استحقاق مرگ ؛ تشریح سازوکارهای روانی ، پشت گفتمان خشونت

8 فروردین 1405 - خواندن 5 دقیقه - 41 بازدید




در میان خبرهای روزمره ی جنگ و پرسه زدن میان کانال های خبری، توییت دکتر نجفی به چشمم خورد. 

اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: 

چطور ممکن است انسانی چنین سخنی بر زبان آورد؟ 

مرگ کودکان یک کشور؟! 

آیا مادران سزاوار چنین رنجی اند؟! 

مادرانی که نه ماه فرزند را در وجود خویش حمل می کنند؟ 


او خود یک مادر است... 

در ذهنم گذشت: چه چیزی باعث شد چنین بگوید؟ 

احساس تعجب و اندوه در هم آمیخت. 

اما بعد با خود گفتم: چرا عجولانه قضاوت کنم؟ 

شاید در پشت این کلمات، زخمی روانی یا آشفتگی عمیقی پنهان باشد. 

حتما باید به روانشناس مراجعه کند، و من تصمیم گرفتم پیشاپیش، به سان یک تحلیل گر، این رفتار را بررسی کنم. 


در تاریک ترین زوایای ذهن بشر — آن جا که هیجانات ویرانگر بر منطق انسانی چیره می شوند — گفتارهایی زاده می شوند که عمق انحطاط روانی را برملا می سازند. 

گزاره ی «والدین اینان سزاوار مرگ فرزندانشان اند» تنها یک واکنش احساسی تند نیست؛ بلکه روزنه ای ست به درون سازوکارهای پیچیده ی روان انسان، جایی که خشم، گناه و درماندگی درهم می تنند و حقیقت وجودی را دگرگون می سازند. 


 این یادداشت، با رویکردی علمی و روانشناختی، به کالبدشکافی این گفتمان خشونت آمیز پرداخته و لایه های پنهان روانی آن را مورد بررسی قرار می دهد.


این گونه گفتمان خشونت آمیز، محصول تعامل پیچیده ی مکانیزم های دفاعی معیوب، نیازهای ارضا نشده، و فشارهای روانی است که در نهایت منجر به فروپاشی همدلی و انزجار از انسانیت دیگری می شود. در ادامه، مهم ترین این سازوکارها تشریح می گردند:


۱_ نیاز مفرط به قدرت و کنترل:

 در شرایط بحرانی، به ویژه در بستری چون جنگ، فرد ممکن است احساس درماندگی و فقدان کنترل شدیدی را تجربه کند. در چنین مواقعی، پرخاشگری کلامی، به خصوص در مورد آسیب پذیرترین گروه (کودکان)، می تواند تلاشی ناخودآگاه برای بازپس گیری حس قدرت باشد. صدور حکم مرگ برای دیگری، گویی به فرد این توهم را می دهد که بر سرنوشت و مرگ و زندگی دیگران، و در نتیجه بر هراس درونی خود از نابودی، تسلط دارد. این سازوکار، راهی بیمارگونه برای جبران احساس حقارت و ضعف درونی است.


۲_ فرافکنی ناخودآگاه ترس ها و ضعف ها:

 مکانیزم دفاعی فرافکنی، به فرد اجازه می دهد تا خصوصیات ناخوشایند درونی خود (مانند ترس، گناه، یا احساس حقارت) را به دیگری نسبت دهد. در این گزاره، ترس گوینده از نابودی، یا احساس قربانی بودن، به شکلی وارونه بر "دشمن" فرافکنی شده است. نسبت دادن "استحقاق مرگ" به والدین قربانی، در واقع، گناه و ضعف درونی گوینده است که به شکلی تحریف شده، به قربانی نسبت داده می شود تا از مواجهه با آن اجتناب کند.


۳_ انکار انسانیت و درد قربانی:

 انکار، یکی از ابتدایی ترین و در عین حال قدرتمندترین مکانیزم های دفاعی است که به فرد اجازه می دهد واقعیت های دردناک یا تهدیدآمیز را نپذیرد. در این مورد، گوینده با انکار انسانیت طرف مقابل و انکار درد و رنج ناشی از خشونت (به ویژه بر کودکان)، خود را از بار اخلاقی حمایت از خشونت رها می سازد. این انکار، چونان سپری روانی عمل کرده و مانع از برانگیختن عذاب وجدان یا همدلی می گردد.


۴_ عقلانی سازی زهرآگین:

 عقلانی سازی، تلاشی است برای توجیه رفتارها یا افکار غیرمنطقی یا غیراخلاقی با ارائه دلایلی "منطقی" (هرچند ساختگی). واژه ی "استحقاق" در این گزاره، اوج این مکانیزم است. گوینده سعی دارد تا ضمن اجتناب از پذیرش ماهیت جنون آمیز خشونت، آن را به عنوان یک "جزا" یا "عدالت" وارونه، توجیه کند. این، نه تحلیل، بلکه ایجاد یک منطق ظاهری برای مشروعیت بخشیدن به اعمال وحشیانه است.


۵_ احتمال اختلالات شخصیتی:

 در موارد حاد و مزمن، چنین گفتمانی می تواند نشانه ای از وجود اختلالات شخصیتی باشد.

 اختلال شخصیت ضد اجتماعی :


 این اختلال با فقدان بارز همدلی، بی تفاوتی نسبت به حقوق دیگران، و گرایش به فریبکاری و پرخاشگری شناخته می شود. افراد مبتلا به این اختلال، اغلب قادر به درک درد و رنج دیگران نیستند و قضاوت هایی چون "استحقاق مرگ" برایشان امری عادی تلقی می شود.


 اختلال شخصیت خودشیفته : احساس برتری مطلق، نیاز مفرط به تحسین، و فقدان همدلی، از ویژگی های این اختلال است. این افراد، دیگران را صرفا ابزاری برای ارضای نیازهای خود یا قربانی خشم خود می بینند و قادر به پذیرش ارزش انسانی آن ها نیستند.



گفتمان "استحقاق مرگ" در حیطه فردی، نمایانگر یک فروپاشی عمیق روانی است که در آن، مکانیزم های دفاعی معیوب، نیازهای برآورده نشده، و احتمال وجود اختلالات شخصیتی، فرد را به سمت انزجار از انسانیت و توجیه خشونت سوق می دهد. این سازوکارها، با هدف گریز از اضطراب درونی، منجر به انکار واقعیت درد و رنج قربانی و عقلانی سازی وحشیانه ترین اعمال می گردند، و در نهایت، تاریک ترین زوایای روان انسانی را برملا می سازند.