مهاجرت و تغییرات اجتماعی در ایل بهمئی

22 اردیبهشت 1405 - خواندن 8 دقیقه - 356 بازدید

مقدمه

ایل بهمئی، یکی از ایلات کهن لرنشین در دامنه های زاگرس میانی، طی دهه های اخیر دستخوش یکی از عمیق ترین دگرگونی های اجتماعی در تاریخ خود شده است: گذار از کوچ نشینی به یک جانشینی و مهاجرت گسترده به شهرها. این تحول که ریشه در عوامل اقتصادی، اقلیمی، سیاسی و فرهنگی دارد، نه تنها الگوی معیشت، بلکه ساختار خانواده، روابط خویشاوندی، نظام ارزشی، نقش های جنسیتی و حتی هویت جمعی ایل را دگرگون کرده است. درک این تغییرات برای سیاست گذاری فرهنگی، برنامه ریزی توسعه منطقه ای و حفظ میراث ناملموس بهمئی ضروری است. پرسش اصلی این مقاله آن است که مهاجرت چه تغییرات اجتماعی عمده ای در ایل بهمئی ایجاد کرده و این تغییرات در چه ابعادی قابل تحلیل هستند؟

1- بستر تاریخی و علل مهاجرت

تا پیش از دهه ۱۳۴۰، بخش عمده ای از جمعیت ایل بهمئی به صورت کوچ نشینی فصلی بین ییلاقات (کوه های زاگرس) و قشلاقات (مناطق گرمسیری خوزستان) زندگی می کردند. از دهه ۱۳۴۰، اصلاحات ارضی، ملی شدن جنگل ها و مراتع و محدودیت های دولت برای ساماندهی عشایر، نخستین ضربات را به ساختار کوچ نشینی وارد کرد. خشکسالی های پی در پی در دهه های ۱۳۵۰ و ۱۳۷۰، کاهش ظرفیت مراتع و افزایش هزینه های دامداری، معیشت عشایری را غیراقتصادی ساخت. همزمان، گسترش مدارس، مراکز بهداشتی و جاده ها در شهرهای منطقه (رامهرمز، باغملک، بهبهان، دهدشت، یاسوج و اهواز) و نیز جاذبه های اشتغال شهری، مهاجرت را تسریع کرد. از دهه ۱۳۸۰ به بعد، مهاجرت به شهرهای بزرگ تر مانند اصفهان، شیراز و تهران نیز افزایش یافت. امروزه بیش از دو سوم جمعیت بهمئی تبار در شهرها ساکن هستند.

2- تغییرات در ساختار خانواده و روابط خویشاوندی

در نظام عشایری، خانواده گسترده (چندنسلی با چند خانواده هسته ای وابسته) واحد پایه اجتماعی بود. اعضای یک تیره در مجاورت یکدیگر (چادرهای کنار هم یا چند خانه روستایی نزدیک) زندگی می کردند و در کارها، اقتصاد و فرزندپروری مشارکت جمعی داشتند. مهاجرت به شهرها، این ساختار را به سمت خانواده هسته ای (پدر، مادر و فرزندان) سوق داده است. کهنسالان اغلب در روستاها یا محله های قدیمی تنها می مانند و فرزندان در شهرهای دور ساکن اند. دیدارهای روزانه خویشاوندان به دیدارهای هفتگی، ماهانه یا سالانه (مخصوصا در نوروز و تابستان) کاهش یافته است. نظارت جمعی بر رفتار اعضای خانواده (که در نظام عشایری از طریق شورای ریش سفیدان انجام می شد) تضعیف شده و جای خود را به نهادهای رسمی شهری داده است. با این حال، مناسبت هایی مانند عروسی، عزاداری و حل اختلافات مالی هنوز به صورت دورهمی های بزرگ خویشاوندی برگزار می شود که نشان از بقای نسبی پیوندهای قومی دارد.

3- دگرگونی نقش های جنسیتی و توانمندسازی زنان

در جامعه عشایری سنتی بهمئی، تقسیم کار جنسیتی روشن بود: مردان مسئولیت دامداری در مراتع دور، کوچ، دفاع و تصمیم گیری های سیاسی ایل را بر عهده داشتند؛ زنان مسئولیت شیردوشی، تهیه فرآورده های لبنی، جمع آوری بلوط، تهیه هیزم، مراقبت از کودکان و سالمندان و اجرای آیین هایی مانند سروخوانی را بر عهده داشتند. با مهاجرت به شهرها، این تقسیم کار دگرگون شده است. زنان بهمئی به طور فزاینده ای به تحصیلات عالی دست یافته اند (اکنون بسیاری از دانشجویان بهمئی در دانشگاه های کشور دختر هستند) و وارد بازار کار (آموزش، پرستاری، مشاغل اداری) شده اند. این امر باعث افزایش قدرت تصمیم گیری زنان درون خانواده، کاهش تعداد فرزندان و تغییر نگرش نسبت به ازدواج زودهنگام دختران شده است. با این حال، تنش هایی نیز بروز کرده است: برخی مردان مهاجر که در شهرها موقعیت اقتصادی ضعیف تری دارند، احساس می کنند نقش سنتی خود به عنوان «نان آور انحصاری» را از دست داده اند. همچنین، نگرانی هایی درباره «کمرنگ شدن غیرت» در نتیجه استقلال زنان وجود دارد. به طور کلی، مهاجرت روندی قوی به سمت برابری نسبی جنسیتی را تسریع کرده است.

