خلیج فارس– گزینه سامسون

2 خرداد 1405 - خواندن 12 دقیقه - 51 بازدید

"گزینه سامسون" یک استعاره در نظریههای ژئوپلیتیک و استراتژی نظامی است که از داستان کتاب مقدس عبری (و بعدها انجیل) درباره شخصیتی به نام سامسون (Samson) الهام گرفته است.

سامسون یک جنگجوی افسانه ای بود که قدرتش در گروی راز خاصی بود. وقتی دشمنانش (فلسطینی ها) او را دستگیر کرده، چشمانش را کور کردند و در معبدی برای تمسخر به ستون ها زنجیرش کردند، او آخرین دعا را کرد تا قدرتش بازگردد، اما پس از ناامیدی از بازگشت قدرت با فشردن دو ستون اصلی معبد، کل بنا را بر سر خود و دشمنانش فرو ریخت. او خودش زیر آوار جان داد، اما همه دشمنانش را هم با خود کشت.

در علوم استراتژیک، "گزینه سامسون" به سیاست یک بازیگر گفته می شود که تهدید می کند در صورت تهدید موجودیتی خود، متوسل به یک ویرانی عظیم و متقابل خواهد شد، حتی اگر این کار به قیمت نابودی خودش تمام شود.

این مفهوم ابتدا به طور گسترده برای توصیف دکترین هسته ای اسرائیل به کار رفت. شایعه شده که اسرائیل یک استراتژی آخرالزمانی دارد مبنی بر اینکه اگر موجودیت این کشور در خطر نابودی کامل باشد، از تمام توان هسته ای خود "حتی بدون داشتن امید به بقا" علیه دشمنان استفاده می کند تا آنها را نیز با خود به نابودی بکشاند.

در تئوری استراتژیک، این مفهوم چهار رکن اساسی دارد:

1) تهدید موجودیتی و فقدان گزینه های بقا: بازیگر زمانی به این گزینه متوسل می شود که هستی و کیان خود را در آستانه نابودی کامل ببیند. دیگر بحث برد و باخت نیست، بحث «بودن» و «نبودن» است.

2) بازی با حاصل جمع عمیقا منفی: برخلاف نظریه های عقلایی کلاسیک که به دنبال حداکثرسازی منافع هستند، در اینجا هدف، حداکثرسازی خسارت برای دشمن است، حتی به قیمت نابودی کامل خود.

3) ابزاری شدن جغرافیا (سلاح ستون ها): قدرت اجرای این گزینه نه در قدرت نظامی مطلق، بلکه در کنترل یک گلوگاه یا زیرساخت حیاتی است که فروپاشی آن، کل نظام را فلج می کند.

4) کارکرد روانی-بازدارندگی: قدرت اصلی این دکترین، نه در اجرا، بلکه در باورپذیری تهدید به اجرای آن است. دشمن باید باور کند که شما آن قدر دیوانه هستید که حاضرید خود را نابود کنید تا او را هم نابود کنید.

منطق ارتباط این واژه برای ایران دقیقا به همین روحیه "یا همه با هم می بریم، یا همه با هم می میریم" در حالت تهدید موجودیتی اشاره دارد:

اگر نظام حاکم در ایران احساس کند که موجودیتش (و نه صرفا منافعش) در معرض تهدید قطعی است (مثلا حمله نظامی همه جانبه برای تغییر رژیم)، منطق بازدارندگی عادی از کار می افتد.

در این سناریوی آخرالزمانی، ایران ممکن است تصمیم بگیرد کل خلیج فارس را به جهنم تبدیل کند. بستن تنگه هرمز فقط یک تاکتیک اقتصادی نیست، بلکه یک حرکت استراتژیک است: "اگر ما در امنیت نباشیم، هیچ کس صاحب نفت و گاز نخواهد بود."

تنگه هرمز و زیرساخت های انرژی منطقه، ستون های معبد اقتصاد جهانی محسوب می شوند. ایران مانند سامسون که دستش به ستون ها می رسید، در موقعیتی جغرافیایی قرار دارد که می تواند این ستون ها را فرو بریزد.

نکته کلیدی این است که در این سناریو، ایران دیگر به نجات اقتصاد خود (صادرات نفت، واردات کالا) فکر نمی کند. این یک حرکت حاصل جمع جبری صفر یا حتی منفی است: هر دو طرف به طور کامل نابود می شوند.

"گزینه سامسون" برای ایران یعنی اهرم بازدارندگی نهایی مبتنی بر خودکشی استراتژیک. یعنی اگر ایران به این جمع بندی برسد که دوران حکومتش به پایان رسیده، توان و احتمالا انگیزه این را دارد که با بستن کامل تنگه و تخریب زیرساخت های نفتی، اقتصاد جهان و تمدن رفاهی حاشیه خلیج فارس را برای چندین دهه با خود به زیر آوار ببرد. این تهدید، با اینکه نابودی خود ایران را تضمین می کند، دقیقا به دلیل همین هزینه وحشتناک، نقش یک عامل بازدارنده قوی را بازی می کند.

