آشفته بازار خلیج فارس

این روزها آنچه در خلیج فارس می گذرد، بیشتر شبیه یک آشوب پیچیده و چندلایه است تا یک وضعیت قابل کنترل. روی کاغذ می گویند میان ایران و آمریکا آتش بس برقرار است، اما این آتش بس آن قدر شکننده و کم جان است که به جای اینکه تنش را کم کند، خودش به میدان تازه ای برای فشار، معامله گری و گروکشی تبدیل شده است. همان وضعیت آشنای «نه جنگ، نه صلح»؛ جایی که یک خطای کوچک یا یک سوءبرداشت می تواند دوباره جرقه یک درگیری بزرگ را بزند.
در مرکز این آتش بس بی ثبات، جدال بر سر تنگه هرمز قرار دارد؛ شاهراهی که ضربان انرژی جهان به آن گره خورده است. تهران می گوید اگر قرار است تنگه هرمز واقعا برای کشتیرانی آزاد باز باشد، باید همزمان محاصره دریایی و محدودیت های اعمال شده بر ناوگان و مسیرهای تجاری اش هم برداشته شود. واشنگتن اما همین شرط را به ابزار فشار تبدیل کرده و می کوشد محاصره را تا گرفتن امتیازهای بزرگ تر و تغییرات جدی تر در سیاست ایران حفظ کند. در همین فضای مبهم هم گزارش هایی شنیده می شود که پنتاگون گزینه هایی برای حملات تازه روی میز دارد؛ به ویژه اگر ایران از موضع خود درباره هرمز عقب نشینی نکند.
همزمان، پرونده هسته ای همچنان در گره باقی مانده است؛ از موضوع اورانیوم با غنای بالا گرفته تا سرنوشت بازرسی های آژانس. همین بن بست در دور اول گفت وگوهای اسلام آباد کاملا خودش را نشان داد؛ جایی که ایران صریحا اعلام کرد زیر «فشار، تهدید و محاصره» مذاکره نمی کند و اگر تعرضی تکرار شود، پاسخ را مستقیم و سخت و متقابل خواهد داد.
اما این بحران فقط دعوای تهران و واشنگتن نیست؛ پرده از یک شکاف راهبردی جدی میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هم برداشته است. آن ها دیگر مثل گذشته یکدست و یک صدا نیستند و هر کدام بر اساس نگرانی ها و منافع خود واکنش نشان می دهند. امارات در موضعی تند و معترض ظاهر شده و آشکارا دنبال غرامت، تضمین توقف تهدیدها و پاسخ گویی ایران است؛ لحنی که نشان می دهد از نگاه ابوظبی، دوره تعارفات دیپلماتیک رو به پایان است. عربستان از توقف درگیری استقبال کرده، اما همزمان تردید و بدبینی را درباره دوام آتش بس رها نکرده است؛ چون نگران است در معامله مستقیم تهران و واشنگتن، ملاحظات امنیتی کشورهای عربی نادیده گرفته شود و آن ها عملا به حاشیه رانده شوند. در مقابل، قطر و عمان که طی بحران نقش نرم تر و میانجی گرانه تری داشتند، این آتش بس را فرصتی واقعی برای کاهش تنش و صلح سازی می بینند. همین چندپارگی، خودش یک عامل جدید بی ثباتی در منطقه شده است.
شاید مهم ترین پیامد این دوره، ضربه خوردن به نظم امنیتی سنتی خلیج فارس باشد. حملات دقیق ایران به برخی زیرساخت های حساس در کشورهای عربی، این تصور قدیمی را که حضور ناوگان پنجم آمریکا یک سپر نفوذناپذیر است، تضعیف کرده. نتیجه اش هم روشن است: پایتخت های عربی بیش از گذشته به این جمع بندی می رسند که تکیه صرف بر تضمین های واشنگتن کافی نیست و باید به دنبال سازوکارهای دفاعی جایگزین و بازدارندگی موثرتر باشند. چنین چرخشی می تواند به همکاری های گسترده تر اطلاعاتی، پدافندی و نظامی در منطقه دامن بزند و معماری امنیتی خلیج فارس را برای سال ها تغییر دهد.
در کنار همه این ها، فشار ژئواکونومیک هم سنگین تر از همیشه است. تهدید مداوم جریان انرژی از تنگه هرمز، قیمت نفت را بالا برده و اقتصاد جهانی وابسته به این مسیر را به لبه رکود تورمی نزدیک کرده است. با این حال، نکته قابل توجه این است که متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا—با وجود آسیب پذیری اقتصادی—تمایل چندانی به ورود مستقیم نظامی به بحران نشان نمی دهند. این مسئله هم انزوای راهبردی واشنگتن را پررنگ تر می کند و هم فشار را بر تهران برای یافتن راه حل دیپلماتیک بالا می برد؛ هرچند در فضایی که همه طرف ها احساس می کنند دست شان بسته تر از قبل است.
جمع بندی اینکه خلیج فارس وارد یک «آشفته بازار» واقعی شده؛ بحرانی چندوجهی و به شدت پیچیده که بیرون آمدن از آن، دیپلماسی فشرده، تصمیم های جدی و کنار گذاشتن بازی های پرریسک حاصل جمع-صفر را می طلبد.