درس هائی از یک مدیر
سالها قبل در یکی از کارخانجات صنایع سنگین در یکی از شهرستان های ایران کارخانه تازه تاسیس سه چهار ساله ای دچار افت کیفیت و محصولات میشود و هیئت مدیره چاره را در این تشخیص میدهند که با مختصر تغییرات درون سازمانی و جابجائی مناصب و مسئولیت ها این مشکل را حل کنند . این کار را هم میکنند ولی متاسفانه بعد از هشت ماه نه تنها مشکلی حل نمیشود بلکه باعث مصرف انرژی بیشتر شده و مشکلی را بر مشکلات قبلی اضافه میکنند . هیئت مدیره راه های مختلفی را امتحان میکنند از قبیل کوچک کردن واحد ها و ایجاد واحد های کارگری و کارمندی جدید .کم کردن سهمیه ها غذائی. کم کردن ساعات اضافه کاری .کم کردن میزان اعزام ماموریت ها. تنبیه های بیشتر کارمندان و کارگران و غیره را آزمایش میکنند ولی نتیجه روز بروز بدتر و بدتر میشود . بخصوص هیئت مدیره بخاطر مسایل سیاسی اعضای خود از سوی دولت بی مهری میبینند و باعث تعدیل های زیادی میشود و نگارنده نیز جزء همان پرسنلی بود که در معرض تعدیل نیرو قرار داشت .
تا اینکه یک روز متوجه شدیم که مردی چهارشانه و کمی چاق و قدبلند در مقابل کانکس نگهبانی ایستاده و ورود پرسنل را زیر نظر دارد . ناگفته پیداست که در سالهای قبل در اکثرکارخانه ها و شرکت ها از کانکسی برای پانج کردن کارت ورود و خروج استفاده کردند . سیستمی که امروز متروک شده است . این آقای قد بلند در همه جای کارخانه حضور داشت در محل های کار در انباری ها در اتاق های تک تک پرسنل در غذاخوری در حمام ها سرویس های بهداشتی حتی در مراکز ایمنی و بهداشت در اتاق های کنترل مختلف و باعث تعجب همگان شده بود و در جواب سئوالات ما که ایشان کیست و چکار میکند جواب مشخصی به ما داده نشد و همه ما به ناچار ایشان را به عنوان بازرس شناختیم . به مدت دو ماه این روال تکرار شد و این آقای قد بلند با تک تک پرسنل هم صحبت کرد و منجمله با نگارنده .با هم صحبت هائی را انجام دادیم که در آن زمان وظیفه تامین قطعات فنی و استراتژیک خط تولید را به عهده داشتم . صحبت ها بیشتر پیرامون رفتارهای مدیران بود و اینکه آنها چه برخوردی را داشتند .
مختصر اینکه ایشان بعد از دوماه و اندی به مدت دو هفته به کارخانه نیامدند ولی بعد از این مدت در تابلوی اعلانات مشاهده کردیم که ایشان به عنوان مدیر کارخانه منصوب شده و همگی موظف به همکاری با ایشان بودیم . طبق معمول ایشان بازهم اول وقت در مقابل کانکس نگهبانی حضور داشت و به رفتارهای تک تک ما پرسنل دقیق میشد . بازهم در همه جا حضور داشت و با تمامی پرسنل ارتباط داشت . جالب این بود که در همان ماه اول کلیه محدودیت های غذائی برداشته شد . اعزام ماموریت ها مشکلی نداشت هرکسی هرچقدر که لازم بود میتوانست اضافه کار بماند . هرکسی میتوانست دردش را حرفش را اعتراضش را با یادداشتی به اطلاع او برساند . بعد از سه ماه اندکی به حقوق پرسنل افزود . قضیه تعدیل نیرو را حل کرد و دیگر کسی این ترس را نداشت که اول وقتی کارتش را پانچ خواهد کرد یا نه . لباس کار جدیدی را طرح ریزی کرد و باعث شد لباس کار ها زیباتر و شکیل تر و بادوام تر باشند . سرویس های کارکنان را تمیزتر و بهتر کرد و رانندگان واحد ترانسپورت را مجبور کرد که هر روز وسائط نقلیه را بشویند . محوطه کارخانه را واحد خدمات موظف بود هر روز با آب بشویند بخصوص در مکان هائی که آلایندگی زیاد بود .
بعد از یکسال کارخانه دیگر آن کارخانه سابق نبود . از این رو به آن رو شده بود . پرسنل از کار و کارخانه فرار نمیکردند . کیفیت محصولات بهتر و بهتر شده و فروش نیز افزایش داشت . دیگر مشکل مصرف بیش از حد انرژی وجود نداشت . برای اولین بار سیستم بهره وری انرژی را راه اندازی کرد به شکل کاملا" ساده . روی تابلوی اعلانات میزان مصرف انرژی را و میزان مبلغ پرداخت شده را هر ماه بصورت جدول مینوشت و الصاق میکرد . این کار ساده باعث شده بود که پرسنل مصرف را رعایت کنند . بعد از سه ماه مصرف انرژی که کمتر شده بود مابه التفاوت آن را به پرسنل بصورت پاداش پرداخت کرد .
همزمان با این تغییرات در ساختار درونی پرسنلی نیز اقدامات مفیدی انجام داد . مهندسان و تکنیسین های ضعیف را تعویض کرد افراد سفارش شده را که نفعی برای کارخانه نداشتند را اخراج کرد . شورای کارگری را تاسیس کرد و در بسیاری از اختلافات کارو کارگری چه در داخل کارخانه و چه در اداره کار حضور داشته و از حقوق پرسنل دفاع کرد . یکی از انسانی ترین کارهایش که در آن زمان بی نظیر بود حضور درمراسم فوت پرسنل و یا قوام نزدیک پرسنل بود و ضمن اینکه هدایائی هم برای کسانی بود که ازدواج میکردند .
از طرف دیگر با استفاده از دانش مهندسان دیگر تلاش کرد که میزان تولید آلاینده ها را کمتر و کمتر کند .
چهار سال بعد از ورودش به کارخانه رکورد تولید محصولات در غرب آسیا( خاورمیانه ) را شکست .
در زیر بصورت تیتروار و بدون اولویت بندی درس هائی را که میتوان فرا گرفت :
1- تامین امنیت شغلی پرسنل
2- ارزش گذاری به وجود و حضور پرسنل
3- رفتار های انسانی با پرسنل
4- تلاش برای ارتباطات قوی تر و استفاده از توان ذهنی پرسنل برای حل مشکلات
5- مدیریت در سازمان جدا از پرسنل نیست
6- سرمایه ماندگار سازمان یا کارخانه. نیروی انسانی است .
7- مدیریت مدیر با حضور پرسنل و کارکنان معنا دارد .
درس های دیگری را نیز میتوان فرا گرفت که به بینش و یا نگرش خواننده محترم ارتباط دارد . نگارنده امیدوار است که این خاطره مدیریتی یکی از مدیران مورد استفاده خوانندگان محترم قرار بگیرد .ضمنا" در صورت کنجکاوی خواننده محترم میتوان نام محل خدمت و نوع تولید محصولات و سالهای مربوطه را آورد. نگارنده تلاش کرد که به شکلی این خاطره را بنویسد که در صورت نیاز .مورد استفاده کلیه صنایع قرار گیرد .