روش شناسی در علم اقتصاد و نسبت آن با مکاتب اقتصادی
۱. مقدمه: مسئله روش شناسی در اقتصاد
یکی از بنیادی ترین مباحث در فلسفه علم اقتصاد، روش شناسی (Methodology) است. روش شناسی به بررسی این پرسش می پردازد که:
- دانش اقتصادی چگونه تولید می شود؟
- چه نوع استدلال یا داده ای علمی و معتبر محسوب می شود؟
- رابطه میان نظریه، تجربه، تاریخ و ارزش ها در اقتصاد چیست؟
- آیا اقتصاد باید شبیه علوم طبیعی باشد یا شبیه علوم انسانی؟
به بیان دقیق تر، روش شناسی مطالعه نظام مند مبانی فلسفی، منطق نظریه سازی، روش های تحقیق و معیارهای اعتبار علمی در یک رشته است.
در اقتصاد، روش شناسی اهمیت ویژه ای دارد زیرا اقتصاد با رفتار انسان، نهادهای اجتماعی، قدرت، فرهنگ و تاریخ سروکار دارد. بنابراین انتخاب روش تحقیق می تواند تصویری کاملا متفاوت از واقعیت اقتصادی ارائه دهد.
در ادبیات فلسفه اقتصاد چهار رویکرد روش شناختی مهم مطرح شده اند:
- پوزیتیویسم منطقی
- فلسفه انتقادی (Critical Realism)
- رویکرد تفسیری یا هرمنوتیک
- روش شناسی تاریخی و نهادی
در ادامه این چهار رویکرد را با مثال های گسترده بررسی می کنیم و سپس نسبت آن ها را با مکاتب اقتصادی مهم تحلیل می کنیم.
۲. پوزیتیویسم منطقی در اقتصاد
تعریف:پوزیتیویسم منطقی رویکردی در فلسفه علم است که معتقد است:
تنها گزاره هایی علمی هستند که بتوان آن ها را با مشاهده و آزمون تجربی بررسی کرد.
بر اساس این دیدگاه:
- علم باید قابل اندازه گیری باشد.
- نظریه باید قابل آزمون تجربی باشد.
- گزاره های ارزشی یا اخلاقی غیرعلمی تلقی می شوند.
هدف این رویکرد تبدیل علوم اجتماعی به علمی مشابه فیزیک و علوم طبیعی است.
کاربرد در اقتصاد
در اقتصاد، پوزیتیویسم به معنای تاکید بر:
- داده های آماری
- مدل های ریاضی
- اقتصادسنجی
- آزمون فرضیه ها
است.
اقتصاددان پوزیتیویست تلاش می کند قوانین کلی رفتار اقتصادی را کشف کند.
مثال ها
مثال ۱: رابطه حداقل دستمزد و اشتغال
فرضیه اقتصادی:
افزایش حداقل دستمزد ---> کاهش تقاضا برای نیروی کار
روش تحلیل:
- جمع آوری داده از بازار کار
- اجرای رگرسیون آماری
- آزمون رابطه میان دستمزد و اشتغال
پرسش های اخلاقی مانند عدالت دستمزد در این رویکرد بررسی نمی شوند.
مثال ۲: تحلیل تورم
در رویکرد پوزیتیویستی گفته می شود:
تورم تابعی از رشد نقدینگی است.
اقتصاددان با استفاده از داده های بانک مرکزی رابطه میان:
- پایه پولی
- نقدینگی
- شاخص قیمت ها
را بررسی می کند.
اما این رویکرد معمولا به مسائل زیر توجه کمتری دارد:
- ساختار قدرت در نظام بانکی
- نقش انحصار
- ساختار نهادی خلق پول
مثال ۳: تحلیل مصرف
مدل استاندارد مصرف:
Qd=f(P,Y,T)
که در آن:
- P قیمت
- Y درآمد
- T ترجیحات
است.
در این مدل، فرهنگ یا ارزش های اجتماعی اغلب به صورت یک متغیر ساده به نام «ترجیحات» خلاصه می شوند.
محدودیت های این رویکرد
منتقدان می گویند پوزیتیویسم:
- اقتصاد را بیش از حد ریاضیاتی می کند
- به قدرت، نهاد و تاریخ توجه کافی ندارد
- رفتار انسانی را بیش از حد ساده سازی می کند
۳. فلسفه انتقادی (Critical Realism)
تعریف:فلسفه انتقادی معتقد است واقعیت اجتماعی چندلایه است.
سه سطح مهم در این دیدگاه وجود دارد:
- رویدادهای قابل مشاهده
- سازوکارهای تولیدکننده رویدادها
- ساختارهای عمیق اجتماعی
به همین دلیل مشاهده مستقیم همیشه برای فهم واقعیت کافی نیست.
کاربرد در اقتصاد
اقتصاددان در این رویکرد تلاش می کند سازوکارهای پنهان اقتصادی را کشف کند، مانند:
- ساختار قدرت
- نهادهای اقتصادی
- روابط مالکیت
- نظام مالی
مثال ها
مثال ۱: بیکاری
در تحلیل ساده آماری، بیکاری فقط یک نرخ است.