4- تغییرات در نظام ارزشی و هویت جمعی

مهاجرت به شهرها، ایل بهمئی را در معرض نظام های ارزشی متنوع و گاه متضاد با ارزش های ایلی قرار داده است. ارزش هایی مانند «فداکاری برای ایل»، «مهمان نوازی بی چشم داشت»، «غیرت جمعی» و «اطاعت از ریش سفیدان» در شهرها کمرنگ شده اند. به جای آنها، ارزش هایی مانند فردگرایی، موفقیت تحصیلی و شغلی، مصرف گرایی و استقلال شخصی اهمیت یافته اند. نسل جوان بهمئی که در شهر متولد شده، اغلب هویت دوگانه ای دارد: از یک سو خود را بهمئی می داند و به اصل و نسبش افتخار می کند، از سوی دیگر، در رفتار و پوشاک و زبان تفاوت چندانی با همسالان شهری خود ندارد. «نمادهای هویتی» مانند پوشاک محلی، گویش بهمئی، و دانش بومی از طبیعت در حال جایگزینی با نمادهای مدرن هستند. در عین حال، برخی نهادهای فرهنگی خودجوش (انجمن های ایلی در شبکه های اجتماعی، برگزاری جشنواره های محلی در شهرها) تلاش می کنند هویت بهمئی را در قالب جدیدی حفظ کنند.

5- تاثیر بر سلامت اجتماعی و آسیب های نوظهور

مهاجرت علاوه بر فرصت ها، چالش هایی نیز برای سلامت اجتماعی ایل بهمئی ایجاد کرده است. در شهرها، برخی افراد به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی، تبعیض در اشتغال، یا فشارهای روانی ناشی از تطابق با زندگی شهری، دچار آسیب هایی مانند اعتیاد، طلاق، حاشیه نشینی و بزهکاری شده اند. نسل جوان در محیط های جدید با رفتارهای پرخطر (مصرف مواد، روابط آزاد) مواجه است که در جامعه سنتی ایلی کنترل جمعی بر آنها وجود داشت. همچنین، فاصله گرفتن از طبیعت و فعالیت بدنی سنگین عشایری، باعث افزایش بیماری های غیرواگیر (دیابت، فشار خون، چاقی) در میان مهاجران شده است. از سوی دیگر، دسترسی به خدمات بهداشتی و آموزشی در شهرها، مرگ ومیر نوزادان و مادران را کاهش داده و سواد عمومی را افزایش داده است. بنابراین، تصویر کلی از تاثیر مهاجرت بر سلامت اجتماعی بهمئی، ترکیبی از دستاوردها و هزینه هاست.

6- راهبردهای سازگاری و حفظ پیوستگی

ایل بهمئی در مواجهه با مهاجرت، راهبردهای متنوعی برای حفظ پیوستگی اجتماعی و فرهنگی ابداع کرده است:

1. حفظ شبکه های مجازی: تشکیل گروه های خویشاوندی در شبکه های اجتماعی که اخبار، مناسبت ها و کمک های مالی را هماهنگ می کنند.

2. بازگشت های فصلی: بسیاری از خانواده های مهاجر در ایام نوروز، تابستان و ماه محرم به مناطق ایلی بازمی گردند و در مراسم جمعی (عروسی، سوگواری، فاتحه خوانی، بلی چینان نمادین) شرکت می کنند.

3. ازدواج درون ایلی: گرچه کاهش یافته، اما هنوز بسیاری از خانواده ها ترجیح می دهند فرزندانشان با افراد بهمئی ازدواج کنند تا پیوندهای خویشاوندی و انتقال ارزش ها تسهیل شود.

4. مستندسازی و آموزش: همکاری با دانشگاهیان برای ضبط تاریخ شفاهی، گویش، موسیقی و آیین ها و نیز برگزاری کلاس های اختیاری زبان بهمئی برای کودکان در مراکز فرهنگی.

5. ایجاد نهادهای صنفی و فرهنگی: تاسیس شوراهای حل اختلاف ایلی در شهرها، انجمن های خیریه و خانه های ایل.

این راهبردها نشان می دهد که ایل بهمئی به جای انفعال، در حال بازتعریف هویت خود در بستر شهری است.

نتیجه گیری

مهاجرت از کوچ نشینی به یک جانشینی در ایل بهمئی، تغییرات اجتماعی عمیق و گسترده ای را در ابعاد مختلف به همراه داشته است. ساختار خانواده از گسترده به هسته ای تغییر یافته، روابط خویشاوندی از نظارت جمعی به دیدارهای گسسته تبدیل شده، نقش های جنسیتی به سمت توانمندسازی زنان و بحران هویت مردانه پیش رفته، نظام ارزشی دچار فردگرایی و مصرف گرایی شده، و سلامت اجتماعی با ترکیبی از دستاوردها و آسیب های نوظهور مواجه است. با این حال، ایل بهمئی کاملا از هم نپاشیده است. راهبردهایی مانند حفظ شبکه های مجازی، بازگشت های فصلی، ازدواج درون ایلی، مستندسازی و ایجاد نهادهای فرهنگی، نشان از پویایی و توانایی این ایل در سازگاری با شرایط جدید دارد. برای سیاست گذاران، ضروری است که به جای نادیده گرفتن یا انکار تغییرات، از این راهبردهای خودجوش حمایت کرده و بسترهایی برای حفظ میراث فرهنگی بهمئی در عین بهره مندی از مزایای شهرنشینی فراهم آورند. آینده ایل بهمئی نه در بازگشت به کوچ نشینی سنتی، بلکه در خلق «شهروندی با ریشه های ایلی» معنا می شود.