بیانیه دانشگاهی در روزگار تردید؛ به نام ایران، برای بقا و امید
*بیانیه دانشگاهی در روزگار تردید؛
به نام ایران، برای بقا و امید*
با چند موش مرده آغاز شد؛ کسی جدی نگرفت، اما خیلی زود طاعون در شهر پیچید.
کامو در *طاعون* می گوید بحران، آیینه ای است که انسان های واقعی را نشان می دهد.
برخی کنار می کشند، برخی معامله می کنند، و معدودی می مانند؛ نه برای قهرمان شدن، بلکه برای حفظ انسان بودن.
امروز، ایران ما در میانه همان طاعون بی اعتمادی و تردید ایستاده است
دانشگاه ها در التهاب، جامعه در فشار، و افکار عمومی میان هیاهوی مذاکرات وتحلیل های فرساینده سرگردان.
آنچه اهمیت دارد، نه حجم بحران است، بلکه رفتار ما در دل آن است.
انسان ایرانی، وقتی در تلاطم می ایستد و هنوز از عشق ورزیدن به وطن دست نمی کشد، همان دکتر "ریو"ی خاموش است که با همه ترس ها، به درمان ادامه می دهد.
دکتر ریو خاموش کی بود؟
در رمان طاعون آلبر کامو، دکتر ریو قهرمان نیست، شعار نمی دهد و ادعای نجات جهان ندارد.
او فقط وظیفه اش را انجام می دهد:
• می ماند وقتی می تواند برود
• کار می کند وقتی نتیجه نامعلوم است
• به انسان ها کمک می کند، نه برای دیده شدن، بلکه چون «درست است»
وقتی در متن گفتیم:
«انسان ایرانی… همان دکتر ریو خاموش است»
منظور این است که:
• بی هیاهو پای ایران می ایستد
• بدون شعار تند از وطن دفاع می کند
• در بحران، عاقل می ماند نه هیجانی
• به جای آتش افروزی یا تسلیم، مسئولانه عمل می کند
• عشق به ایران را با صبر، عقلانیت و عمل نشان می دهد، نه با فریاد
«خاموش» یعنی:
نه منفعل،
بلکه کم ادعا، ریشه دار و شریف.
«همان دکتر ریویی است که بی هیاهو می ماند و ایران را در سخت ترین روزها رها نمی کند.»
«همان کنشگر خاموشی است که نه تسلیم می شود و نه کشور را قربانی هیجان می کند.»
«نماد عقلانیتی است که در بحران، به جای فریاد، مسئولیت را انتخاب می کند.»
*دانشگاه، وجدان بیدار ایران*
دانشگاه های ایران همیشه وجدان بیدار ملت بوده اند؛ از روزهای پر التهاب پنجاه وهفت تا امروز.
نسل های مختلف، هر یک در زمانه خود علیه بی عدالتی و برای استقلال فریاد زده اند؛ اما اکنون فریاد باید پخته تر و ملی تر باشد.
دانشگاه باید عقلانیت را فریاد کند، نه آشوب را. باید *ایران* را حفظ کند، نه خطوط جبهه های متقاطع رسانه ای را.
در روزگاری که ناامیدی در لباس رادیکالیسم ظاهر می شود، رسالت دانشگاه یادآوری عقل جمعی است؛
این که نجات ایران نه در تسلیم به قدرت خارجی است، نه در شعله ور کردن جنگ؛ بلکه در شنیدن صدای مردم و اتکا به تصمیمات ملی است.
*مذاکرات و روح ملی ایران*
دهه هاست شعار «نه سازش، نه تسلیم» ورد زبان هاست؛ اما معنی واقعی این شعار را گم کردیم.
نه سازش یعنی ایستادن بر اصل عزت ملی؛
نه تسلیم یعنی تصمیم گرفتن بر محور اراده ایرانی.
ایران هیچ گاه به اراده خود سر تسلیم در برابر بیگانه فرود نیاورده،
و هیچ جنگی را از سر هیجان آغاز نکرده است.
راه ایران، همان است که خرد و ایمان و رهبری نظام آن را نشان داده اند:
راه منافع ملت، حفظ تمامیت سرزمین و عبور از بحران ها با عقلانیت و همبستگی.
باید از جنگ دوری کرد، اما از عزت نه.
باید از فشار نترسید، اما از ازخودبیگانگی چرا.
باید گفتگو کرد، اما هرگز در موضع ضعف.
باید به ایرانی بودنمان ایمان آورد، چون این ایمان قوی تر از هر تحریم و هر تهدید است.
*ذهن، میدان واقعی نبرد*
امروز میدان اصلی جنگ، شبکه ها و ذهن هاست.
جایی که تکرار و هیجان، روایت های سیاه و سفید می سازند.
اگر ذهن دانشگاهی گرفتار بازی هیجان شود، عقل و آینده را از دست می دهد.
پس باید ایستاد، آرام، دقیق و خوش فکر؛
زیرا عقلانیت همان سلاحی است که آینده ایران را می سازد.
*ایران؛ عشقی که فرسوده نمی شود*
ایران، فقط خاک نیست؛
صدای شعرهایی است که در تبعید زمزمه شدند، خون هایی که بر خاک افتادند، و لبخندهایی که هنوز در تاریک ترین شب ها روشن می مانند.
ایران، معشوقی است که اگر هزار بار شکسته شود، باز هم با غرور و وقار از جای برمی خیزد.
ما، فرزندان همین عشقیم.
فرزندان خاکی که برایش باید همدیگر را قضاوت نکنیم، بلکه بفهمیم و بسازیم.
ما مردمان عشقی هستیم که هیچ قدرتی نمی تواند از دل ما جدا کند.
اگر این کشور بماند، به یمن همین عشق خواهد بود؛
عشقی مقتدر، بالغ، کم کلمه و ابدی.
عشقی که نه با شعار، بلکه با کار، فهم و صداقت زنده می ماند.
در روزگار تردید، ما انتخاب کرده ایم تماشاگر نباشیم.
ما انتخاب کرده ایم ایران را دوست بداریم،
بی هیاهو، بی تزلزل، تا آخرین نفس.
✍محمدصالح قاسم خانی
*دبیر کمیسیون حقوق انجمن اسلامی دانشگاه *
۱۴۰۴/۱۲/۰۶
به نام خرد، آزادی و وطن 🇮🇷
مهرتان در دل مانده، بی هیاهو و بی زوال.