سیدمحمدرضا حسینی علی آباد
مدیرعامل شرکت فناوری و مهندسی پرتو صنعت طلایی - رئیس هیئت مدیره شرکت آریا اندیشه صنعت اکسین - رئیس بنیاد نخبگان و کارآفرینان مازندران - سرپرست تشکل اقتصاد دیجیتال و استارتآپ ها شهرستان نوشهر - موسس و مدیر استارتآپ و شرکت ایتوک
11 یادداشت منتشر شدهمدیریت استراتژیک در بازارهای ناپایدار
در جهانی که دیگر نشانی از خطوط راست و هموار پیش بینی پذیری ندارد، مفهوم مدیریت استراتژیک از پیکره ای خشک و خطی به موجودی سیال، تفسیرپذیر و واکنش آگاه بدل شده است. بازارهای ناپایدار، که با تلاطم های مستمر، تغییرات ناگهانی در ساختار عرضه و تقاضا، و غیاب هر گونه نشانه ماندگار از تعادل های بلندمدت تعریف می شوند، عرصه ای را پدید آورده اند که در آن بسیاری از بدیهیات دیرین مدیریت استراتژیک به چالش کشیده می شوند. در چنین فضایی، استراتژی دیگر نقشه راهی از پیش ترسیم شده برای حرکتی خطی از نقطه الف به نقطه ب نیست، بلکه به مثابه قطب نمایی در طوفانی مه آلود عمل می کند که باید مدام بر اساس وزش هر باد و تغییر هر جریان، تنظیم و بازتنظیم شود.
درک عمیق ناپایداری به عنوان وضعیتی بنیادین، نخستین گام برای تدوین هر رهیافت استراتژیک معقول به شمار می رود. ناپایداری در بازارها صرفا به معنای نوسانات ساده قیمتی یا چرخه های موقت کسب وکار نیست، بلکه وضعیتی است که در آن مفروضات بنیادین بازار، زنجیره های ارزش، وفاداری مشتریان و حتی مرزهای صنایع دستخوش دگرگونی هایی گسسته و ناگهانی می شوند. از شوک های ژئوپلیتیک و تحریم های اقتصادی گرفته تا جهش های فناورانه پیش بینی نشده، از تحولات نهادی و تغییر در رژیم های نظارتی تا بحران های بهداشتی و زیست محیطی جهانی، همگی عواملی هستند که می توانند در کوتاه ترین زمان، منطق حاکم بر یک بازار را از بنیان دگرگون سازند. در مواجهه با چنین سطحی از پیچیدگی و غیرخطی بودن، مدیریت استراتژیک کلاسیک که بر تحلیل های رقابتی ایستا، برنامه ریزی بلندمدت کم نوسان و بهینه سازی در یک چارچوب مفروض ثابت استوار بود، به طرز فاجعه باری درمانده می شود.
از این رو، هسته سخت مدیریت استراتژیک در بازارهای ناپایدار نه بر پیش بینی و کنترل، که بر آمادگی، چابکی و یادگیری مستمر استوار می گردد. سازمان هایی که در چنین محیطی دوام می آورند، آن هایی نیستند که بهترین مدل های پیش بینی را دارند، بلکه آن هایی هستند که ساختارها، فرآیندها و ذهنیت هایشان به گونه ای طراحی شده است که بتوانند بی درنگ نشانه های ضعیف تغییر را دریافت کرده، سناریوهای متعدد و متقابل را با هم زیستمند سازند، و میان حفظ انسجام درونی و انعطاف پذیری بیرونی تعادلی پویا برقرار کنند. این نوع از استراتژی، بیش از آنکه یک سند برنامه ریزی باشد، یک قابلیت سازمانی سیال محسوب می شود؛ قابلیتی که در آن، فرضیه های راهبردی پیوسته در بوته آزمون قرار می گیرند، سرمایه گذاری ها به صورت مرحله ای و با گزینه های باز پیش می روند، و مهمتر از همه، یادگیری از خطاها نه به عنوان نقصی شرم آور، بلکه به مثابه غنی ترین منبع دانش استراتژیک تلقی می گردد.
یکی از بنیادی ترین دگرگونی هایی که مدیریت استراتژیک در بازارهای ناپایدار اقتضا می کند، جابجایی از منطق برنامه ریزی بلندمدت خطی به سوی برنامه ریزی سناریومحور و تکاملی است. در این پارادایم جدید، استراتژی دیگر نسخه نهایی یک تحلیل همه جانبه نیست، بلکه مجموعه ای از فرضیه های روشن درباره چگونگی تکامل بازار و نقش سازمان در آن است. این فرضیه ها به صورت مداوم با داده های نوظهور به چالش کشیده می شوند و در یک چرخه سریع «اقدام - بازتاب - یادگیری - تطبیق» پالایش می گردند. چنین رویکردی مستلزم آن است که مدیران ارشد از دلبستگی به «برنامه واحد درست» دست بکشند و به جای آن، چندین مسیر مشروط و وابسته به رویداد را با هم پیش ببرند. به عبارت دیگر، سازمان باید توانایی حرکت در میان «سایه استراتژی ها» را داشته باشد؛ جایی که چندین گزینه استراتژیک بالقوه به موازات یکدیگر نگهداری و تغذیه می شوند تا هنگام روشن شدن نشانه های بازار، سریع ترین و مناسب ترین گزینه فعال گردد.