تنگه هرمز دو ستون معبد اقتصاد جهانی انرژی و تمدن رفاهی حاشیه خلیج فارس است. ایران به واسطه موقعیت جغرافیایی خود، نه یک تهدید خارجی، بلکه یک عامل داخلی کنترل کننده در این معبد است.

اگر موجودیت نظام سیاسی ایران در معرض تهدید قطعی قرار گیرد (مثلا حمله همه جانبه برای تغییر رژیم)، ایران با بستن تنگه، منهدم کردن سکوهای نفتی، مین گذاری گسترده و حملات همه جانبه، چرخه حیات اقتصادی را برای کل منطقه قطع خواهد کرد.. ایران ستون های معبد را در آغوش می گیرد و سقف را بر همگان، از جمله خودش، فرو می ریزد. هدف، پیروزی نیست؛ هدف، تنها نمردن است.

در این سناریو، بنادر، خطوط لوله، پالایشگاه ها و تاسیسات شیرین سازی آب در کشورهای حاشیه خلیج فارس اهداف مشروع و اجتناب ناپذیر «گزینه سامسون» هستند.

در اینجا تحلیل اثرات «گزینه سامسون» بر کشورهای حاشیه خلیج فارس ماهیت پیدا می کند:

1. عراق: اولین و مطلق ترین قربانی کنار سامسون

عراق دقیقا در کنار ستون هایی ایستاده که سامسون (ایران) آنها را می لرزاند. عراق ۱۰۰٪ به تنگه وابسته است، اما هیچ کنترلی بر آن ندارد و فاقد هرگونه مسیر جایگزین معنادار است.

با توقف صادرات نفت (۹۰٪ بودجه)، دولت در عرض چند هفته قادر به پرداخت حقوق میلیون ها کارمند و بازنشسته نخواهد بود.گرسنگی و بیکاری، زمینه ظهور مجدد داعش، شبه نظامیان و جنگ داخلی تمام عیار را فراهم می کند. عراق به صحنه تسویه حساب های نیابتی تبدیل می شود که دیگر هیچ برنده ای ندارد.

عراق عملا بدون اینکه طرف اصلی مناقشه باشد، بیشترین و فوری ترین خسارت موجودیتی را متحمل می شود. این کشور گروگان سامسون است، نه دشمن او.

2. کویت: بهشت رفاهی که یک شبه جهنم می شود

کویت نیز کاملا به تنگه وابسته است. این کشور یک شهر-دولت رفاهی مبتنی بر نفت و واردات است.

کویت بیش از ۹۵٪ غذای خود را وارد می کند. بسته شدن تنگه یعنی قفسه های خالی سوپرمارکت ها در عرض چند روز. تاسیسات عظیم شیرین سازی آب که با نفت کار می کنند، با کمبود سوخت و قطعات، از کار می افتند. «تشنگی» در کنار گرسنگی به یک تهدید واقعی تبدیل می شود.

صندوق ذخیره ارزی می تواند دارایی های مالی را حفظ کند، اما نمی تواند نفت را در خشکی جابه جا کند یا غذا تولید کند. مدل «دولت رانتیر» که ستون فقرات موجودیت کویت است، برای همیشه فرو می ریزد و مدل اقتصادی آن بطور کامل نابود می شود.

کویت به دلیل میزبانی پایگاه های آمریکا، مستقیما در تیررس حملات موشکی و پهپادی ایران قرار دارد و جبهه ی نبرد می شود.

3. قطر: سقوط امپراتوری گاز

ثروت و نفوذ جهانی قطر، تماما بر پایه صادرات LNG از مسیر تنگه هرمز شکل گرفته است. این صادرات، یک زنجیره تامین غیرقابل انعطاف است.

قطر مجبور به اعلام فورس ماژور در تمام قراردادهای بلندمدت گاز می شود. این نه فقط یک خسارت مالی، بلکه یک «شکست حیثیتی» است و اعتماد شرکای آسیایی (ژاپن، کره، چین، هند) برای همیشه از دست می رود.

بزرگترین مخزن گاز جهان بدون راه خروجی، بی ارزش می شود. سرمایه گذاری های عظیم توسعه ای اخیر به یک تله مالی تبدیل می شود.

قطر نیز مانند کویت به واردات غذا وابسته است. بقای جامعه رفاهی قطر، با از بین رفتن منبع درآمد و امنیت غذایی، ناممکن می شود. این کشور از یک میانجی جهانی به یک بحران انسانی بین المللی تنزل مییابد.

4. امارات متحده عربی: زخمی کاری بر پیکر هاب تجاری

امارات یک سوپاپ اطمینان دارد (خط لوله حبشان-فجیره)، اما این سوپاپ در برابر شدت زلزله ی گزینه سامسون ناکافی است.

