نقد مقاله "قلعه ابراهیم" اندیشکده جینسا

به عنوان یک ایرانی وقتی گزارش «قلعه ابراهیم» را می خوانم، آن را یک طرح دفاعی ساده نمی بینم. این سند، اعتراف شتاب زده ایست از یک شکست راهبردی که زیر نقاب «دفاع موشکی یکپارچه» پنهان شده. هدفش هم چیزی نیست جز ترمیم همان ساختار امنیتی فرسوده ای که در این جنگ، جلوی چشمان جهانیان فروریخت.
در این نوشته می خواهم با زبانی روشن، لایه های پنهان این نقشه ازسرگرفته را، در پرتو آنچه در چهل روز نبرد بر منطقه گذشت، بشکافم.
1. تهدید را می سازند، اما واقعیت میدان تهدیدشان را بی اعتبار کرد
نویسندگان این گزارش، ایران را مثل یک وحشی زنجیری تصویر کرده اند که بی هیچ دلیل و مقدمه ای، به جان همسایگان عربش افتاده. اما آن ها فراموش کرده اند که این جنگ چهل روزه از کجا شروع شد. مگر نه این که با چراغ سبز و حمایت لجستیک همین کشورهای عربی بود که پایگاه های آمریکا تبدیل به سکوی حمله به خاک ایران شدند؟ مگر نه این که ترور رهبر انقلاب و سرداران و دانشمندان هسته ای و مردم کشورمان با هماهنگی سرویس های جاسوسی از همین خاک ها صورت گرفت؟ ما در این چهل روز، نه یک حمله ناگهانی، که یک پاسخ قاطع و ترکیبی به سال ها تهدید، محاصره و ترور دادیم.
گزارش جینسا، عمدا این زمینه را پاک می کند تا "روایت قربانی" را جا بیندازد. اما دروغ چه فایده که آسمان خراش های ابوظبی و ریاض، خودشان شاهد بودند که پهپادهای ما چطور از دل پدافندهایشان گذشتند و پایگاه های الظفره و بسیاری پایگاه های دیگر را به آتش کشیدند. آن ها دیدند که اسرائیل با آن همه ادعا، نتوانست از آسمان خودش محافظت کند و ضربات ما در عمق تل آویو و حیفا نشست. تهدید برای ما یک برساخته ذهنی نیست؛ این ها همان کسانی هستند که سال ها ما را در حلقه آتش گرفته بودند. تفاوت اینجاست که این بار، این ایران بود که تهدید را دفع کرد و به منبع آن کوبید. گزارش جینسا، تازه ترین برگ از کتاب کهنه «امنیتی سازی» از ایران است، با این تفاوت که این بار، مرکب این برگه ها از ترس و استیصال است، نه قدرت.
2. «قلعه» فروریخته: از کمربند محاصره تا اعتراف به شکست
استعاره «قلعه» برای امریکا و صهیونیست ها مقدس بود، اما در این جنگ چهل روزه، ما ایرانی ها ثابت کردیم که این قلعه، دیوارهایش از شن است. مایه افتخارشان در گزارش این است که سامانه های گنبد آهنین و پرتو آهنین اسرائیل را به امارات برده اند. خب، کجایند آن ها حالا؟ ما در این جنگ، هم زمان که موشک های نقطه زنمان پایگاه های آمریکا را در کویت و امارات و عربستان و قطر و بحرین منهدم می کرد، پهپادهای رادارگریزمان از دل گنبد آهنین تبلیغاتی عبور کردند و قلب تل آویو را هدف قرار دادند. این یک تهدید وجودی برای دشمنان ما بود، نه یک اقدام دفاعی ساده. ما نشان دادیم که فاصله برای ما معنایی ندارد و هر که به امنیت ما دست درازی کند، در هر کجا که باشد، طعم سیلی را خواهد چشید.
