چرا یک نسخه واحد برای همه شهرها خطرناک است؟

17 اردیبهشت 1405 - خواندن 14 دقیقه - 37 بازدید

 فاطمه دستیار


شهر برای انسان ساخته می شود، اما همیشه آن گونه طراحی نمی شود که با انسان سازگار باشد. گاهی در برنامه ریزی شهری، عددها و ضوابط آن قدر مهم می شوند که خود زندگی فراموش می شود. تراکم، سطح اشغال، عرض معبر، کاربری زمین، سرانه، ارتفاع ساختمان و پارکینگ، همه لازم اند؛ اما اگر این ضوابط به آسایش، سلامت، فرهنگ، اقلیم و نیاز واقعی مردم وصل نشوند، نتیجه می تواند شهری باشد که روی کاغذ درست به نظر می رسد، اما در زندگی روزمره خسته کننده، ناسالم یا ناهماهنگ است.

برای طراحی و برنامه ریزی یک شهر یا محله، باید از یک پرسش ساده شروع کرد: انسان در این فضا چگونه زندگی خواهد کرد؟ آیا نور کافی دارد؟ آیا هوا جریان دارد؟ آیا خانه ها به هم مشرف اند؟ آیا کودک، سالمند، زن، کارگر، دانشجو و خانواده می توانند از فضا استفاده کنند؟ آیا دسترسی به مدرسه، درمانگاه، فضای سبز و خدمات روزمره آسان است؟ آیا معابر برای پیاده، دوچرخه، خودرو، حمل ونقل عمومی و امدادرسانی مناسب اند؟ آیا شهر با اقلیم، فرهنگ و جغرافیای خود هماهنگ است؟

مشکل از جایی آغاز می شود که برای همه شهرها، یک نسخه واحد نوشته می شود. ایران کشوری متنوع است؛ از شهرهای کویری تا شهرهای شمالی، از شهرهای کوهپایه ای تا شهرهای ساحلی، از کلان شهرهای چندمیلیونی تا شهرهای کوچک تاریخی. آیا می توان برای همه این شهرها یک الگوی مشابه تراکم، سطح اشغال، عرض معبر، تفکیک زمین و شکل ساخت وساز در نظر گرفت؟ روشن است که پاسخ منفی است. شهری مانند لاهیجان، شیراز، تهران، یزد، رشت، اصفهان، بندرعباس و تبریز هرکدام اقلیم، فرهنگ، توپوگرافی، تاریخ و سبک زندگی متفاوتی دارند.

با این حال، در بسیاری از موارد، الگوهای برنامه ریزی شهری ابتدا در تهران یا بر اساس مدل های وارداتی شکل می گیرند و سپس به شهرهای دیگر تعمیم داده می شوند. این تعمیم، خطرناک است. تهران یک ابرشهر با مسائل خاص خود است؛ نه الگوی همه ایران. از طرف دیگر، بسیاری از الگوهای شهرسازی مدرن از تجربه شهرهای غربی آمده اند؛ شهرهایی با تاریخ، اقلیم، اقتصاد، مدیریت و فرهنگ متفاوت. وقتی این الگوها بدون بومی سازی وارد ایران می شوند، ممکن است با زندگی واقعی مردم هماهنگ نباشند.

برای مثال، در تعیین کاربری زمین معمولا از سرانه های جمعیتی استفاده می شود؛ یعنی به ازای تعداد مشخصی از جمعیت، مقدار مشخصی فضای آموزشی، درمانی، خدماتی، فضای سبز یا ورزشی در نظر گرفته می شود. این کار ضروری است، اما کافی نیست. سرانه فقط می گوید چقدر فضا لازم است، اما نمی گوید این فضا کجا باشد، چگونه به آن دسترسی داشته باشیم، چه نسبتی با محله داشته باشد و آیا واقعا با فرهنگ و نیاز مردم سازگار است یا نه.

کاربری زمین باید با مجاورت ها هم سنجیده شود. بعضی کاربری ها بهتر است نزدیک هم باشند؛ مثل مسکن، مدرسه، فضای سبز و خدمات محله ای. بعضی کاربری ها بهتر است از هم فاصله داشته باشند؛ مثل صنعت آلاینده و مسکن. اگر این مجاورت ها درست دیده نشوند، کیفیت زندگی پایین می آید. سکونت در کنار کاربری های مزاحم، آلودگی، ترافیک، ناامنی و نارضایتی ایجاد می کند. از سوی دیگر، دور بودن خدمات روزمره از محل سکونت، مردم را وابسته به خودرو و سفرهای طولانی می کند.