بندر فجیره بعنوان خروجی جایگزین، خود به یک «ستون معبد» جدید تبدیل می شود که مستقیما در تیررس حملات ایران و نیروهای نیابتی اش از یمن و عراق قرار دارد. تخریب این بندر، امارات را به وضعیت کویت بازمی گرداند.

دبی به عنوان قطب مالی، گردشگری و لجستیک، با کوچ فوری سرمایه ها، شرکت های چندملیتی و گردشگران مواجه می شود. صنعت هوانوردی و مهمان نوازی که ستون اقتصاد غیرنفتی است، فرو می ریزد.

بحران می تواند شکاف های سیاسی میان ابوظبی (ثروتمندتر و دارای مسیر جایگزین) و دبی/شارجه (متکی بر تجارت و خدمات تنگه) را تشدید کند و ناآرامی در حکومت های فدرال را بدنبال خواهد داشت.

5. بحرین: فروپاشی از پیش تعیین شده

بحرین یک جزیره کوچک با منابع نفتی رو به اتمام و وابستگی کامل مطلق به دریا و عربستان سعودی است.

قطع شریان حیاتی یعنی پلی که بحرین را به عربستان متصل می کند، نمی تواند جایگزین واردات انبوه از طریق دریا شود. امنیت غذایی و انرژی بحرین فورا مختل می شود.

میزبانی از ستاد فرماندهی نیروی دریایی آمریکا (پایگاه ناوگان پنجم)، این جزیره را به هدفی استراتژیک برای مرحله اول حملات ایران تبدیل می کند.

فشار اقتصادی فاجعه بار بر اکثریت شیعه (که عمدتا اقشار کم درآمدترند) در بستر یک بحران امنیتی، می تواند به سرعت توسط تهران شعله ور شده و موجودیت رژیم آل خلیفه را حتی پیش از رسیدن کمک خارجی به خطر اندازد.

6. عربستان سعودی: غولی که نفس اش بند می آید، اما زنده می ماند

عربستان بزرگترین ظرفیت دور زدن را دارد (خط لوله شرق-غرب به ینبع در دریای سرخ). این کشور معبد را صرفا از یک ستون (تنگه هرمز) ترک می کند.

تمام بار صادرات نفت بر دوش بندر ینبع و مسیر باب المندب می افتد. این مسیر فورا به حساسترین نقطه جهان تبدیل شده و در معرض حملات حوثی ها و ایران قرار می گیرد. عربستان برای حفظ این آخرین راه تنفسی، مجبور به جنگی بزرگ در دو جبهه (خلیج فارس و دریای سرخ) می شود.

کل استان شرقی (قطیف و ظهران) که قلب صنعت نفت است، زیر سایه سنگین تهدید نظامی قرار می گیرد و تولید آن با اختلال شدید روبه رو می شود و عملا شرق این کشور فلج می شود.

پروژه های عظیم اقتصادی و توسعه اجتماعی (نیوم، گردشگری) که برای دوران پسا-نفت طراحی شده اند، فورا متوقف می شوند. کشور از یک مدرن سازی بلندپروازانه به یک اقتصاد جنگی بازمی گردد و برنامه چشم انداز ویژن2030 با شکست مواجه می شود.

7. عمان: ناظری که زیر آوار نمی ماند، اما منزوی می شود

عمان به لطف جغرافیای خود (جزیره مسندم در دهانه تنگه و بنادر در اقیانوس هند)، کنترل فیزیکی بر یکی از دو «ستون معبد» دارد و هم زمان در بیرون از بنا ایستاده است.

عمان کمترین خسارت موجودیتی را می بیند و می تواند با مدیریت بحران، امنیت غذایی خود را از مسیر اقیانوس هند حفظ کند. اما، گزینه سامسون ایران، کل نقش تاریخی عمان به عنوان میانجی بی طرف را نابود می کند. چرا که در یک جنگ تمام عیار، دیگر جایی برای میانجیگری نیست.

شبه جزیره عمان که معماری تجارت در تنگه است، به یک منطقه جنگی پرتنش تبدیل می شود و وارد یک انزوای عمیق می شود.

اگر ایران در جنگ شکست بخورد، عربستان و امارات نفوذ خود را بر این شبه جزیره استراتژیک برای کنترل آینده تنگه به شدت افزایش خواهند داد و چه بسا حاکمیت عمان بر آن به چالش کشیده شود.

نتیجه گیری:

بحران تنگه هرمز یک تهدید وجودی برای کشورهای بدون مسیر جایگزین (عراق، کویت، قطر، بحرین) محسوب می شود. برای عربستان و امارات، این یک بحران اقتصادی دردناک اما قابل مدیریت است که حتی می تواند به تسریع پروژه های زیرساختی جایگزین منجر شود. عمان نیز به عنوان "سوئیس خلیج فارس" از موقعیت انحصاری خود برای میانجی گری و ترانزیت سود می برد، اما حفظ تعادل شکننده آن نیازمند هوشمندی بالاست.