«بازاندیشی در واژه نئوکلاسیک: گامی در فاصله از سنت کلاسیک اقتصاد، نه ادامه آن»
چکیده
در ادبیات اقتصاد، واژه «نئوکلاسیک» معمولا برای اشاره به جریان اصلی اقتصاد از اواخر قرن نوزدهم تا امروز به کار می رود. این اصطلاح به ظاهر نشان می دهد که این مکتب نوعی ادامه یا بازسازی سنت کلاسیک اقتصاد است. اما بررسی دقیق تاریخ اندیشه اقتصادی نشان می دهد که چنین برداشتی دقیق نیست. در واقع، اقتصاد نئوکلاسیک در بسیاری از اصول بنیادین خود با اقتصاد کلاسیک تفاوت دارد.
برای مثال، اقتصاددانان کلاسیک مانند آدام اسمیت و دیوید ریکاردو به مسئله تولید و توزیع ثروت در سطح جامعه توجه داشتند. آن ها می پرسیدند ثروت چگونه ایجاد می شود و چگونه میان طبقات مختلف—کارگران، سرمایه داران و مالکان زمین—تقسیم می شود. در مقابل، اقتصاد نئوکلاسیک تمرکز خود را بر رفتار فردی مصرف کنندگان و بنگاه ها و نحوه تعیین قیمت ها در بازار قرار داد.
برای نمونه، در اقتصاد کلاسیک بحث اصلی این بود که چرا دستمزدها در بلندمدت به سطح معیشتی نزدیک می شوند یا چگونه سود سرمایه داران تعیین می شود. اما در اقتصاد نئوکلاسیک پرسش اصلی این است که چگونه تعامل عرضه و تقاضا قیمت تعادلی یک کالا را مشخص می کند.
به همین دلیل، برخی اقتصاددانان تاریخ نگر معتقدند که واژه «نئوکلاسیک» از نظر مفهومی گمراه کننده است، زیرا اقتصاد نئوکلاسیک بیش از آنکه ادامه اقتصاد کلاسیک باشد، بیانگر یک تغییر پارادایمی در نحوه مطالعه اقتصاد است.
مقدمه
در هر رشته علمی، واژه ها و طبقه بندی ها نقش مهمی در شکل دادن به درک ما از تاریخ آن رشته دارند. در اقتصاد نیز اصطلاحاتی مانند «کلاسیک»، «نئوکلاسیک»، «کینزی»، یا «نهادی» به عنوان ابزارهایی برای دسته بندی اندیشه ها و نظریه ها به کار می روند.
با این حال، این طبقه بندی ها همیشه دقیق نیستند. بسیاری از آن ها به صورت تدریجی و حتی تصادفی شکل گرفته اند. برای مثال، اصطلاح «نئوکلاسیک» در ابتدا توسط تورستین وبلن در اوایل قرن بیستم برای توصیف اقتصاددانانی استفاده شد که از نظریه مطلوبیت نهایی و تحلیل تعادلی استفاده می کردند. اما این اصطلاح به تدریج به عنوان نامی برای کل جریان اصلی اقتصاد پذیرفته شد.
در نگاه اول، پیشوند «نئو» به معنای «نو» یا «جدید» است و این تصور را ایجاد می کند که اقتصاد نئوکلاسیک نوعی نسخه جدید اقتصاد کلاسیک است. اما وقتی تفاوت های نظری این دو مکتب بررسی می شود، مشخص می گردد که اقتصاد نئوکلاسیک در بسیاری از جنبه ها از اقتصاد کلاسیک فاصله گرفته است.
برای مثال، اقتصاد کلاسیک به شدت به مسائل تاریخی، نهادی و اجتماعی توجه داشت. آدام اسمیت در کتاب «ثروت ملل» نه تنها درباره بازارها، بلکه درباره تقسیم کار، نقش دولت، نهادهای اجتماعی و حتی اخلاق اقتصادی بحث می کند. در مقابل، اقتصاد نئوکلاسیک تمایل دارد اقتصاد را به صورت مجموعه ای از روابط ریاضی میان متغیرهای اقتصادی تحلیل کند.
