یادداشت بر داستان کوتاه «اندوه» (یوان درشکه چی)

چند بار پیش آمده که در میان شلوغی روزمره، دلت گرفته باشد و کسی نبوده که حرف دلت را بشنود؟ داستان «اندوه» روایتی است از همین تنهایی عمیق انسانی؛ روایتی که آنتون چخوف، استاد بزرگ داستان های کوتاه، در آن با قلمی ساده اما تکان دهنده، جان بی تاب یک پدر سوگوار را به تصویر می کشد.
شخصیت اصلی داستان، «یوان پوتاپوف»، درشکه چی سالخورده ای است که پسر جوانش تازه از دنیا رفته. او در خیابان های سرد و برفی سن پترزبورگ درشکه می راند، اما نه برای پول که برای یافتن یک شنونده. او نیاز دارد با کسی حرف بزند، از مرگ پسرش بگوید، از تنهایی پس از او بگوید. اما مسافرانش - نظامی خشمگین، سه جوان بی اعتنا، سرایدار خواب آلود - هرکدام به کاری مشغول اند: فریاد می زنند، دشنام می دهند، شوخی می کنند یا می خوابند. هیچ کس حوصله شنیدن اندوه پیرمرد را ندارد.
چخوف در این داستان کوتاه، با مهارتی شگفت انگیز، بی تفاوتی انسان ها به یکدیگر را به تصویر می کشد. درشکه چی در میان جمعیت هزاران نفری کاملا تنهاست. چخوف می نویسد: «اگر ممکن بود سینه یوآن را بشکافند و آن اندوه طاقت فرسا را بیرون کشند، شاید سراسر جهان را فرا می گرفت. اما با وجود این آشکار نیست و خود را گونه ای در این حفره کوچک پنهان کرده که حتی روز هنگام هم با چراغ نمی توان او دید.» این توصیف، شاید تاثیرگذارترین جمله داستان باشد: اندوهی به وسعت تمام جهان، در دل مردی که هیچ کس حتی متوجه وجودش نیست.
فضای داستان، سرشار از تصاویر سرد و زمستانی است: دانه های برف که آرام می بارند، فانوس های کم نور، خیابان های خلوت و شلوغ بی تفاوت. اسب لاغر و فرسوده یوان نیز، همراه و هم درد اوست؛ حیوانی که خود از مزرعه کنده شده و در این شهر غریب، مانند صاحبش سرگشته و اندوهگین ایستاده است.
پایان داستان، یکی از به یادماندنی ترین پایان بندی های ادبیات داستانی است: یوان که از هر انسانی ناامید شده، به طویله می رود و پیش اسبش می نشیند. اسب نشخوار می کند و گوش می دهد. و یوان «همه چیز را برای اسبش تعریف می کند و عقده دل را می گشاید.» این پایان ساده، چنان غم انگیز و در عین حال شاعرانه است که تا مدت ها پس از خواندن، در ذهن می ماند.
«اندوه» داستانی است درباره نیاز همیشگی انسان به شنیده شدن، و درباره جهانی که برای شنیدن وقت ندارد. چخوف در کمتر از بیست صفحه، تمام تنهایی یک انسان را در دل تمدن مدرن به تصویر می کشد. این داستان شما را نه فقط به سوگ پسر یوان، که به سوگ تمام دل هایی می نشاند که در شلوغی این شهرها، بی آنکه کسی بپرسد «چه شده؟»، آرام آرام می میرند.خواندن این اثر کوتاه را به هر کسی که طعم تنهایی را چشیده، یا به قدرت یک گوش دادن ساده باور دارد، پیشنهاد می کنم.