگری از نسل زدایی را می توان نسل زدایی فرهنگی (Cultural Genocide)نامید که متاسفانه در کنوانسیون ۱۹۴۸ و اساسنامه رم نیز به عنوان جرم مستقل شناخته نشده است. دادگاه ها معتقدند اگر نابودی فرهنگی منجر به نابودی فیزیکی گروه نشود، مشمول تعریف نسل کشی نمی شود، هرچند می تواند به عنوان «جنایت علیه بشریت» یا «آزار و اذیت» پیگرد شود. که این اقسام نیز می توانند در اصلاح بخش بندی جرائم گسترده در زیر مجموعه ی نسل زدایی قرار گیرند مثال هایی برای این جنایت عبارتند از : نابودی میراث فرهنگی، زبان، مذهب، آداب و رسوم و هویت یک گروه (مثلا سوزاندن کتاب ها، تخریب معابد، ممنوعیت زبان مادری). که گاها با جنایات علیه بشریت نیز همپوشانی های بسیاری دارند اما می بایست در تقسیم بندی این جرائم تجدید نظر گردد . مصداق دیگری که می توان آن را در نسل زدایی به کار برد جنایت علیه بشریت است که ثباتی دو وجهی و میان محوری دارد و خود در زیر مجموعه ی مستقل راجنایت علیه بشریت قرار می گیرد مگر اینکه اثبات گردد به قصد نابودی یک گروه بوده است که آن نیز جزو نسل کشی است «قبل از تحلیل آنچه نسل زدایی متصور می گردد تعریفی از جنایت علیه بشریت را عرض می نمایم : حملات گسترده یا سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی (شامل قتل، شکنجه، تجاوز، ناپدیدسازی و...). در جنایت علیه بشریت صرفا عنصر روانی آن نسبت به نسل کشی یا نسل زدایی متفاوت است و اگر از عنصر روانی فاصله بگیریم تعلق این جرم دچار تردید می گردد چرا که جنایت علیه بشریت : نیاز به «قصد خاص نابودی یک گروه» ندارد. صرفا حمله گسترده علیه هر جمعیت غیرنظامی کافی است. (مثلا جنایات رژیم صدام علیه کردها یا جنایات اسد در سوریه بیشتر در این دسته قرار می گیرند، مگر اینکه قصد نابودی کل گروه ثابت شود)» آنچه مبرهن است نسبیت عنصر روانی به عنصر مادیست چرا که گاها بدون عنصر روانی مربوط به نسل زدایی یا نسل کشی جنایتی رخ می دهد که نتیجه ی آن را می توان در بخش دیگری از جرائم چهار گانه یا جرم نسل زدائی تقسیم بندی نمود بدون آنکه عنصر روانی آن جرم موجود باشد بنابر این به نظر می رسد مانند بمباران شیمیایی صدام در شهر هایی از ایران که قربانیان اکثرا هم گروه یا دارای یک قومیت خاص و ... بودند فلذا به زعم بنده در این اشکال از جنایات جنگی یا جنایات علیه بشریت نیز گونه ای از نسل زدایی و نه نسل کشی رخ می دهد بی آنکه هدفمند باشد اما نتیجه آفرینی آن مستقل از عنصر روانی خاص آن جرم است و یا قصد خاص مرتکبین که معمولا پنهان می ماند و اثبات آن دشوار است اما آنچه که دست و پای حقیقت را در بند می کند تکیه ی قانون به عناصر اثبات جرم است بی آنکه از نگاه به نتیجه و احراز نتیجه بتوان شرایط بهتری را حاصل نمود . در انتها باید اذعان داشت همانطور که در ابتدا نیز مرقوم گردید به نظر می رسد که نسل کشی خود دارای درجات و سلسه شدت هایی است که نسل زدایی می تواند یکی از رتبه های آن باشد . چرا که در برخی نسل کشی ها باید ابتدا انسان زدایی از گروه هدف صورت گردد . سپس نسل زدایی . و در مرحله ی اخر نسل کشی چرا که ادله ی اثبات جرم نسل کشی عبارت است از گستردگی کشتار و اشاره ی مقامات سیاسی به ریشه کن کردن یا پاکسازی گروه هدف که البته مورد مذکور می تواند در نسل زدایی نیز استفاده گردد البته بسیار کمتر چرا که کوچ اجباری یا انتقال اجباری را نمی توان با تحقیر و یا انسان زدایی انجام داد و صرفا این قتل است که می بایست از لحاظ روانی برای نیروهای مادون تسهیل گردد . و رفتار گروه مهاجم با کشتگان و مردگان گروه هدف است که در نسل زدایی هیچ یک از این موارد نمی تواند جای گیرد.

و در نهایت این نتیجه در ذهن متبادر می گردد که جرائم اصلی دیوان بین المللی کیفری را باید به پنج جرم تقسیم نمود
جنایت علیه بشریت، جنایت جنگی، جنایت نسل کشی، جنایت نسل زدایی، جنایت تجاوز ارضی