اعتیاد تکیه کردن بر صندلی قربانی؛ اعتیادی ویرانگر
در زندگی، بعضی انسان ها، ترجیح می دهند تا ابد روی صندلی (جایگاه) قربانی بنشینند و از جایشان بلند نشوند؛ به این معنا که بابت هر اتفاق، رویداد، اختلال و....پیش آمده در زندگیشان، محیط و اطرافیان را مقصر بدانند، حتی اگر موقعیتی که برای آنان پیش می آید، همان موقعیتی باشد که برای دیگران در همان زمان و مکان و یا در زمان و مکان دیگر پیش بیایید باز هم تنها خود را قربانی می دانند و هرگز افراد دیگر را درک نمی کنند؛ اعتیاد به صندلی قربانی باعث می شود انسان تمام مسئولیت ها را به عهده محیط، خانواده و.... بیندازد؛ این در حالیست که گاهی محیط، خانواده و شرایط برای دو یا چند نفر یکسان است؛ اما فردی که به صندلی قربانی عادت کرده است دست به فرافکنی زده و در واکنش به اشخاص دیگری که سعی دارند نشان دهند آنها هم گرچه همیشه روی صندلی مسئول نشسته اند و اکثرا خود را مسئول اتفاقات و ...زندگی خویش می دانند ؛اما لحظاتی احتیاج دارند روی صندلی قربانی بنشینند، آنان را به انواع برچسب ها متهم می نماید و برای آنان هیچگونه حقی قائل نمی شود، بعنوان یک مثال عینی: فرزندی که همیشه از تبعیض پدر یا مادر بین خودش و دیگر فرزند یا فرزندان شاکی بوده و همواره روی صندلی قربانی نشسته اگر یک روز فرزند دیگر اظهار کند که مورد تبعیض والدین قرار گرفته و بخواهد برای لحظاتی کوتاه روی صندلی قربانی بنشیندفرزندی که همواره بر مسند قربانی تکیه زده به او این اجازه را نمی دهد؛ در اغلب اوقات معتادان به صندلی قربانی در واکنش دست به فرافکنی زده و فرد(فرزند) شاکی دیگر را به حسادت، تنگ نظری و ... متهم می کنند؛ گرچه خود یک عمر بابت همین شاکی بودن از تبعیض بر صندلی قربانی تکیه داده بودند و هیچگاه این کار را حسادت، تنگ نظری و .... نمی دانسته بلکه تبعیض، بی عدالتی یا.... تصور می کرده اند. اکثر کسانی که عادت کرده اند مادام العمر روی صندلی قربانی بنشینند، به مرور عادت می کنند که همیشه حق را با خود بدانند و برای دیگران حقی متصور نمی شوند؛ شکایت دیگری را با انواع صفاتی چون حسادت تنگ نظری و... برچسب می زند. چراکه اینبار یک نفر بغیر از خودشان لحظاتی تصمیم گرفته است بجای صندلی مسئول لحظاتی را بر صندلی قربانی بنشیند؛ با اینکار فرد معتاد به صندلی قربانی؛ مسند خود را در خطر از دست دادن، می بیند !!!
تکیه بر هیچ مسندی برای همیشه نه ارزشمند است و نه تعالی بخش؛ آنکه همیشه بر مسند قربانی تکیه زده در خمودی سرنوشتی محتوم، خود را اسیر ساخته و کسی که همیشه بر صندلی مسئول تکیه کرده گاهی باید حتی برای لحظاتی کوتاه صندلی قربانی را تجربه کند چرا که در غیر اینصورت همیشه خود را در برابر همه چیز مسئول می داند در حالی که بعضی امور در حیطه اختیارات انسان نیست و مسئولیتی برای انسان ایجاد نمی کند؛ احساس مسئولیت زیاد بویژه در اموری که در حیطه اختیارات انسان نیست، بمرور باعث فرسودگی می شود؛ پس به نفع قربانی نشینان است که گاهی از روی صندلی شان بلند شده و به ذهنشان اجازه دهند در راهروهای مسیولیت قدم بزند تا دچار رخوت و سستی نشود و سلولها و عصب هایشان را از حالت خمودی و قربانی بودن در آورند و.اجازه دهند اطرافیانشان که همیشه روی صندلی مسئول نشسته اند هم کمی صندلی قربانی را تجربه کنند. این که کودکی هیچگاه از شرایط خود گلایه نمی کند و به آنچه دارد راضیست و دیگری همیشه در حال نالیدن است دلیل نمی شود که یکی را همواره روی صندلی مسئول نشاند و دیگری را همواره روی صندلی قربانی.
در اکثر مواقع آنکسی که قبول می نماید روی صندلی مسئول بنشیند قربانی شدنش را پشت سر نهاده و می خواهد خود را از فرو رفتن در منجلاب قربانی بودن، نجات دهد. اما آنکسی که اصرار دارد روی صندلی قربانی تا ابد بنشیند ترجیح می دهد تمام شکست ها، اختلالات و.... خویش را به شرایط محیطی و اطرافیان نسبت دهد و با این کار توقع جلب ترحم و توجه دیگران و نیز سلب مسئولیت از خود را دارد، او انتظار دارد دیگران حق قربانی بودن را فقط برای او قائل شوند اما اینکه تا اید در تفکر قربانی بودن بمانیم هیچ دستاوردی برایمان حاصل نمی کند. تنها دستاورد این وضعیت، زخم بستری عمیق بر روی سلول های مغزیست...