بنابراین، بررسی دقیق تفاوت های میان این دو مکتب برای درک صحیح تاریخ اندیشه اقتصادی ضروری است.
۱. اقتصاد کلاسیک و بنیان های آن
اقتصاد کلاسیک که از اواخر قرن هجدهم با آثار آدام اسمیت آغاز شد و با آثار ریکاردو و جان استوارت میل ادامه یافت، بر چند اصل اساسی استوار بود.
۱. تمرکز بر تولید ثروت
اقتصاددانان کلاسیک می خواستند بدانند چگونه یک جامعه می تواند ثروت بیشتری تولید کند. برای مثال، آدام اسمیت در تحلیل مشهور خود از کارخانه سنجاق سازی نشان داد که تقسیم کار چگونه می تواند بهره وری را به شدت افزایش دهد. در این مثال، اگر هر کارگر تمام مراحل ساخت سنجاق را انجام دهد، تولید روزانه بسیار کم خواهد بود؛ اما اگر کارگران هر کدام در یک مرحله تخصص پیدا کنند، تولید به هزاران سنجاق در روز می رسد.
۲. نظریه ارزش کار
بسیاری از اقتصاددانان کلاسیک معتقد بودند ارزش یک کالا به مقدار کاری بستگی دارد که برای تولید آن صرف شده است. برای مثال، اگر تولید یک جفت کفش دو برابر تولید یک پیراهن کار نیاز داشته باشد، ارزش کفش نیز باید بیشتر باشد.
ریکاردو از این نظریه برای توضیح قیمت نسبی کالاها استفاده کرد.
۳. تحلیل توزیع درآمد
یکی از مهم ترین موضوعات اقتصاد کلاسیک بررسی این بود که درآمد چگونه میان طبقات مختلف جامعه توزیع می شود.
مثال:
در اقتصاد کشاورزی قرن نوزدهم سه گروه اصلی وجود داشتند:
- کارگران → دستمزد دریافت می کردند
- سرمایه داران → سود می بردند
- مالکان زمین → اجاره زمین دریافت می کردند
اقتصاددانان کلاسیک تلاش می کردند توضیح دهند چه عواملی باعث تغییر سهم هر یک از این گروه ها می شود.
۴. توجه به ساختار اجتماعی و نهادی
اقتصاد کلاسیک اقتصاد را جدا از جامعه نمی دید. برای مثال، اسمیت به نقش دولت در ایجاد زیرساخت ها، آموزش و عدالت قضایی اشاره می کند. بنابراین اقتصاد در این دوره بخشی از «اقتصاد سیاسی» محسوب می شد.
۲. انقلاب حاشیه ای و تولد اقتصاد نئوکلاسیک
در دهه ۱۸۷۰ تحول مهمی در نظریه اقتصادی رخ داد که به «انقلاب حاشیه ای» معروف است. اقتصاددانانی مانند جونز، منگر و والراس استدلال کردند که ارزش کالا نه از کار، بلکه از مطلوبیت نهایی آن ناشی می شود.
مطلوبیت نهایی یعنی فایده ای که فرد از مصرف آخرین واحد یک کالا به دست می آورد.
مثال ساده:
فرض کنید فردی بسیار تشنه است.
- لیوان اول آب → مطلوبیت بسیار زیاد
- لیوان دوم → مطلوبیت کمتر
- لیوان سوم → مطلوبیت باز هم کمتر
بنابراین ارزش آب برای فرد به میزان مطلوبیت آخرین لیوان بستگی دارد.
این نظریه چند تغییر مهم ایجاد کرد:
۱. انتقال تمرکز از تولید به مصرف
۲. انتقال تحلیل از سطح جامعه به سطح فرد
۳. استفاده گسترده از ریاضیات برای مدل سازی رفتار اقتصادی
برای مثال، در اقتصاد نئوکلاسیک رفتار مصرف کننده با استفاده از توابع مطلوبیت و منحنی های بی تفاوتی تحلیل می شود. این ابزارها به اقتصاددانان اجازه می دهد رفتار انتخابی افراد را به صورت دقیق تر مدل سازی کنند.