دسترسی نیز یکی از مهم ترین مسائل طراحی شهری است. شهر خوب شهری است که مردم برای نیازهای ساده مجبور نباشند زمان زیادی صرف کنند. مدرسه، درمانگاه، فروشگاه، پارک، حمل ونقل عمومی و خدمات روزانه باید در رابطه ای منطقی با محل سکونت قرار بگیرند. امروز در بسیاری از نظریه های شهری، از الگوهایی مانند توسعه مبتنی بر حمل ونقل عمومی یا محله های پیاده مدار سخن گفته می شود؛ اما اصل موضوع ساده است: زندگی شهری باید قابل دسترس باشد.

جغرافیا هم در تعیین کاربری ها مهم است. کوه، رودخانه، دره، دریاچه، شیب زمین، مسیر باد، تابش خورشید و حتی نوع خاک، همه در برنامه ریزی شهر اثر دارند. شهر نمی تواند نسبت به زمین خود بی تفاوت باشد. گاهی عارضه طبیعی یک فرصت است؛ مانند رودخانه ای که می تواند محور زندگی شهری باشد. گاهی یک محدودیت است؛ مانند شیب تند یا گسل فعال. برنامه ریزی خوب یعنی فهم همین نسبت میان انسان، زمین و شهر.

یکی از ضوابط مهم در شهرسازی، سطح اشغال است؛ یعنی چه مقدار از زمین با ساختمان پوشیده شود. در نگاه اول، سطح اشغال فقط یک عدد فنی به نظر می رسد، اما در واقع بر کیفیت زندگی روزمره اثر مستقیم دارد. هرچه سطح اشغال بیشتر باشد، فضای باز کمتر می شود، نور طبیعی کاهش می یابد، امکان جریان هوا کمتر می شود، حیاط کوچک تر یا حذف می شود و خانه ها بیشتر به هم نزدیک می شوند. نتیجه می تواند کاهش آسایش محیطی و روانی باشد.

نور طبیعی یکی از نیازهای اساسی انسان است. خانه ای که نور کافی ندارد، فقط تاریک نیست؛ ممکن است بر روحیه، سلامت و کیفیت زندگی ساکنان اثر بگذارد. وقتی سطح اشغال زیاد می شود و ساختمان ها به هم نزدیک می شوند، دریافت نور طبیعی دشوارتر می شود. در شهرهای متراکم، این مسئله به ویژه برای واحدهای میانی و طبقات پایین جدی تر است. اگر ضوابط شهری فقط به افزایش ساخت وساز فکر کنند و نور را نادیده بگیرند، در واقع سلامت انسان را قربانی کرده اند.

جریان باد و تهویه طبیعی نیز بسیار مهم است. در گذشته، بسیاری از معماری های بومی ایران با اقلیم سازگار بودند. در شمال کشور، فاصله خانه ها و شکل استقرار بناها به گردش هوا کمک می کرد. در مناطق گرم و خشک، حیاط، بادگیر، سایه و مصالح بومی نقش مهمی داشتند. اما در ساخت وسازهای جدید، این دانایی اقلیمی بسیاری اوقات فراموش شده است. وقتی ساختمان ها بی توجه به مسیر باد، فاصله مناسب و تهویه طبیعی ساخته می شوند، شهر گرم تر، مرطوب تر، آلوده تر و کم آسایش تر می شود.

حیاط نیز فقط فضای خالی نیست. در فرهنگ ایرانی، حیاط بخشی از زندگی، طبیعت، آرامش و هویت خانه بوده است. حیاط با درخت، باغچه، حوض و سایه، فضایی میان خانه و طبیعت ایجاد می کرد. کاهش سطح اشغال می تواند امکان وجود حیاط و فضای سبز خصوصی یا نیمه خصوصی را افزایش دهد. وقتی همه زمین به ساختمان تبدیل می شود، شهر از درون خشک و سخت می شود. فضای سبز فقط نباید در پارک های عمومی خلاصه شود؛ باید در مقیاس خانه و محله نیز حضور داشته باشد.

یکی دیگر از پیامدهای سطح اشغال بالا، از بین رفتن حریم دید است. در فرهنگ ایرانی، مشرف نبودن خانه ها به یکدیگر همواره اهمیت داشته است. هنوز هم بسیاری از مردم خانه هایی را ترجیح می دهند که پنجره شان به خانه همسایه اشراف نداشته باشد. اما تراکم زیاد، فاصله کم ساختمان ها و جانمایی نامناسب پنجره ها باعث می شود حریم خصوصی تضعیف شود. این مسئله فقط حقوقی یا فنی نیست؛ با آرامش روانی و فرهنگ زندگی خانوادگی ارتباط دارد.