اما تحلیل انتقادی می پرسد:
- چرا صنایع خاصی تعطیل می شوند؟
- چگونه سیاست های تجاری بر اشتغال اثر می گذارند؟
- آیا ساختار مالکیت به تمرکز سرمایه منجر شده است؟
مثال ۲: بحران مالی
در نگاه سطحی ممکن است بحران مالی به عنوان:
سقوط قیمت دارایی ها
تعریف شود.
اما رویکرد انتقادی بررسی می کند:
- چگونه نظام بانکی ریسک را افزایش داده است
- چه سیاست های مالی بحران را تشدید کرده اند
- چه گروه هایی از بحران سود برده اند
مثال ۳: تورم
پوزیتیویسم: تورم نتیجه افزایش نقدینگی است.
فلسفه انتقادی می پرسد:
- چرا بانک ها چنین سطحی از خلق پول دارند؟
- چه ساختارهای نهادی این وضعیت را ایجاد کرده اند؟
- چه گروه هایی از تورم سود می برند؟
۴. رویکرد تفسیری یا هرمنوتیک
تعریف:رویکرد تفسیری معتقد است اقتصاد باید به عنوان نظامی از کنش های معنادار انسانی فهمیده شود.
انسان ها فقط بر اساس محاسبات ریاضی عمل نمی کنند، بلکه رفتار آن ها تحت تاثیر:
- فرهنگ
- ارزش ها
- هویت
- باورها
است.
کاربرد در اقتصاد
در این رویکرد، اقتصاددان تلاش می کند معنای رفتار اقتصادی را بفهمد.
مثال ها
مثال ۱: پس انداز
مدل استاندارد:
پس انداز تابعی از درآمد و نرخ بهره است.
اما تحلیل تفسیری می گوید:
در برخی فرهنگ ها پس انداز نشانه:
- احتیاط
- مسئولیت خانوادگی
- امنیت اجتماعی
است.
در برخی جوامع نیز مصرف نشانه منزلت اجتماعی محسوب می شود.
مثال ۲: مصرف
خرید یک خودرو ممکن است فقط تصمیمی اقتصادی نباشد، بلکه نشانه:
- منزلت اجتماعی
- هویت فرهنگی
- جایگاه طبقاتی
باشد.
مثال ۳: رفتار مالی دینی
در جوامعی که باورهای دینی قوی است:
- قرض الحسنه
- صدقه
- وقف
نقش اقتصادی مهمی دارند.
تحلیل صرفا آماری نمی تواند معنای اجتماعی این رفتارها را توضیح دهد.
۵. روش شناسی تاریخی و نهادی
تعریف:این رویکرد معتقد است اقتصاد همیشه در بستر نهادها و تاریخ شکل می گیرد.
بازار یک پدیده طبیعی نیست؛ بلکه نتیجه:
- قوانین
- نهادهای سیاسی
- ساختارهای مالکیت
- تحولات تاریخی
است.
کاربرد در اقتصاد
اقتصاددان در این رویکرد به بررسی موارد زیر می پردازد:
- تحول نظام مالکیت
- شکل گیری دولت
- تاریخ بازارها
- نقش قوانین اقتصادی
مثال ها
مثال ۱: شکل گیری سرمایه داری
سرمایه داری فقط نتیجه مبادله آزاد نیست.
عوامل تاریخی مهم شامل:
- انقلاب صنعتی
- استعمار
- تغییر نظام مالکیت زمین
- توسعه بانکداری
بوده اند.
مثال ۲: بازار مسکن
قیمت مسکن فقط تابع عرضه و تقاضا نیست.
عوامل نهادی مهم:
- قوانین مالکیت زمین
- سیاست های شهری
- نظام مالی
- مالیات
مثال ۳: نظام بانکی
برای فهم عملکرد بانک ها باید تاریخ:
- مقررات مالی
- سیاست های پولی
- تحول نظام بانکی
را بررسی کرد.
۶. نسبت روش شناسی با مکاتب اقتصادی
اکنون می توان بررسی کرد که مکاتب اقتصادی بزرگ با این رویکردها چه نسبتی دارند.
۷. اقتصاد نئوکلاسیک
اقتصاد نئوکلاسیک مکتب غالب در اقتصاد مدرن است.
ویژگی های اصلی:
- فردگرایی روش شناختی
- عقلانیت اقتصادی
- تعادل بازار
- استفاده گسترده از ریاضیات
نسبت با پوزیتیویسم
بسیار نزدیک.
زیرا اقتصاد نئوکلاسیک:
- مدل های ریاضی می سازد
- فرضیه ها را آزمون می کند
- از داده های تجربی استفاده می کند
نسبت با فلسفه انتقادی
ضعیف.
زیرا معمولا:
- قدرت
- ساختار طبقاتی
- نهادهای سیاسی
در تحلیل اصلی آن نقش محدودی دارند.
نسبت با رویکرد تفسیری
ضعیف.
زیرا ترجیحات اغلب داده شده فرض می شوند و تحلیل بر رفتار قابل مشاهده متمرکز است.