۳. چرا اصطلاح «نئوکلاسیک» گمراه کننده است؟
الف) تفاوت در نظریه ارزش
اقتصاد کلاسیک → ارزش مبتنی بر کار
اقتصاد نئوکلاسیک → ارزش مبتنی بر مطلوبیت
مثال:
یک تابلوی نقاشی ممکن است ساعت ها کار ببرد، اما اگر کسی آن را نخواهد، ارزش بازاری ندارد. نئوکلاسیک ها از این مثال برای رد نظریه ارزش کار استفاده کردند.
ب) تفاوت در واحد تحلیل
اقتصاد کلاسیک → طبقات اجتماعی
اقتصاد نئوکلاسیک → افراد
برای مثال، ریکاردو درباره تضاد منافع میان مالکان زمین و سرمایه داران صحبت می کرد، اما اقتصاد نئوکلاسیک چنین تحلیل طبقاتی ای را کنار گذاشت.
ج) تفاوت در روش شناسی
اقتصاد کلاسیک بیشتر توصیفی و تاریخی بود، اما اقتصاد نئوکلاسیک به شدت مدل محور و ریاضیاتی شد.
مثال:
مدل تعادل عمومی والراس تلاش می کند کل اقتصاد را به صورت مجموعه ای از معادلات همزمان نشان دهد.
۴. تداوم ظاهری و گسست واقعی
با وجود تفاوت های زیاد، اقتصاد نئوکلاسیک برخی واژه ها و مفاهیم کلاسیک را حفظ کرد. همین امر باعث شد تصور تداوم میان دو مکتب ایجاد شود.
مثال:
مفهوم «رقابت» در هر دو مکتب وجود دارد.
اما معنای آن متفاوت است:
در اقتصاد کلاسیک، رقابت یک فرآیند پویا است که طی آن بنگاه ها برای کسب سود بیشتر تلاش می کنند.
در اقتصاد نئوکلاسیک، رقابت کامل شرایطی است که در آن:
- تعداد زیادی بنگاه وجود دارد
- اطلاعات کامل است
- هیچ بنگاهی قدرت تعیین قیمت ندارد
این یک مفهوم کاملا انتزاعی و نظری است.
۵. اهمیت این بحث برای اقتصاد معاصر
درک تفاوت میان کلاسیک و نئوکلاسیک فقط یک بحث تاریخی نیست؛ بلکه برای فهم اقتصاد امروز اهمیت زیادی دارد.
برای مثال، بسیاری از مباحث مدرن مانند:
- نابرابری درآمد
- قدرت بازار شرکت های بزرگ
- نقش نهادها در توسعه
دوباره اقتصاددانان را به پرسش هایی نزدیک کرده است که اقتصاددانان کلاسیک مطرح می کردند.
نمونه معاصر:
توماس پیکتی در کتاب «سرمایه در قرن بیست ویکم» دوباره به مسئله توزیع ثروت و تمرکز سرمایه پرداخته است؛ موضوعی که در اقتصاد کلاسیک بسیار مهم بود اما در اقتصاد نئوکلاسیک کمتر مورد توجه قرار گرفت.
نتیجه گیری :
بررسی تاریخی نشان می دهد که اقتصاد نئوکلاسیک بیشتر از آنکه ادامه اقتصاد کلاسیک باشد، نشان دهنده تغییر عمیق در روش و موضوع علم اقتصاد است.
اقتصاد کلاسیک بر تولید، توزیع و ساختار اجتماعی تمرکز داشت، در حالی که اقتصاد نئوکلاسیک بر رفتار فردی، مطلوبیت و تعادل بازار تاکید می کند.
بنابراین استفاده از اصطلاح «نئوکلاسیک» ممکن است این تصور نادرست را ایجاد کند که میان این دو مکتب تداوم نظری وجود دارد، در حالی که در واقعیت شکاف قابل توجهی میان آن ها وجود دارد.
شناخت این تفاوت ها به دانشجویان و پژوهشگران اقتصاد کمک می کند تا تحولات نظری این علم را بهتر درک کنند و جایگاه مکاتب مختلف اقتصادی را دقیق تر تحلیل نمایند.