مهدیه سطوتی
4 یادداشت منتشر شدهمدیریت در عصر بی اعتمادی؛ چگونه مدیران از فرسایش اعتماد تا بازسازی سرمایه اجتماعی سازمان حرکت کنند؟
در گذشته تصور می شد قدرت یک سازمان به میزان منابع، فناوری و ساختارهای رسمی آن وابسته است؛ اما در محیط های پیچیده امروز، یک عامل نامرئی می تواند مسیر موفقیت یا شکست سازمان را تعیین کند: «اعتماد». اعتماد سازمانی یک اتفاق ناگهانی نیست که با یک بخشنامه یا جلسه انگیزشی ایجاد شود؛ بلکه نتیجه هزاران تجربه کوچک روزانه میان مدیر و کارکنان است. یک تصمیم ناعادلانه، یک وعده عملی نشده، نادیده گرفتن یک نظر یا حتی نحوه برخورد مدیر در یک موقعیت ساده می تواند به تدریج سرمایه اجتماعی سازمان را کاهش دهد. بنابراین مسئله اصلی بسیاری از سازمان ها نبود قوانین یا نبود ساختار نیست؛ بلکه فاصله میان آن چیزی است که سازمان اعلام می کند و آن چیزی است که کارکنان در عمل تجربه می کنند.
بحران پنهان سازمان ها، شکاف تجربه و انتظار
بسیاری از مدیران فکر می کنند اعتماد زمانی از بین می رود که یک اتفاق بزرگ رخ دهد؛ در حالی که بی اعتمادی معمولا آرام و تدریجی شکل می گیرد. کارکنان زمانی دچار فاصله ذهنی با سازمان می شوند که احساس کنند:
- تصمیم ها قبل از شنیدن نظر آنان گرفته شده است.
- ارزش افراد فقط با نتیجه کار سنجیده می شود، نه با مسیر تلاش آنان.
- مدیران فقط هنگام وجود مشکل حضور دارند.
- موفقیت ها به نام مدیریت ثبت می شود اما مشکلات به کارکنان منتقل می شود.
این شرایط باعث می شود کارکنان از نظر فیزیکی در سازمان حضور داشته باشند، اما از نظر فکری و عاطفی مشارکت کمتری داشته باشند.
تغییر اساسی در نقش مدیر؛ از مدیر ناظر به مدیر سازنده اعتماد
مدیریت سنتی بیشتر بر این پرسش تمرکز داشت: «چگونه عملکرد افراد را کنترل کنیم؟» اما مدیریت آینده باید این پرسش را مطرح کند:
«چگونه شرایطی ایجاد کنیم که افراد با میل خود بهترین عملکرد را نشان دهند؟» مدیر اعتمادساز به جای افزایش دائمی کنترل، تلاش می کند دلایل کاهش اعتماد را شناسایی کند.
راهکار ؟!
۱. مدیریت «نقاط تماس اعتماد»
اعتماد در لحظات کوچک ساخته یا تخریب می شود. مدیران باید نقاطی را که بیشترین تماس انسانی دارند شناسایی کنند؛ مانند:
- نحوه اعلام یک تصمیم
- واکنش به اشتباه کارکنان
- تقسیم فرصت های رشد
- برخورد با پیشنهادهای جدید
گاهی تغییر یک رفتار کوچک مدیریتی، اثر بیشتری از اجرای یک برنامه بزرگ سازمانی دارد.
۲. تبدیل کارکنان از دریافت کننده تصمیم به شریک تصمیم
در بسیاری از سازمان ها کارکنان فقط مجری تصمیم هایی هستند که دیگران گرفته اند. این مسئله احساس تعلق را کاهش می دهد. راهکار این نیست که همه تصمیم ها جمعی شوند؛ بلکه باید در تصمیم هایی که بر زندگی کاری افراد اثر دارد، از تجربه و نگاه آنان استفاده شود. مشارکت واقعی یعنی فرد احساس کند صدایش در نتیجه نهایی اثر داشته است.
۳. مدیریت «اعتماد پس از اشتباه»
یکی از مهم ترین آزمون های مدیریت، زمان وقوع خطا است. سازمان هایی که در آن ها هر اشتباه با ترس پاسخ داده می شود، افراد را به پنهان کردن مسئله سوق می دهند. مدیر حرفه ای باید بین «مسئولیت پذیری» و «سرزنش گری» تفاوت ایجاد کند؛ زیرا یادگیری سازمانی زمانی شکل می گیرد که مشکلات دیده شوند، نه اینکه پنهان بمانند.
۴. ساختن هویت مشترک سازمانی
کارکنان فقط برای انجام وظیفه در سازمان باقی نمی مانند؛ آن ها نیاز دارند بدانند کاری که انجام می دهند چه معنایی دارد. مدیریت موفق باید میان کار روزانه افراد و هدف بزرگ تر سازمان ارتباط ایجاد کند؛ زیرا احساس معنا، یکی از عوامل تقویت کننده سرمایه اجتماعی است.
۵. ارزیابی مدیران بر اساس میزان اعتماد ایجادشده
در بسیاری از سازمان ها مدیران فقط با شاخص های مالی و عملکردی ارزیابی می شوند، در حالی که یک مدیر ممکن است نتیجه کوتاه مدت ایجاد کند اما روابط و اعتماد سازمانی را تضعیف کند. یکی از تغییرات ضروری، توجه به شاخص هایی مانند:
- میزان همکاری تیمی
- کیفیت ارتباطات داخلی
- احساس تعلق کارکنان
- توانایی حفظ نیروهای توانمند در ارزیابی مدیران است.
سرمایه اجتماعی سازمان چیزی نیست که با یک برنامه کوتاه مدت ایجاد شود؛ بلکه محصول رفتارهای روزانه مدیران است. سازمان هایی که آینده موفق تری دارند، الزاما سازمان هایی نیستند که بیشترین کنترل را دارند؛ بلکه سازمان هایی هستند که توانسته اند اعتماد را به یک سرمایه مدیریتی تبدیل کنند. مدیر آینده کسی نیست که فقط منابع را مدیریت کند؛ بلکه کسی است که بتواند رابطه انسان ها با سازمان را مدیریت کند. زیرا زمانی که اعتماد وجود داشته باشد، قوانین تبدیل به همکاری می شوند و زمانی که اعتماد از بین برود، حتی بهترین ساختارها نیز کارایی خود را از دست می دهند.