نسبت با تاریخی–نهادی
محدود.
اگرچه شاخه هایی مانند اقتصاد نهادگرای جدید به نهادها توجه دارند، اما چارچوب اصلی همچنان انتزاعی است.
۸. اقتصاد مارکسی
اقتصاد مارکسی بر تحلیل:
- روابط تولید
- ساختار طبقاتی
- انباشت سرمایه
- بحران سرمایه داری
تمرکز دارد.
نسبت با پوزیتیویسم
متوسط.
مارکس از قوانین اقتصادی سخن می گوید، اما تحلیل او صرفا تجربی نیست.
نسبت با فلسفه انتقادی
بسیار نزدیک.
زیرا مارکس تلاش می کند:
- سازوکارهای پنهان استثمار
- ساختار قدرت در تولید
- روابط طبقاتی
را آشکار کند.
نسبت با رویکرد تفسیری
متوسط.
در برخی سنت های مارکسی به ایدئولوژی و فرهنگ توجه شده است.
نسبت با تاریخی–نهادی
بسیار نزدیک.
زیرا مارکسیسم اقتصاد را پدیده ای تاریخی می داند.
۹. مکتب اتریشی
مکتب اتریشی بر:
- کنش انسانی
- ارزش ذهنی
- نظم خودجوش بازار
تاکید دارد.
نسبت با پوزیتیویسم
ضعیف.
زیرا اقتصاد را علمی استنتاجی درباره کنش انسانی می داند.
نسبت با فلسفه انتقادی
تا حدی.
اتریشی ها نسبت به مهندسی اجتماعی انتقاد دارند، اما تمرکز آن ها بر قدرت و سلطه کمتر است.
نسبت با رویکرد تفسیری
بسیار نزدیک.
زیرا تصمیم های اقتصادی را نتیجه ارزیابی ذهنی افراد می دانند.
نسبت با تاریخی–نهادی
متوسط.
اتریشی ها به تکامل نهادها توجه دارند، اما کمتر وارد تحلیل تاریخی عمیق می شوند.
۱۰. اقتصاد اسلامی فقه محور
اقتصاد اسلامی فقه محور تلاش می کند نظام اقتصادی را بر اساس:
- احکام معاملات
- قواعد فقهی
- عدالت اقتصادی
- ممنوعیت ربا
تبیین کند.
نسبت با پوزیتیویسم
ضعیف تا متوسط.
زیرا علاوه بر داده تجربی، منابعی مانند:
- قرآن
- سنت
- فقه
را نیز معتبر می داند.
نسبت با فلسفه انتقادی
متوسط.
زیرا نسبت به:
- ظلم اقتصادی
- تمرکز ثروت
- استثمار
حساس است.
نسبت با رویکرد تفسیری
بسیار نزدیک.
زیرا تحلیل اقتصادی با مفاهیمی مانند:
- نیت
- عدالت
- قناعت
- تعاون
پیوند دارد.
نسبت با تاریخی–نهادی
بسیار نزدیک.
چون اقتصاد اسلامی بدون نهادهایی مانند:
- وقف
- زکات
- بیت المال
- بازار اسلامی
قابل فهم نیست.
۱۱. جمع بندی نهایی
در فلسفه اقتصاد، روش شناسی تعیین می کند که اقتصاددان:
- چه پرسش هایی مطرح کند
- چه داده هایی معتبر بداند
- چگونه نظریه بسازد.
چهار رویکرد مهم روش شناختی هر کدام بر جنبه ای از واقعیت اقتصادی تاکید دارند:
پوزیتیویسم بر داده و آزمون تجربی
فلسفه انتقادی بر ساختارهای پنهان و قدرت
رویکرد تفسیری بر معنا و فرهنگ کنش اقتصادی
رویکرد تاریخی–نهادی بر تحول تاریخی و نهادهای اقتصادی
مکاتب اقتصادی نیز هر کدام ترکیبی خاص از این رویکردها را به کار می گیرند:
- اقتصاد نئوکلاسیک بیشتر پوزیتیویستی است.
- اقتصاد مارکسی بیشتر انتقادی و تاریخی است.
- مکتب اتریشی به رویکرد تفسیری نزدیک است.
- اقتصاد اسلامی فقه محور ترکیبی از رویکرد تفسیری و نهادی است.
در نتیجه، فهم اقتصاد بدون توجه به روش شناسی ناقص خواهد بود؛ زیرا اختلاف میان مکاتب اقتصادی اغلب نه فقط در نتایج نظری بلکه در روش شناخت واقعیت اقتصادی ریشه دارد.
بازخوانی نظریه رانت ریکاردو، خصوصی سازی انفال و پیامدهای اقتصادی شرکت های مادر در اقتصاد ایران(با نگاهی به رانت افزایش قیمت ارز حاصل از صادرات در بازار آزاد)
احیای اقتصادی و فضایی بازار تاریخی اراک از طریق پیاده راه سازی( تحلیلی در چارچوب اقتصاد شهری، بازآفرینی شهری و الزامات ثبت جهانی یونسکو)