شایان صالحی پور
9 یادداشت منتشر شدهنظریه آهنربا (در باب تجارب زندگی)
تا دور نشویم، نزدیک نمی شویم!
تا دافعه نباشد، جاذبه معنا پیدا نمی کند!
دو آهنربای گرد را در نظر بگیرید که بهم متصل شده اند.
حال آنها را از هم جدا کنید و هر کدام را در هر کدام از دستانتان، میان دو انگشتتان بگیرید.
و سعی کنید از قطب های هم نام یک را، به دیگری نزدیک کنید.
می بینید که آهنربای دیگر می چرخد و می چرخد تا قطب دیگر خود را به سمت آهنربای دیگر بگیرد و دوباره به هم متصل شوند.
لحظاتی از زندگی بسیار مانند این اتفاق زیباست.
از چیزهایی دوری می کنیم، و ازشان بدمان می آید اما در جایی از زندگی دقیقا در همان مسیر قدم بر می داریم، خواه مثبت یا منفی.
این چرخش ما، افکار ما و اندیشه های ما است که ما را به سمت چیزی ابتدا دفع و سپس جذب می کند.
در ابتداهای مسیرهای جدید حرکتی زندگی، بسیار از آن مسیر دل زده هستیم و برایمان سخت است، آنقدر دور خود می چرخیم تا قطب مناسب ما جذب مسیر شود و با آن یکی شویم و به مسیر ادامه دهیم.
در زندگی باید مراقب این دافعه ها و جاذبه ها باشیم.
از چیزی بدی که دوری می کنیم ناگهان به آن جذب نشویم و از چیز خوبی که به آن متصل هستیم ناگهان جدا نشویم، که در هر دو حالت چه جذب چیز بدی شویم و چه جدا از چیز خوب، در هر حال برگشت به حالت اولیه مستلزم چرخش های بسیار است و چه بسا عمر ما کشش این چرخش را ندهد.
البته که در کتاب هانا آرنت موضوع خوب و بد به اندیشه ربط داده شده و می گوید: اندیشه تشخیص خوب از بد است. و چه بسیار راه هایی که خوبی آن در انتهای مسیر است و بدی آن ابتدا و چه بسیار مسیر هایی که بالعکس.
هر چه باشد زندگی ما با قوانین جاذبه و دافعه عجین شده.
آنچه در ما است که خواه خودآگاهی نامیده شود، خواه وجدان، هم به ما نزدیک و هم از ما دور است و در زمانه حال نمی توان گفت که این نزدیکی خوب است یا بد؟
باید حواسمان باشد که در این جدا و اتصال یافتن ها، قدرت آهنربایی خود را از دست ندهیم.
هیچ چیز در صفر و یک مطلق نیست حتی جذب و دفع، در زندگی انقدر این جدا شدن و اتصال های مجدد بوجود می آیند تا ما یاد می گیرم چگونه سریعتر تغییر کنیم و اتصال جدیدی را برقرار کنیم یا یک جدایی وسواس گچنه را رها کنیم.
شاید به قول ست گادین در کتاب شیب: خود آنکه بدانیم چه زمان یک بن بست یا یک سراشیبی بی حاصل را رها کنیم، می تواند بزرگترین پیروزی باشد.
هنر رها کردن از هنر در اختیار داشتن مهمتر است.
حال سوال این است که:
چقدر در این اتصال ها و جدایی ها اختیار و اراده داریم و چقدر اطراف بر این موضوع تاثیرگذار است؟