تراکم و ارتفاع ساختمان ها نیز باید با احتیاط تعیین شود. بلندمرتبه سازی در بعضی نقاط ممکن است مفید یا حتی ضروری باشد، اما در همه جا مناسب نیست. نزدیکی به گسل، سطح آب زیرزمینی، جنس خاک، مسیر باد، زاویه تابش خورشید، سایه اندازی، نزدیکی به فرودگاه یا مراکز نظامی و حفاظت از منظر تاریخی و طبیعی، همگی بر ارتفاع مجاز ساختمان اثر دارند. نمی توان فقط به ارزش اقتصادی زمین نگاه کرد و هرجا که سود بیشتر است، ارتفاع را افزایش داد.

برای نمونه، در نزدیکی گسل ها باید محدودیت جدی برای ساخت وسازهای بلند وجود داشته باشد. در زمین هایی با سطح آب زیرزمینی بالا، احداث طبقات زیرزمینی و ساختمان های سنگین هزینه بر و پرخطرتر است. در خاک های ضعیف، سازه بلند نیازمند تمهیدات فنی بسیار دقیق است. اگر این مسائل جدی گرفته نشوند، شهر در آینده با خطرات سازه ای، اقتصادی و ایمنی روبه رو می شود.

ارتفاع ساختمان ها همچنین بر نور و سایه اندازی اثر دارد. ساختمانی که بیش از اندازه بلند است، ممکن است آفتاب خانه ها و فضاهای مجاور را بگیرد. این مسئله در شهرهایی با زمستان سرد یا نیاز بالاتر به نور طبیعی اهمیت بیشتری دارد. همچنین ساختمان های بلند و حجیم می توانند در جریان باد طبیعی اختلال ایجاد کنند. گاهی شکل و ارتفاع بناها باعث ایجاد بادهای مصنوعی، مکش هوا یا کاهش تهویه طبیعی می شود. این ها مسائلی هستند که شاید در نقشه ساده دیده نشوند، اما در زندگی روزمره مردم احساس می شوند.

منظر شهری نیز باید محافظت شود. بعضی عناصر طبیعی یا تاریخی، بخشی از هویت شهرند؛ مثل کوه، رودخانه، حرم، میدان تاریخی، بناهای شاخص یا خط آسمان شهر. اگر ساخت وسازهای بلند مسیر دید این عناصر را ببندند، شهر بخشی از هویت بصری خود را از دست می دهد. نمونه هایی مانند بحث ارتفاع هتل جهان نما در اصفهان نشان می دهد که ارتفاع یک ساختمان می تواند فقط مسئله مالک و سازنده نباشد؛ مسئله حافظه و منظر شهر هم باشد.

معابر و شبکه ارتباطی هم از پایه های مهم برنامه ریزی شهری اند. عرض، طول، شیب، جنس، جهت و کارکرد معابر باید بر اساس شرایط واقعی تعیین شود. شیب معابر در شهرهای کوهپایه ای بسیار مهم است. اگر شیب بیش از حد باشد، در روزهای برفی و یخبندان، ترافیک و تصادف ایجاد می شود. نمونه های کوهپایه تهران نشان می دهد که بی توجهی به شیب و توپوگرافی چگونه می تواند به بحران روزمره تبدیل شود.

عرض معبر نیز فقط برای عبور خودرو نیست. باید حرکت پیاده، دوچرخه، حمل ونقل عمومی، خودروهای امدادی، آتش نشانی، دسترسی معلولان، توقف اضطراری و حتی کیفیت فضای شهری در نظر گرفته شود. در بافت های قدیمی و ارگانیک، امدادرسانی در بحران یکی از چالش های مهم است. اگر معابر بسیار تنگ باشند، آتش نشانی، اورژانس یا خودروهای امدادی نمی توانند به موقع وارد شوند. بنابراین طراحی معبر، مسئله ای حیاتی برای ایمنی شهر است.

جنس کف سازی معابر هم باید با اقلیم هماهنگ باشد. میزان بارش، روزهای یخبندان، شدت تابش خورشید، نوع وسایل نقلیه و حتی نیاز به جذب یا هدایت آب باران، در انتخاب مصالح اثر دارد. در برخی شهرها، معبر می تواند نقش زهکش داشته باشد. در بعضی اقلیم ها، مصالحی که گرما را کمتر جذب می کنند، اهمیت دارند. پس حتی کف خیابان هم نباید نسخه ای یکسان برای همه شهرها داشته باشد.

یکی از چالش های مهم شهرسازی ایران، تفکیک اراضی است. در بسیاری از شهرها، زمین ها به پلاک های ریزدانه یا با اندازه های ناهماهنگ تقسیم شده اند. نتیجه آن است که برخی پلاک ها به تنهایی قابل ساخت نیستند و باید تجمیع شوند. از سوی دیگر، تفاوت اندازه پلاک ها باعث عقب رفتگی و جلوآمدگی نامنظم ساختمان ها و آشفتگی جداره شهری می شود. این آشفتگی فقط مسئله زیبایی نیست؛ بر نور، تهویه، دسترسی، پارکینگ، نما و کیفیت فضای عمومی هم اثر می گذارد.