این گزارش، اعتراف به یک معمای امنیت وارونه است: آن ها هرچه شبکه دفاعی خود را محکم تر بافتند، ما ضربه را کاری تر زدیم. حرفشان درباره "کم کردن ردپای نظامی آمریکا" هم مضحک است؛ چون درست در همین جنگ بود که آمریکا مجبور شد ناوهای بیشتری به خلیج فارس بیاورد که یک تعدادشان هم طعمه موشک های ما شدند. این گزارش، در واقع نقشه فرار رو به جلوی آمریکاست؛ آن ها می خواهند با پول نفت کشورهای عرب، لاشه آهنین این قلعه فروپاشیده را دوباره سرهم کنند و این بار اسمش را بگذارند شبکه دفاعی. ما می فهمیم که این یعنی همان قیم بازی که ملت های عرب را سپر انسانی اسرائیل می کند، اما خوب می دانیم که این دیوارها دیگر روحیه جنگیدن ندارند.
3. ایدئولوژی بی اعتبار: تشییع جنازه «پیمان ابراهیم»
برای فهم این گزارش، باید بوی تعفن ایدئولوژیک آن را حس کرد. "جینسا" بازوی فکری همان نومحافظه کارانی است که خواب «خاورمیانه جدید» را می دیدند. هدفشان با «پیمان ابراهیم» این بود که اسرائیل را شریک امنیتی اعراب کنند و ایران را در محاصره خفه کنند. اما جنگ چهل روزه، تشییع جنازه همان پیمان بود. ما با حمله هم زمان به پایگاه های آمریکا در کشورهای عربی و به خود اسرائیل، عملا این ائتلاف را از هم پاشاندیم. ثابت کردیم که اگر کشوری بخواهد خاک و آسمانش سکوی حمله به ایران باشد، امنیت خودش هم تضمینی ندارد.
تازه، این گزارش روی چه پایه ای بنا شده؟ روی بی اعتمادی مطلق میان اعراب و اسرائیل که حالا شکست خورده است. در بحبوحه جنگ، دیدیم که افکار عمومی در جهان عرب چگونه علیه سرانشان شورید که چرا کشورشان را تبدیل به میدان جنگ برای اسرائیل کرده اند. کشورهای عرب به چشم خود دیدند که اسرائیل نتوانست از خودش دفاع کند، چه برسد از آن ها. طرح جینسا، بازگشت به همان مسیر شکست خورده است؛ مسیری که ما در چهل روز، بیراهه بودنش را به رخ جهانیان کشیدیم.
4. معماری شکست خورده: چرا این قلعه دیگر بالا نمی رود؟
حتی اگر از جنبه نظامی صرف هم حساب کتاب کنیم، این جنگ نشان داد که این گزارش پر از تناقض های مهلک است:
· بازی پول را ما بردیم: گزارش غصه می خورد که یک موشک پاتریوت چهار میلیون دلاری، شلیک می شود برای زدن یک پهپاد بیست وپنج هزار دلاری ما. در این جنگ، ما همین معادله را به کابوس آن ها تبدیل کردیم. آن ها مجبور شدند زرادخانه های میلیارد دلاری خود را خالی کنند، در حالی که ما با هزینه ای ناچیز، ضربات راهبردی وارد کردیم. این یک جنگ فرسایشی اقتصادی است که ما در آن پیروز شدیم.
· شکست دکترین دفاعی آن ها: حمله ما به پایگاه های آمریکا در منطقه و اسرائیل، ادامه همان راهبردی بود که در آرامکو (۲۰۱۹) آزمایش شده بود، اما این بار در مقیاسی عظیم. ما ثابت کردیم که سامانه های پدافندی آمریکایی و اسرائیلی، در برابر تاکتیک های ترکیبی و هوش مصنوعی پهپادهای ما حرفی برای گفتن ندارند. "قلعه ابراهیم" چیزی جز بازسازی همان شکست نیست.
