«روشنی فریب، گرامی تر از تاریکی حقیقت است»

2 اردیبهشت 1405 - خواندن 4 دقیقه - 75 بازدید



در میانه داستان «انگور فرنگی»، جایی که راوی دانه ای از آن میوه ترش و نارس را در دهان می گذارد، به یاد قول پوشکین می افتد: «روشنی فریب، گرامی تر از تاریکی حقیقت است.» این جمله، نه فقط خلاصه درونمایه داستان چخوف، که آینه تمام نمای نوعی آسیب سیاسی است که در بسیاری از جوامع، از جمله جامعه ما، ریشه دوانده: خودفریبی جمعی در قالب «آرزوی منجی بیرونی».

در داستان، نیکالی ایوانویچ تمام عمر انتظار می کشد؛ انتظاری که نه بر پایه تحلیل واقعیت، که بر پایه فانتزی «روستای خوب» و «انگور فرنگی شیرین» شکل گرفته است. او برای رسیدن به این فانتزی، هر آنچه را که انسانیت می نامیم فدا می کند: همسرش را نیمه سیر نگه می دارد، پولش را مصادره می کند، و سرانجام شاهد مرگ او می شود – بی آنکه لحظه ای خود را مسئول بداند. چخوف می گوید: «پول مثل ودکا، آدم را احمق می کند.» اما می توان افزود: «آرزوی تغییر جادویی» نیز چنین خاصیتی دارد.

امروزه، در محافلی از جامعه ما، کسانی دیده می شوند که تصور می کنند «حمله» یا «فشار خارجی» می تواند معادلات داخلی را به نفع آنها تغییر دهد. آنها با زبان «آزادی»، «توسعه» و «آبادی»، آتش ناامنی اجتماعی و سیاسی را شعله ور می کنند. گویی گمان می برند که بمب ها و تحریم ها، برخلاف همه تجارب تاریخی، این بار «مدرسه و بیمارستان و دانشگاه» نخواهد ساخت، بلکه فقط «نظام نامطلوب» را برخواهد انداخت. اما چخوف، بیش از صد سال پیش، جواب این خیال را داده است: «چه فایده از انتظار وقتی که دیگر نیرویی برای زنده ماندن باقی نمانده است؟»

آن دسته از ایرانیانی که در فضای مجازی یا در محافل سیاسی، به استقبال از طرح های «تغییر رژیم» از طریق جنگ یا بی ثباتی رقص و پایکوبی می کنند، درست مانند نیکالی رفتار می کنند: میوه ای ترش و نارس را «شیرین» می بینند، و اشک شوق می ریزند. آنها تاریخ را نمی خوانند؛ تاریخی که نشان داده است هر جامعه بی ثبات شده، اولین قربانی اش مدارس، بیمارستان ها، دانشگاه ها و آزمایشگاه های خود آن جامعه است – نه «نظام» در معنای انتزاعی آن.

حمله به ایران، که در رمضان رخ داد نتیجه جز تکرار فجایع مشابه در دیگر کشورها نبود: ویرانی زیرساخت ها، صدها هزار کشته و آواره، و فروپاشی آنچه «زندگی عادی» نام دارد. کسانی که امروز از «کمک خارجی» برای آبادی ایران سخن می گویند، یا فریب روشنی دروغین را خورده اند، یا حقیقت را پنهان می کنند. واقعیت آن است که «آبادی» حاصل کار درونی یک ملت است، نه حاصل موشک های کروز و بمب های هوشمند.

چخوف در پایان داستان، ایوان ایوانویچ را به فریاد وا می دارد: «آسوده دل نشینید، نگذارید دل و جانتان به خواب برود! تا جوانید و نیرومند و آماده، از نیکوکاری خسته نشوید!» شاید امروز، مهم ترین «نیکوکاری» برای یک روشنفکر ایرانی این باشد: افشای دروغ «راه حل خارجی». متوقف کردن آن دسته از به اصلاح هم وطنانی که با رقص و پایکوبی، دشمن را به طمع می اندازند. و یادآوری این حقیقت تلخ که «انگور فرنگی» واقعی، همیشه ترش است – و شیرینی آن، فقط در تلاش درونی و خودجوش جمعی به دست می آید، نه در ویرانی از بیرون.

اگر امروز در ایران، مدارس و بیمارستان ها و دانشگاه ها هدف حملات نیابتی قرار می گیرند، این نه «پاسخ» به کمک خواهی کسانی است که فریب خورده اند، بلکه نتیجه ی طبیعی همان فریب است. تاریکی حقیقت، گرچه تلخ است، اما تنها راه نجات است: هیچ دشمن بیرونی، ایران را «آباد» نخواهد کرد. آبادی، یا از درون می آید، یا نمی آید. و کسانی که جز این می گویند، یا دشمن اند، یا همدست ناخواسته ویرانی.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا:

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht