«انگور فرنگی» اثر آنتون چخوف

اگر به دنبال داستانی هستید که در عین کوتاهی، دریایی از معنا در خود موج بزند، «انگور فرنگی» نوشته آنتون چخوف دقیقا همان چیزی است که به آن نیاز دارید. این داستان، روایتی فراموش نشدنی از آرزو، خودفریبی و بهای شگفت انگیزی است که انسان برای رسیدن به «خوشبختی شخصی» می پردازد.
داستان از زبان راوی ای به نام ایوان ایوانویچ روایت می شود. او در هوایی بارانی و در میان دوستانش، سرگذشت تلخ برادرش نیکالی را بازگو می کند. برادری که تمام عمر آرزویش چیزی جز خریدن یک خانه روستایی کوچک نبود؛ جایی که بوته های «انگور فرنگی» در آن بروید. نیکالی برای رسیدن به این خواسته، هر آنچه را که انسانیت می نامیم فدا می کند: سال ها در اداره می ماند، پول جمع می کند، بدون عشق زن می گیرد و سرانجام همسرش را از فرط سخت گیری و تنگ نظری به کام مرگ می فرستد. اما در نهایت، به آرزویش می رسد.
نقطه اوج داستان جایی است که ایوان ایوانویچ برادرش را در حال خوردن «انگور فرنگی» ترش و نارس می بیند؛ در حالی که برادر از شدت خوشحالی اشک می ریزد و فریاد می زند: «چه خوشمزه است!» و راوی در آن لحظه درمی یابد که او نه یک میوه، بلکه طعم فریب شیرین آرزویی را می چشد که او را به چه ورطه هایی کشانده است.
چخوف در این داستان، از خلال طنزی تلخ و عمیقا انسانی، ما را به چالش می کشد: آیا خوشبختی شخصی، آن هم اگر با بی تفاوتی نسبت به رنج دیگران به دست آید، ارزشی دارد؟ و آیا «صبر کردن» برای یک زندگی بهتر، توجیهی است برای سکوت در برابر نابسامانی های امروز؟
«انگور فرنگی» داستانی است که تا ساعتها پس از خواندن، مزه تلخی در دهان شما بر جای می گذارد و بی اختیار از خود می پرسید: «من برای رسیدن به خوشبختی خودم، از کنار چه چیزهایی گذشته ام؟» خواندن این اثر کوتاه اما جان سوز را به همه عاشقان ادبیات روسیه و انسان هایی که هنوز به معنای «زندگی خوب» می اندیشند، توصیه می کنم.
کانال در بله:
کانال در ایتا: