اثر زیگارنیک در روان شناسی شناختی

18 اردیبهشت 1405 - خواندن 6 دقیقه - 124 بازدید

اثر زیگارنیک (Zeigarnik Effect) به پدیده ای در روان شناسی شناختی اشاره دارد که بر اساس آن افراد تمایل دارند فعالیت ها و تکالیف ناتمام یا قطع شده را نسبت به فعالیت های کامل شده بهتر به خاطر بسپارند و ذهن آن ها برای مدت طولانی تری درگیر این امور باقی بماند. در این وضعیت، ناتمام ماندن یک فعالیت نوعی تنش شناختی یا حالت «بازبودگی» در نظام ذهنی فرد ایجاد می کند که سبب می شود آن فعالیت در حافظه فعال باقی بماند و ذهن به طور مکرر به آن بازگردد. با تکمیل شدن فعالیت، این تنش کاهش می یابد و در نتیجه احتمال فراموشی آن افزایش پیدا می کند.

ریشه های نظری این پدیده به پژوهش های «بلومه زیگارنیک»، روان شناس روسی لتونی تبار و از شاگردان مکتب گشتالت، در دهه ی ۱۹۲۰ باز می گردد. گفته می شود انگیزه ی اولیه ی این پژوهش از مشاهده ای روزمره شکل گرفت؛ زیگارنیک متوجه شد که گارسون های یک کافه سفارش های ناتمام مشتریان را با دقت و وضوح بیشتری به خاطر می سپارند، در حالی که پس از تکمیل سفارش و تسویه حساب، جزئیات همان سفارش ها به سرعت از حافظه آن ها محو می شود. این مشاهده او را به طرح این فرضیه سوق داد که ناتمام ماندن یک تکلیف نوعی تنش روانی در ذهن ایجاد می کند و همین تنش موجب حفظ فعال تر آن در حافظه می شود.

زیگارنیک برای آزمون تجربی این فرضیه، در سال ۱۹۲۷ و با همکاری «کورت لوین» در دانشگاه برلین مجموعه ای از آزمایش ها را طراحی و اجرا کرد. در این آزمایش ها از شرکت کنندگان خواسته می شد مجموعه ای از تکالیف مختلف را انجام دهند، اما برخی از این فعالیت ها به طور عمدی پیش از اتمام متوقف می شد. نتایج نشان داد که شرکت کنندگان تکالیف ناتمام را تقریبا یک و نیم تا دو برابر بهتر از تکالیف کامل شده به یاد می آورند. این یافته ها نشان دادند که قطع شدن یک فعالیت می تواند حالتی از «تنش روانی» یا وضعیت ناتمام در نظام شناختی ایجاد کند که ذهن در پی رفع آن برمی آید و همین امر باعث تداوم توجه و یادآوری بیشتر آن فعالیت می شود.

تبیین نظری این پدیده در چارچوب نظریه ی «میدان» کورت لوین نیز قابل فهم است. بر اساس این دیدگاه، رفتار و تجربه ی ذهنی انسان در یک میدان پویا از نیروهای روان شناختی شکل می گیرد و هر تکلیف آغازشده، نوعی «ولتاژ روانی» ایجاد می کند که تا زمان تکمیل شدن آن باقی می ماند. در این چارچوب، تکالیف ناتمام دارای تنش فعال و باز هستند، در حالی که تکالیف کامل شده با کاهش یا تخلیه ی این تنش همراه می شوند. از این رو، ناتمام ماندن یک فعالیت می تواند آن را در سطح بالاتری از توجه و یادآوری نگه دارد.

پژوهش های دیگر در دهه های بعدی تلاش کردند دامنه و شرایط بروز این اثر را بررسی کنند. برخی مطالعات در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نشان دادند که شدت اثر زیگارنیک در همه ی شرایط یکسان نیست و عواملی مانند «میزان انگیزش فرد»، «فشار زمانی»، «اهمیت تکلیف» یا «علاقه ی شخصی به فعالیت» می توانند بر میزان بروز آن تاثیر بگذارند. همچنین تحقیقات در حوزه ی روان شناسی شناختی و مطالعات حافظه نشان داده اند که سازوکارهایی مانند «توجه پایدار»، «بار شناختی» و «فرآیندهای پردازش اطلاعات» در توضیح این پدیده نقش دارند. در پژوهش های معاصر نیز این اثر با مفاهیمی مانند «تداوم توجه به امور ناتمام»، «نشخوار ذهنی» و «کاهش بار شناختی پس از تکمیل فعالیت ها» مرتبط دانسته می شود.

شواهد تجربی و نظری نشان می دهد که این پدیده نه تنها در محیط های آزمایشگاهی، بلکه در موقعیت های روزمره نیز قابل مشاهده است. برای مثال، افراد اغلب زمانی که یک فعالیت را نیمه کاره رها می کنند، مانند توقف در میانه ی یک برنامه ی سرگرمی، نوشتن پیام یا انجام یک تکلیف مطالعاتی، تمایل دارند بیشتر به ادامه ی آن فکر کنند و ذهن آن ها به طور مکرر به آن باز گردد. چنین الگوهایی نشان می دهد که ناتمام ماندن فعالیت ها می تواند به حفظ آن ها در حافظه فعال و تداوم توجه ذهنی بینجامد.

در سال های اخیر، اثر زیگارنیک در حوزه های مختلف کاربردهای عملی پیدا کرده است. در حوزه ی طراحی تجربه های کاربری، کاربرد اثر زیگارنیک را می توان در شیوه هایی مشاهده کرد که طی آن ها سامانه های دیجیتال با نمایش وضعیت های ناتمام، کاربر را به ادامه ی تعامل ترغیب می کنند. برای نمونه، در یک اپلیکیشن آموزشی هنگامی که کاربر بخشی از یک درس را آغاز می کند اما آن را به پایان نمی رساند، سامانه با نمایش نوار پیشرفت نیمه کاره و تاکید بر میزان اندک باقی مانده، درگیری ذهنی کاربر را حفظ کرده و احتمال بازگشت او به فعالیت را افزایش می دهد. در عرصه ی بازاریابی و روایت های رسانه ای نیز این پدیده نقشی قابل توجه دارد؛ زیرا تعلیق های روایی مانند توقف روایت در اوج یک موقعیت بحرانی در پایان یک قسمت از سریال تلویزیون موجب می شود تکلیف شناختی «ادامه ی داستان» در ذهن مخاطب ناتمام باقی بماند و همین امر او را به پیگیری قسمت های بعدی ترغیب می کند. در زمینه ی مدیریت زمان و کاهش اهمال کاری، کاربرد این اثر را می توان در راهبردهایی مشاهده کرد که بر آغاز حداقلی فعالیت ها تاکید دارند. برای نمونه، فردی که انجام یک پروژه را به تعویق می اندازد ممکن است تصمیم بگیرد تنها چند دقیقه روی آن کار کند؛ همین شروع کوتاه، تکلیفی نیمه تمام ایجاد می کند و تنش حاصل از آن، انگیزه ی ادامه ی فعالیت را افزایش می دهد. در نهایت، در حوزه ی یادگیری و مطالعه نیز ایجاد «حلقه های شناختی ناتمام» می تواند به تسهیل بازگشت به فعالیت کمک کند؛ چنان که دانشجو با متوقف کردن مطالعه در میانه ی یک بخش به جای اتمام کامل یک فصل نوعی ناتمامی در پردازش ذهنی باقی می گذارد که سبب تداوم توجه و یادآوری و در نتیجه افزایش احتمال ادامه یافتن مطالعه می شود.