سیده شقایق سیدان
4 یادداشت منتشر شدهسایه ناخودآگاه و رقص تکرار
تروما واژه ای است که این روزها بسیار شنیده می شود؛ اما در اصل به چه معناست؟
در کلاس دکتر فیاض که بودم ، تروما را این گونه برایمان معنا کرد و در ذهنمان حک کرد : تروما یعنی مواجهه با رویدادی که مابه ازای درونی نسبت به آن را در خود نداریم؛ یعنی هنگامی که رخ می دهد، نمی دانیم چگونه باید واکنش نشان دهیم. در چنین شرایطی، فشار روانی، افسردگی، اضطراب، ترس، تنهایی و بسیاری از تجربه های دشوار دیگر به تدریج بر فرد تحمیل می شود.
ذهن و روان در بسیاری جهات شبیه بدن هستند. همان طور که ویروسی مثل تب خال می تواند بارها در طول عمر فعال و غیرفعال شود، تروما نیز به همین شکل رفتار می کند. ابتدا وارد روان می شود، دوره ای دشوار ایجاد می کند و سپس به حالت نهفته می رود. اما این پایان ماجرا نیست. تروما برخلاف تصور ما، موجودی «آب زیرکاه» است؛ در پس زمینه می ماند و تجربه ها، روابط و انتخاب های فرد را طوری کنار هم قرار می دهد که امکان تکرار فراهم شود؛ تکرار همان الگوهای آشنا، همان رنج های قدیمی و همان پایان هایی که گویی از قبل نوشته شده اند.
نمونه روشن این موضوع در روابط عاطفی دیده می شود. اگر به رابطه های گذشته خود نگاه کنید، ممکن است متوجه شوید که پارتنرهای قبلی تان در طیفی از شباهت های رفتاری قرار داشته اند. شاید همه آن ها توجه کمی نشان می دادند یا برعکس، بیش ازحد درگیر و کنترل گر بوده اند. حتی احتمال دارد پایان رابطه هایتان نیز در الگوهایی مشابه رخ داده باشد.
با این حال، پس از هر پایان، به خود گفته اید: «فکر نمی کردم باز هم همین شود…». در حالی که ناخودآگاه شما از همان ابتدا می دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد.
اما چرا تکرار برای ناخودآگاه خوشایند است؟
زیرا ناخودآگاه علیه شما نیست؛ اتفاقا از شما محافظت می کند. او می گوید:
«این بار شرایط را به همان شکلی که در آن آسیب دیده بودی بازسازی می کنم، اما حالا تو تجربه داری. این بار می توانی با آن بنشینی، چای بنوشی و منطقی با آن صحبت کنی.»
این یعنی:
وقتی همان الگوهای آزاردهنده دوباره ظاهر شدند—مثل فردی که مرزهای شما را نادیده می گیرد—این بار قرار نیست در همان مسیر آشنا و فرساینده سقوط کنید.
این بار می توانید آگاهانه عمل کنید:
مشاوره بگیرید، مکث کنید، مرز بگذارید، و تصمیم های جدیدی بگیرید.
تروما اگر تلاش کند مثل تب خال دوباره بر زندگی تان ظاهر شود، لازم نیست با آن بجنگید، از آن بترسید یا هفته ها غمگین بمانید.
این بار می توانید آن را درک کنید:
ببینید از چه می ترسد، چه چیزی آن را فعال کرده، و چگونه می توانید برایش فضایی امن فراهم کنید تا آرام بگیرد.
و صبح فردا—بدون تب خال روانی—زندگی را دوباره آغاز کنید.