· نقطه ضعف تازه دست خودشان: انباشتن رادارها و کارخانه های مشترک تسلیحاتی، یعنی درست کردن یک مرکز ثقل آسیب پذیر. ما در این جنگ نشان دادیم که می توانیم عمق استراتژیک دشمن را بزنیم. هر تاسیسات مشترکی در امارات یا بحرین یا عربستان یا قطر یا کویت، برای ما یک هدف مشروع و آسان خواهد بود. یعنی این شبکه، نه یک دژ، که یک زنجیر پا برای خودشان است.
پاسخ ما پس از جنگ: از قلعه فروریخته تا خانه مشترک
حالا که گرد و غبار جنگ چهل روزه خوابیده و ما از یک آزمون بزرگ سربلند بیرون آمده ایم، طرح ما برای امنیت منطقه شفاف تر از همیشه است: نه ساخت قلعه های محاصره، که بافتن یک پارچه بافت امنیتی که در آن، امنیت هر کشور مثل تار و پود به امنیت همسایگانش گره می خورد. این جنگ یک درس بزرگ داشت: نمی توان در همسایگی ما زندگی کرد و آتش دشمنان ما را روشن نگه داشت، بدون آنکه شعله هایش دامن خودتان را بگیرد.
طرح ما، یک "مدل شبکه ای و تعاملی" برای امنیت جمعی بومی است که پس از این نبرد، نیازش فوری تر از همیشه شده است:
· امنیت برای همه همسایگان: دیگر دوران «تهدیدمحوری» و ائتلاف سازی علیه ایران تمام شده است. ما در این جنگ نشان دادیم که برای امنیت خود، حاضریم با هر قدرتی مقابله کنیم. حالا زمان آن است که ما را به عنوان یک ستون اصلی تعادل و ثبات در منطقه بپذیرند.
· امنیت را باید «در خانه» ساخت: این جنگ ثابت کرد که امنیت وارداتی از واشنگتن و تل آویو، سرابی بیش نیست. سامانه هایشان پنبه شد. ما و همسایگان عرب مان باید با تکیه بر توان بومی، ترتیبات امنیتی خودمان را بچینیم. ما می خواهیم خلیج فارس خانه امن مشترک کشورهای منطقه باشد.
· از ویرانی جنگ، آبادانی مشترک بسازیم: به جای اینکه میلیاردها دلار خرج خرید آهن پاره های بی فایده آمریکایی شود، باید یک «مجمع گفت وگوی منطقه ای خلیج فارس» شکل بگیرد. کار را با یک مرکز مشترک برای نجات خلیج فارس از آلودگی شروع کنیم؛ بعد یک صندوق توسعه منطقه ای راه اندازی کنیم، و در نهایت به اقدامات اعتمادساز نظامی مثل خط تلفن بحران و رزمایش مشترک امداد و نجات برسیم. این مسیر شرافتمندانه صلح است.
حرف آخر
گزارش «قلعه ابراهیم» یک فریب بزرگ بود که حالا در آتش جنگ چهل روزه، خاکستر شده است. این سند ادعا می کند به دنبال امنیت است، اما ما در میدان نبرد فهمیدیم که این فقط نقشه راهی برای جنگی دائمی بود. امنیت واقعی در خلیج فارس، آن طور که ما با خون جوانانمان ثابت کردیم، یک کالای آمریکایی یا یک دیوار آهنین نیست که بشود آن را خرید. امنیت، یک رابطه زنده و نفس کش میان همسایگان است. ما دست دوستی به سوی همسایگانمان دراز می کنیم، اما اگر کسی دوباره بخواهد خاک خود را به سکوی خصومت با ایران بدل کند، خوب می داند که پاسخ ما فراتر از هر قلعه و گنبدی خواهد بود. طراحان این قلعه فروریخته، باید از تاریخ عبرت بگیرند؛ که در نهایت، این زندان برای خودشان تنگ خواهد شد.
لینک گزارش اندیشکده جینسا با عنوان، قلعه ابراهیم: تقویت دفاع خاورمیانه در برابر ایران
https://jinsa.org/jinsa_report/abrahams-fortress-strengthening-middle-east-defenses-against-iran/