علاوه بر این، در بازارهای ناپایدار، مفهوم مزیت رقابتی پایدار به شدت دچار تردید می شود. اگر زمانی پورتر و مکتب موقعیت گرایی به ما آموخته بودند که مزیت از جایگاه ممتاز در زنجیره ارزش یک صنعت با ساختاری نسبتا باثبات ناشی می شود، اکنون چنین مزیت هایی بیش از آنکه پایدار باشند، زودگذر و شکننده جلوه می کنند. در این فضای جدید، آنچه اهمیت می یابد نه یک مزیت خاص، بلکه «قابلیت پویای بازآفرینی مزیت» است. سازمانی موفق است که بتواند به طور مستمر مزیت های موقت خود را بر اساس آخرین پیکربندی از عوامل محیطی بازتعریف کند. این یعنی مهارت های محوری، دارایی های راهبردی و حتی مدل کسب وکار باید در چرخه هایی کوتاه تر مورد بازبینی و دگرگونی قرار گیرند. در چنین فضایی، بزرگ ترین ریسک نه شکست در اجرای یک استراتژی خاص، بلکه باقی ماندن بر یک استراتژی موفق پیشین فراتر از زمان مفید آن است.
از منظر ساختاری، سازمان هایی که در بازارهای ناپایدار به فعالیت مشغولند، ناگزیر از عبور از مدل های سلسله مراتبی خشک و تصمیم گیری متمرکز به سوی ساختارهای شبکه ای، ماژولار و عدم تمرکز خواهند بود. سرعت تصمیم گیری در شرایط ابهام، مستلزم آن است که اختیارات قابل توجهی به لایه های میانی و حتی جلویی سازمان تفویض شود. اما این تفویض به هیچ وجه به معنای رها کردن هماهنگی استراتژیک نیست، بلکه نیازمند سازوکارهای ظریفی از هماهنگی غیرمتمرکز و اطلاعات لحظه ای است. در این میان، واحدهای کسب وکار کوچک تر و خودگردان، که قادر به واکنش سریع به تغییرات محلی بازار هستند، مزیت آشکاری بر ساختارهای بزرگ و یکپارچه دارند. این واحدها می توانند مانند دسته های کوچک و چابک در یک ناوگان بزرگ عمل کنند؛ هر یک نقشی مشخص دارد و در عین حال از تصویر کلی و جهت گیری راهبردی کلان آگاه است.
در این میان، نقش رهبری و ذهنیت استراتژیک مدیران نیز دگرگونی اساسی می یابد. در بازارهای باثبات، مدیر ارشد استراتژی عمدتا نقش برنامه ریز، تخصیص دهنده منابع و کنترل کننده را ایفا می کرد. اما در شرایط ناپایداری، او باید پیش از هر چیز یک «تفسیرگر معنا» باشد؛ کسی که با بهره گیری از عمق دانش صنعت و قدرت تحلیل سیستمی، به سازمان کمک می کند تا آشفتگی داده ها و نشانه های متضاد محیطی را به الگویی قابل فهم و جهت بخش تبدیل کند. این نوع رهبری، کمتر دستوری و ابلاغی است و بیشتر تسهیل گر و پرسشگر. مدیر استراتژیک در بازارهای ناپایدار همچون باغبانی است که نه به دنبال ساختن بنایی از پیش طراحی شده، بلکه به دنبال پرورش موجودی زنده و سازگار با هر فصل و هر آب و هوایی است. او به جای تحمیل نقشه، زمینه رشد، یادگیری و جهش های تطبیقی را فراهم می کند.
از منظر منابع و قابلیت ها، در چنین بستری دارایی های فیزیکی و مشهود که در مدیریت کلاسیک نقشی محوری داشتند، جای خود را به دارایی های نامشهود و پویا می دهند. سرمایه انسانی با توانایی حل مسئله در شرایط منحصربفرد، سرمایه رابطه ای مبتنی بر اعتماد در زنجیره تامین، سرمایه ساختاری شامل پایگاه های داده و الگوریتم های تحلیل سناریو، و سرمایه نوآوری که ظرفیت بازتعریف مستمر مدل کسب وکار را فراهم می کند، همگی مهم ترین محورهای رقابت در بازارهای ناپایدار به شمار می روند. به همین دلیل، مدیریت استراتژیک در این فضا بیش از هر چیز به مدیریت یادگیری و مدیریت دانش پویا نزدیک می شود. سازمانی می تواند در بلندمدت دوام آورد که سرعت یادگیریاش از سرعت تغییرات محیطی پیشی گیرد.
در نهایت، شاید مهمترین دگردیسی که مدیریت استراتژیک در بازارهای ناپایدار تجربه می کند، تغییر در خود مفهوم موفقیت و معیارهای سنجش عملکرد است. در فضایی که قواعد هر لحظه در حال بازنویسی است، شاخص های سنتی همچون سهم بازار، نرخ بازگشت سرمایه یا سود خالص سه ماهه، نه تنها معیارهای کافی نیستند، بلکه می توانند گمراه کننده نیز باشند. آنچه اهمیت می یابد، معیارهایی از جنس تاب آوری، قدرت انطباق، سرعت بازیابی پس از شوک، و ظرفیت تولید گزینه های استراتژیک جدید است. سازمان موفق در این جهان، سازمانی است که پس از هر طوفان نه تنها فرو نمی ریزد، بلکه از ویرانه های تجارب خود، ساختاری قوی تر و هوشمندتر بازمی سازد. مدیریت استراتژیک در بازارهای ناپایدار در عمیق ترین لایه خود، هنر بالندگی در دل هرج ومرج، و علم هدایت در شب هایی است که هیچ ستاره قطبی در آسمان نمی درخشد.
به قلم: دکتر سید محمدرضا حسینی علی آباد - استاد دانشگاه های ملی و بین المللی