سالگرد آن دوازده رویش سرخ

24 خرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 36 بازدید


سالگرد آن دوازده رویش سرخ

سالی از آن دوازده شبی گذشت که آسمان میهنمان، بی محابا آماج تیرهای کینه شد؛ اما آنچه از پس این دود و آتش برخاست، نه تسلیم، که طلوعی دوباره بر بام غیرت یک ملت بود. من اینک به عنوان راوی لحظه های سخت و شیرین این سرزمین، بر این باورم که تاریخ، بار دیگر در برابر صلابت ما زانو زده است. دشمن در آن شبیخون وحشیانه، با خیالی خام گمان برده بود که با نشانه گرفتن سرداران دانش و شمشیر، و با فروریختن سقف خانه های بی پناه، می تواند ستون های این سرزمین کهن را فروبپاشد. چه محاسبه ی ابلهانه ای! مگر اراده ی یک ملت را می شود بر نوک موشک ها نشانه گرفت؟ مگر عشق به خاک را می شود با آجر و سنگ ترکاند؟ آنان نیک می دانستند و اینک فهمیده تر شدند که فرزندان جانفشان این دیار اسلامی، فرزندان رستم، مرگ آگاهانه را به زندگی ذلیلانه نفروخته اند. آن دوازده روز خون و حماسه که اینک نخستین سالگردش را پاس می داریم، تنها یک نبرد نبود؛ در حقیقت طلایه داری "رمضان" ۱۴۰۴ بود که حماسه اش، کمر تاریخ ستم را شکست. در آن ماه صبر و پیروزی، ملت ما گرسنگی و تشنگی را به جان خرید تا ثابت کند قامت راستینش حتی با گرسنگی هم خم نمی شود. این جنگ تحمیلی سوم نیز همچون جنگ دوازده روزه، ادامه ی همان ایستادگی ازلی ست؛ رمضانی دیگر که در آن، رمز پیروزی، در اوج روزه داری روح یک ملت حک شد. و اینک نگاه کنید! این تصویر شکوهمند فرداهای ماست: خیابان هایی که نه با زور سرنیزه، که با شور دل ها تسخیر شدند. در این صد و چهار شب پیاپی، از کوچک و بزرگ، از کودک در آغوش مادر تا پیرمرد عصا به دست، همگی علم بر دوش گرفتند تا میثاقی تازه ببندند. پدران، پرچم وطن را بر شانه های پسران خردسالشان می گذارند تا میراث داری این بیرق را از گهواره بیاموزند. این تجمعات شبانه، نه فقط بیعت با رهبری نو، که تکرار همان قصه ی ایثار بود؛ وداعی باشکوه با آنان که رفتند تا ما بمانیم، و سلامی دوباره به زندگی در سایه ی این بیرق سه رنگ. این خیزش خیابانی، ارتش عظیم خانواده های ایرانی بود که در آن، هر خانه یک سنگر و هر کوچه یک میدان عشق شد. یک انبعاث به وقوع پیوست. در این سالگرد، من به چشم خویش دیدم که ملت ایران، فاتح تمام جنگ هایی است که بر او تحمیل می شود. چه آن زمان که در جنگ تحمیلی هشت ساله آژیرها زوزه می کشیدند و چه آنگاه که در سکوت شب، شمع به دست، برای پاسداشت عزیزان آسمانی مان گرد هم می آیند. زخم هایمان عمیق است، اما قامت مان استوارتر از کوه، و پرچم مان همواره افراشته تر از پیش در اهتزاز خواهد ماند. این است روایت عشق، این است معجزه ای از انبعاث، این است رمز ایستادگی ما. باشد که فردای این ملت، به وسعت ایستادگی امروزشان، روشن و بی غبار بگذرد و خداوند را به تماشای این صبوری سوگند می دهم که سپیده دم این پایداری را به طلوع آرامش پیوند بزند و هیچ کودکی از این خاک، طعم جنگ را دیگر نچشد. این پرچم که امروز بر دوش خانواده های ایران از کوچک و بزرگ در اهتزاز است، تا همیشه تاریخ، سایه بان سرافرازی و شادمانی شان باشد. قسم به اشک ها و لبخندهای درهم تنیده این ملت، که این خستگی بر پیشانی تاریخ نخواهد ماند و فردا، از آن دل های استوار و خانواده های بی قرار این سرزمین خواهد بود.

رقیه پورغفار 1405/03/23

یا حق