در بسیاری از کشورها، تفکیک اراضی در مقیاس بلوک شهری انجام می شود، نه صرفا پلاک های خرد. این روش امکان ساخت وساز یکپارچه تر، طراحی هماهنگ تر و ایجاد فضاهای مشترک بهتر را فراهم می کند. اگر در ایران نیز در بسیاری از نقاط، تفکیک در مقیاس بلوک و با توجه به فرهنگ و اقلیم انجام می شد، شاید امکان شکل گیری الگوهایی شبیه حیاط مرکزی، واحد همسایگی و فضاهای نیمه عمومی بهتر فراهم می شد. اما فرصت های زیادی در اثر تفکیک های نامناسب از دست رفته است.

چالش کمتر دیده شده دیگر، آینده تخریب ساختمان های بلند است. هر ساختمان عمری دارد و روزی باید نوسازی یا تخریب شود. در کشورهای پیشرفته، هنگام ساخت ساختمان بلند، به تخریب آینده آن هم فکر می شود. ساختمان بلند با سازه قوی را نمی توان به سادگی با روش های سنتی تخریب کرد. ممکن است به تجهیزات خاص، حریم ایمنی، روش انفجار کنترل شده یا ماشین آلات ویژه نیاز داشته باشد. اگر ساختمان های بلند بدون پیش بینی حریم و روش تخریب آینده ساخته شوند، دهه های بعد شهر با بحران تازه ای روبه رو خواهد شد.

این مسئله در شهرهای بزرگ ایران هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نشده است. ما اغلب به ساخت امروز فکر می کنیم، اما به پایان عمر ساختمان نه. در حالی که شهرسازی مسئولانه باید چرخه کامل زندگی بنا را ببیند: ساخت، استفاده، نگهداری، فرسودگی، تخریب و بازیافت مصالح. شهری که فقط به لحظه صدور پروانه ساخت فکر کند، آینده خود را نادیده گرفته است.

نمونه دیگر، ساخت وساز در کوهپایه های تهران است. تهران در دامنه البرز قرار دارد و جریان باد کوه به دشت و دشت به کوه در آسایش محیطی آن نقش داشته است. ساخت وسازهای گسترده در کوهپایه، از بین رفتن باغ ها و انسداد مسیرهای طبیعی باد، می تواند تهویه طبیعی شهر را مختل کند. وقتی مسیر باد بسته شود، آلودگی، گرما و سکون هوا بیشتر می شود. این یعنی تصمیم کالبدی امروز، مستقیما بر سلامت و آسایش شهروندان فردا اثر می گذارد.

از این مثال ها می توان یک نتیجه مهم گرفت: ملاک عمل شهری نباید فقط مجموعه ای از عددهای ثابت باشد. ضوابط باید از فهم زندگی، اقلیم، فرهنگ، جغرافیا، ایمنی، اقتصاد و آینده شهر بیرون بیایند. اگر ضابطه ای در تهران قابل قبول است، الزاما در لاهیجان یا یزد یا شیراز مناسب نیست. اگر الگویی در یک کشور اروپایی موفق بوده، الزاما بدون تغییر در ایران جواب نمی دهد. شهرها شخصیت دارند و برنامه ریزی باید این شخصیت را بفهمد.

برنامه ریزی شهری خوب، هم علمی است و هم انسانی. هم عدد می خواهد و هم فهم فرهنگی. هم نقشه می خواهد و هم مشاهده زندگی روزمره. هم به سازه و خاک و باد و نور توجه می کند و هم به حریم، آسایش، زیبایی، خاطره و سلامت روانی. اگر یکی از این ها حذف شود، شهر ناقص می شود.

در نهایت، پرسش اصلی برای تدوین ملاک عمل این نیست که «چقدر می توان ساخت؟» بلکه این است که «چگونه می توان زندگی بهتری ساخت؟» این تفاوتی اساسی است. شهری که فقط بر اساس حداکثر ساخت وساز برنامه ریزی شود، ممکن است در کوتاه مدت سودآور باشد، اما در بلندمدت فرسوده، ناسالم و ناپایدار می شود. شهری که انسان، طبیعت، فرهنگ و آینده را با هم ببیند، شانس بیشتری برای زیست پذیری دارد.

یک نسخه واحد برای همه شهرها، ساده و اداری به نظر می رسد، اما شهرها را از هویت و توان سازگاری خود محروم می کند. ایران به ملاک های عمل بومی، اقلیمی، فرهنگی و انسانی نیاز دارد؛ ملاک هایی که نه فقط برای صدور مجوز، بلکه برای ساختن زندگی بهتر طراحی شده باشند.